خانه / نقد فیلم و سریال / نقد سریال The Mandalorian (مندلورین) – فصل اول

نقد سریال The Mandalorian (مندلورین) – فصل اول

در دوره‌ای بین نابودی امپراطور و مرگ ارباب قدرت تاریکی، «لرد ویدر» و بازگشت اسنوک و فرمانده‌اش «کایلو رن»، چهره‌ای آشنا با کارکتری که تجربه خوب و مثبتی از آن نداریم، وارد جهانی تازه میشوند، بازه‌ای از تاریخ کهکشانی که از آن هیچ چیزی نمیدانیم. با دنیای سینما و نقد فصل اول سریال The Mandalorian - مندلورین همراه باشید.

مندلوری‌ها نژاد نیستند، بلکه یک تفکر و آیین هستند، مردانی که از زمان عضویت و قسم وفاداری به انجمن، هرگز کلاه خود را در برابر هیچ انسان و موجودی در نمی‌آورند. اما پس از نابودی سیاره مادری، مندلورین‌ها به دنبال سازگاری، مخفی شدن و نجات پیدا کردن بودند، آن‌هایی که برای نجات سایر موجودات و برای تحقق آرزوی جمهوری مبارزه کردند، اکنون سرزمین مادری خود را از دست داده‌اند. با این پیش زمینه به سراغ مندلوری داستان می‌رویم که البته با توجه زهره‌اش درجه بالایی ندارد اما در کار خود حرفه‌ای‌ست و مشغول کارش بعنوان یک جایزه‌بگیر است. مندلوری در سرزمین یخ‌زده به سراغ هدف خود میرود که البته بدون دردسر نیست. موجود آبی رنگ (آبی تا سبز) دستگیر شده در کنار سایر فراری‌ها به شکل جسم منجمد شده (تکلونوژی از دوره امپراطوری) تحویل داده میشود و جایزه دریافت میشود. اما در سرزمین «نوارو» که انجمن مخفی مندلورین‌ها و همچین افسر فراری امپراطوری مخفی شده‌اند، هدف بزرگ و با ارزش‌تری به مندلوری معرفی میشود.

The Mandalorian
2019

سازنده:

جان فاورو

بازیگران:

پدرو پاسکال، جینا کارانو، ورنر هرتسوک، جیانکارلو اسپوزیتو و ...

ژانر:

اکشن، ماجراجویی، علمی-تخیلی

خلاصه داستان: جایزه‌بگیری که بعنوان مندلوری شناخته میشود، با دریافت پیشنهاد مهم و بزرگی به دنبال هدف خود در سیاره تاتونی میرود و متوجه وجود موجودی میشود که در ظاهری کودکانه اما از سن بالایی برخوردار است و ...

فصل اول

8.9 / 10

میانگین امتیاز

94 %

میانگین امتیاز

69 %

میانگین امتیاز

سریال «مندلورین» با تولید هشت قسمت، منجر به شکل‌گیری هشت ماجراجویی متفاوت و سَرک کشیدن به نقاط مختلف کهکشان و در دوران جمهوری شده است

با معرفی هدف توسط «گریف کارگا» به مندلوری، او باید به سیاره‌ی هدف برسد و هدف مشتری (ژنرال فراری امپراطوری) را مرده یا زنده به او تحویل دهد. مندلوری به سیاره «تاتونی» میرسد (ارجاع استادانه جان فاورو در اولین قسمت به سه‌گانه‌ی اول و سه‌گانه‌ی دوم جورج لوکاس، جایی که «لوک اسکای‌واکر» و «آنکین اسکای‌واکر» بعنوان دو جدای بزرگ زمان خود معرفی میشوند) و با کمک بومی پیر آن منطقه، به نام «کوئیل» از دردسر حمله چند حیوان بومی نجات پیدا میکند و البته کوئیل که از سفر پر تعداد جایزه‌بگیرها به سیاره آرام محل زندگیش در کنار حضور تعدادی موجود بیگانه، خسته شده است، به مندلوری داستان کمک میکند تا هدف خودش را پیدا کند و در پایان برای مندلوری آرزوی موفقیت میکند. مندلوری می‌بایست از ساختمانی شدیدا امنیتی و با تعداد بی‌شماری محافظ، عبور کند تا به هدفش مرده یا زنده برسد. که البته مندلوری تغییر ظاهر یافته (دریافت چند دیسک فولاد بسکار بعنوان پیش پرداخت توسط مشتری) تنها نیست و ربات جایزه‌بگیری قبل از او، آنجا بوده و آیا آن‌ها برای رسیدن به هدف‌شان یا همان کودک پنجاه ساله‌ی داستان همکاری میکنند یا شروع به حذف یکدیگر میکنند؟

«مندلورین» اولین سریال شبکه دیزنی پلاس میباشد، جایی که قرار است اسپین‌اف و مجموعه‌های بسیاری از «جنگ ستارگان» و گروه «انتقام‌جویان» به این شبکه سرازیر شوند و باید گفت، دیزنی پلاس یک هدف را با مندلورین اشاره رفته است؛ کیفیت، کیفیت و کیفیت. «جان فاورو» که بیشتر به عنوان دستیار - راننده تونی استارک در مجموعه «مردآهنی» و فیلم‌های مارول شناخته میشود (کارگردانی دو قسمت ابتدایی فیلم «مردآهنی» بر عهده‌ی جان فاورو بود) و البته کارگردان لایواکشن موفق «کتاب جنگل» و «شیر شاه» نیز میباشد، خالق و نویسنده داستانی از دوره ناگفته جهان جورج لوکاس است و این کار را به شکل قابل توجه‌ای موفق انجام داده است.

سریال مندلورین، مجموعه‌ای با مدت زمان متوسط سی دقیقه‌ای‌ست که جلوه‌های ویژه آن در سطح سینمای دیزنی تهیه و پرداخته شده است و با توجه به محوریت ماجراجویی در اپرای فضایی، با تولید هشت قسمت، منجر به شکل‌گیری هشت ماجراجویی متفاوت و سَرک کشیدن به نقاط مختلف کهکشان و در دوران جمهوری شده است. اما چرا «مندلورین» شایسته تمجید است؟ جدای از جلوه‌های ویژه قوی که یکی از نگرانی‌های طرفداران جهان جورج لوکاس بود، سریال ایده‌ای جدید را پرورش میدهد و ماجراجویی‌های لذت بخشی را به تصویر کشیده است. از نبرد با هیولاهای ماشینی باقی مانده از دوره امپراطوری تا جمع کردن گروهی که تا پیش از این، تنها تصور تنهایی مندلورین‌ها برای مخاطب و ببینده قابل روئیت بود.

از آنجایی که تمام عناصر وسترن سینمای کلاسیک در «مندلورین» قابل مشاهده است؛ از بیابان‌های تمام نشدنی تا تیراندازی، مخفی‌کاری و جایزه‌بگیرها، پدرو پاسکال نسخه کهکشانی «کلینت ایستوود» از فیلم‌های سرجیو لئونه و سه‌گانه‌ی معروف پول او میباشد

پرورش ایده نو و جدید فاورو در حقیقت، گنجینه‌ای طلایی را از خود باقی گذاشته است، موجودی که تحت عنوان «بیبی یودا» شناخته میشود و با حضورش در همان آغاز سریال، نه تنها مخاطب را شگفت‌زده میکند، بلکه ترکیب جدیدی از محافظت از موجودی که در گذشته او و نسلش دشمنان مندلورین‌ها بودند را بیان میکند. جالب است که بدانیم، بیبی یودا ظاهری بچه‌گانه دارد و احتمالا با توجه به نحوه رشدش، قرار است تا هزاران سال عمر کند و نکته مهم‌تر، او آن قدرت را نه تنها در اطرافش احساس میکند، بلکه توان استفاده از آن را، حتی اگر این استفاده منجر به بیهوشی‌اش شود را دارد. منظور همان قدرتی است که احتمالا لرد ویدر در دیالوگی میگفت؛ "در نیرو احساس افشتگی میکنم". پس از اینکه، سفینه افسانه‌ای مندلوری داستان توسط «جاواز» اوراق میشود، او در ابتدا خشن و سپس برای بدست آوردن قطعات سفینه‌اش مجبور میشود تا به شکار تخم هیولایی پنهان شده در غار برود، جایی که مندلوری داستان حسابی گوش مالی میشود و ما و تمام عاشقان جنگ ستارگان، قدرت بیبی یودا را با چشمان‌مان میبینیم، همان قدرتی که سبب میشود تا نیرو، بیبی یودا را جزوی از نسل بعدی جدای‌ها معرفی کند. که البته مندلوری داستان چیزی از جدای‌ها نمیداند اما شیفته کودک وارد شده به زندگیش میشود، جایی که بیبی یودا از هدفی برای کسب درآمد و بدست آوردن حجم زیادی از فولاد بسکار جهت ساخت زره و شمایلی تازه به کودکی برای محافظت کردن تبدیل میشود. اینجاست که فاورو گذشته مندلوری را با توجه به قدرت ذاتی بیبی یودا ترکیب میکند و از جواهر جدید دیزنی رونمایی میشود.

پدرو پاسکال در زره‌اش خاص راه میرود و صدایش نیز قابل تشخیص است و البته بزن‌بهادر خوبی نیز میباشد و با انتخاب این شخصیت به نظر میرسد که حضور طولانی در دیزنی و این سریال خواهد داشت. از آنجایی که تمام عناصر وسترن سینمای کلاسیک در مندلورین قابل مشاهده است؛ از بیابان‌های تمام نشدنی تا تیراندازی، مخفی‌کاری و جایزه‌بگیرها، پدرو پاسکال نسخه کهکشانی «کلینت ایستوود» از فیلم‌های سرجیو لئونه و سه‌گانه‌ی معروف پول او میباشد. همان ضدقهرمانی که پاچینو به تن میکرد و با مهارتش در عین بی‌تفاوت بودن نسبت به سرنوشت دیگر شخصیت‌ها، آن‌‌ها را نجات میداد یا به آن‌ها عشق می‌ورزید و در عین مهارت بالایش در تیراندازی اهل مذاکره و حرف زدن بود. این رویه وسترنی نه تنها در عناصر ساختاری فیلمنامه «مندلورین»، جهت نمایش یک وسترن کهکشانی به کار رفته است، بلکه انعکاسی در شخصیت پدرو پاسکال یا مندلوری داستان نیز پیدا کرده است. منظور همان زره پاچینو مانند، مذاکره کردن‌های مندلوری در عین مهارت بالایش در نبردهای تن به تن و همچنین وابستگی احساسی او به شخصیت‌هایی که ملاقت میکند و آن‌ها را بعنوان شخصیت‌هایی خوب و مثبت میشناسد.

در «مندلورین» حقیقت ماجرا آن است که از هشت اپیزود و هشت ماجراجویی متفاوت، ما شاهد افت کیفیت در دو اپیزود هستیم که بیشتر بخاطر کاهش ریتم و عادی شدن لحن سریال میباشد اما فاورو برای این مشکل و از اپیزود ششم راه حلش را پیدا میکند و دو اپیرود پایانی فصل اول سریال مندلورین‌ را آنچنان به نقطه  ایده‌آل پایانی میرساند که قسمت هشتم و همکاری «تایکا وایتیتی» با فاورو منجر به تجربه‌ای فراتر از لذت‌بخش بودن، بلکه مشخص کننده سطح کیفیت یک پایان‌بندی با شکوه در تلویزیون و تعریف کننده سطح استانداردی بسیار بالا برای سایر سریال‌های دیرنی پلاس از جهان جنگ ستارگان و مارول میباشد.

در جنگ ستارگان بیشتر از معرفی شخصیت‌های قهرمان، این کار‌‌کترهای منفی هستند که از اهمیت بیشتری برخودارند و این فقدان در فصل اول سریال «مندلورین» دیده میشود

در کنار نکات مثبت فراوان، مندلورین در دو اپیزود چهارم و ششم، نه تنها ریتمش تکراری میشود، بلکه فصل اول این سریال در تعریف یک شخصیت منفی واحد چندان قدرتمند نیست. این قیاس با توجه به سه سه‌گانه مهم از جنگ ستارگان بیان شده است، جایی که در سه‌گانه اول شاهد ظهور ابر بدمن جنگ‌ ستارگان «لرد ویدر» و در سه‌گانه دوم شاهد حضور «لرد سادیوس» و در سه‌گانه سوم، شاهد حضور «کایلو رن» هستیم. بنابراین میتوان نتیجه گرفت، در جنگ ستارگان بیشتر از معرفی شخصیت‌های قهرمان، این کار‌‌کترهای منفی هستند که از اهمیت بیشتری برخودارند و این فقدان در فصل اول سریال «مندلورین» دیده میشود. چرا که ژنرال سابق امپراطوری، اگرچه محتاط است و حتی خطرناک و مرموز به نظر میرسد اما بیشتر تداعی کننده افسران شکست خورده نازی از جنگ جهانی دوم است و لحن آرام و جدی ژترال داستان، هرگز توانایی تبدیل کردن او به یک شخصیت منفی قابل اتکا را ندارد. اما در عین حال که ژنرال پا به سن گذاشته و مرموز داستان از قابلیت تبدیل شدن به یک نفرت جذاب برخوردار نیست، شخصیت دیگری توسط فاورو در سریال معرفی میشود. مردی سرد با چهر‌ه‌ای جدی که نزدیکی بیشتری با نفرت یک بدمن در برابر مندلوری دارد، هر چند این کارکتر از یک سو با ارتش جدیدش خیلی زود از مندلوری شکست میخورد اما سرنوشتش خبر از اینده‌ای جدا مهم در جهان تلویزیونی دیزنی و جورج لوکاس میدهد.

The Mandalorian - مندلورین در فصل اول سریال بسیار خوبی‌ست که بسیاری از عناصر جهان جنگ ستارگان در آن دیده میشود و در اپرای فضایی آن، نسخه غرب وحشی نیز اضافه شده است. به بیانی؛ فاورو بیشتر از آنکه به عناصر کلاسیک جنگ ستارگان و معرفی شخصیتی منفی و قدرتمند در همان ابتدای داستان روی بیاورد، لحن خود را تغییر داده و متمرکز بر خود مندلوری و بیبی یودا میشود و در عین نبود آنتاگونیستی ترسناک، به شکل غافل‌گیر کننده‌ای ژنرال خبیث و جدید داستان را معرفی میکند، کسی که با گذشته شخصیت‌ها آشناست و احتمالا ورود او صرفا یک تیزر کوتاه و جذاب برای آینده این سریال بوده است، هر چند که ورود دیر هنگام و معرفی نشدن حداقلی این کارکتر، مخاطب را کمی دور از چهره کلاسیکی جنگ ستارگان اما به آینده امیدوار میکند.

منبع: دنیای سینما

جمع‌بندی و ارزشگذاری

کارگردانی
بازیگری
فیلمنامه
موسیقی متن
جلوه‌های ویژه

نمره منتقد

«مندلورین» در فصل اول یک هدف را دنبال میکند و به آن میرسد و نسخه وسترنی نبرد‌های بین ستاره‌ای معرفی میشود. یک ضدقهرمان در نقش ناجی و پدر در برابر نیروهای شرارت که قصد درک و حتی امکان استخراج نیروی جدای بیبی یودا میباشند. فاورو که کلیک مهم‌ترین آثار دیزنی از جمله مردآهنی و لایواکشن‌های این استودیو را زده است، اکنون اولین سریال مهم دیزنی را دیدنی خلق کرده است و به شکل خودکاری انتظارات را از فصول بعد و حتی دیگر سریال‌های دیزنی و به خصوص مجموعه مربوط به جنگ ستارگان را بالا برده است

User Rating: 5 ( 1 votes)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *