خانه / مقاله و یادداشت / سریال Rick and Morty – قسمت چهارم، فصل چهارم: «ریک» چه چیزی در ذهن گربه دید؟

سریال Rick and Morty – قسمت چهارم، فصل چهارم: «ریک» چه چیزی در ذهن گربه دید؟

اپیزود چهارم از فصل چهارم «ریک و مورتی» شاید روی چند اژدهای سخنگو با عادت های عجیب و غریب تمرکز کند ولی این اپیزود یک گربه‌ی سخنگوی مشکوک هم دارد که از قضا محتویات ذهنش برای شخص ریک سانچز هم زیادی ترسناک است. به راستی ریک و جری چه چیزی در خاطرات گربه دیدند که این چنین باعث ترس و وحشت‌شان شد؟ سعی داریم در این یادداشت پاسخی برای این سوال پیدا کنیم. با دنیای سینما و تحلیلی از اپیزود چهارم فصل چهارم سریال Rick and Morty – ریک و مورتی همراه باشید.

این اپیزود در اجرای درست توئیست یا همان پیچش داستانی، موفق عمل میکند. یک توئیست خوب نیاز به زمینه چینی دارد و ترفندی برای پنهان کردن سرنخ‌ها در بخش زمینه چینی‌های داستانی. در این اپیزود و در مواجهه با خط داستانی گربه، نویسندگان برای هر چه غیرمنتظره شدن توئیست نهایی از تکنیک کم اهمیت و رندوم جلوه دادن اطلاعات مهم استفاده کردهاند. خط داستانی گربه خط داستانی دوم اپیزود است و همین القای کم اهمیت بودن ماجرای گربه نسبت به ماجرای اژدها میباشد. در دقایق ابتدایی این خط داستانی، جری از ریک می‌پرسد که چرا یک گربه‌ی سخنگو در خانه است؟

عده‌‌ای از طرفداران معتقدند که این جمله‌ی سوال نپرس و به جاش خوش بگذران، به نوعی شکستن دیوار چهارم توسط جاستین رویلند و دن هارمون است، شگویی سازندگان سریال از طرفداران میخواهند به جای تئوری پردازی‌های بیش از حد و بررسی کوچک‌ترین جزئیات سریال دست بردارند

سوال کردن جری از ریک منطقی‌ست چون بالاخره هر جا که چیز عجیب و غریبی موجود باشد ردپای ریک دور و برش به چشم میخورد. ولی این بار گویا ریک هیچ ربطی به حضور این گربه ندارد و البته اهمیتی هم به موضوع نمیدهد. این بیخیالی ریک، چنین ذهنیتی را در ذهن مخاطب ایجاد میکند: “خوب، واقعا هم اهمیتی نداره که چرا اون گربه حرف میزنه” و واقعا هم به نظر مهم نیست. ما موجودات و اتفاقات خیلی خیلی عجیب‌تری را در هر قسمت ریک و مورتی شاهد هستیم؛ از میستر میسیکس گرفته تا مامور کنترل خطوط زمانی. در نتیجه یک گربه‌ی سخنگو نباید زیاد قابل توجه باشد، درست است؟

در ادامه، جری از گربه دلیل توانایی حرف زدنش را میپرسد و گربه میگوید: “چرا این موضوع اهمیت داره؟” جری تلاش دارد گربه را قانع کند که این مسئله اهمیت دارد و گربه با خونسردی حرفش را رد میکند و سپس با بیان این که جری همیشه منتظر ریک برای توضیح وقایع می‌ماند از نقطه ضعف جری که همیشه احمق جلوه کرده در برابر ریک است سواستفاده میکند. گربه همچنین میگوید: “شاید وقتش رسیده، دست از سوال پرسیدن برداری و به جاش خوش بگذرونی” نوع بی‌حوصلگی و عدم علاقه گربه به توضیح دلیل حرف زدنش یکی دیگر از ترفند‌های نویسندگان برای خلق توئیست نهایی‌ست. گربه میگوید که جری نباید سوال بپرسد و طوری رفتار میکند که انگار صرفا از سوال‌های دیگران خسته شده، در حالی که بعدها خواهیم فهمید گربه سعی در پنهان کردن راز مخوفی دارد. هر چند این همه‌ی جریان نیست و عده‌‌ای از طرفداران معتقدند که این جمله‌ی سوال نپرس و به جاش خوش بگذران، به نوعی شکستن دیوار چهارم توسط جاستین رویلند و دن هارمون است. گویی سازندگان سریال از طرفداران میخواهند به جای تئوری پردازی‌های بیش از حد و بررسی کوچک‌ترین جزئیات سریال دست بردارند و فقط از تماشای ریک و مورتی لذت ببرند. قبلا دیده بودیم که جاناتان نولان هم از تئوری‌پردازی طرفداران و یافتن جواب معماهای Westworld – وست ورلد عاصی شده بود و از مردم خواست دست از موشکافی سریالش بردارند؛ آیا رویلند و هارمون با ارائه‌ی معمایی غیر قابل جواب قصد رساندن چنین پیامی را دارند؟ شاید.

ریک فقط به دلیل فرار از موقعیت معذب کننده‌اش با اژدها، بالاخره تصمیم میگیرد تا ته و توی حرف زدن گربه را در بیاورد، ریک ذهن گربه را اسکن میکند و دیدن خاطره‌ی گربه همان و وحشت و رفتن تا مرز خودکشی ریک و جری همان

گربه و جری به فلوریدا میروند، جایی که به قول گربه، مردم سوال نمی‌پرسند و فقط خوش می‌گذرانند. اوضاع در فلوریدا خوب پیش نمی‌رود. گربه که قبلا آن قدر اصرار در سوال نپرسیدن و زندگی در لحظه داشت هم بیخیالی بیش از حد مردم فلوریدا را تاب نمی‌آورد و خودش فلسفه سوال نپرسیدنش را زیر پا میگذارد. عده‌ای از طرفداران معتقدند که این قسمت هم به عنوان پیامی از نویسندگان نسبت به طرفداران است. به عبارتی رویلند و هارمون میخواهند بگویند که طرفداران باید در تماشای سریال و بررسی‌اش جانب اعتدال را نگه دارند. به بیان دیگر این که اگر بیش از حد موشکاف و ریزبین باشیم و هر جنبه از سریال را زیر ذره بین ببریم، آن وقت لذت تماشای سریال از بین میرود و از طرفی بخشی از لذت سریال دیدن همین تحلیل‌ها و تئوری‌پردازی‌هاست. برگردیم به خط داستانی گربه. ریک فقط به دلیل فرار از موقعیت معذب کننده‌اش با اژدها، بالاخره تصمیم میگیرد تا ته و توی حرف زدن گربه را در بیاورد. ریک ذهن گربه را اسکن میکند. دیدن خاطره‌ی گربه همان و وحشت و رفتن تا مرز خودکشی ریک و جری همان.

ما در این جا دو واکنش شدید از ریک و جری داریم. بیایید از جری شروع کنیم؛ واکنش احساسی جری به تنهایی کمک چندانی نمیکند. بالاخره داریم در مورد کسی حرف میزنیم که ترس و وحشت و دستپاچگی جزو زندگی روزمره‌اش است. جری بالا می‌آورد، (اشمئاز) گریه میکند (ترس) و کاملا کنترل خودش را از دست میدهد. در مورد جری این‌ها چیز جدیدی نیست. چیزی که در مورد واکنش جری قابل توجه است حرف‌هایش است. جری میگوید: “اون توی خونه‌ام بود، جایی که من عکس پدر و مادرمو نگه میدارم” چرا جری چنین چیزی میگوید؟ اگر گربه خطرناک باشد طبیعتا جری باید چیزی شبیه این بگوید: “جایی که زن و بچه‌هام هستن” چرا جری به والدینش اشاره میکند؟ حداقل دو احتمال وجود دارد؛ یکی آن که خاطره به ماجرایی شخصی از پدر و مادر جری اشاره دارد (که احتمالش کم است، چون ریک هم واکنش خیلی شدیدی به خاطره داشت) و دومین احتمال این است که خاطره به نحوی به افراد پیر اشاره دارد. احتمال دوم شاید محتمل باشد ولی از طرفی زیادی مبهم است و نمیشود چیز زیادی درباره‌اش گفت.

چیزی که این معما را این قدر جالب توجه میکند واکنش ریک است. داریم در مورد کسی حرف میزنیم که مثل آب خوردن به دل جهنم میزند و بدون اینکه خم به ابرو بیاورد هیولاها را سلاخی میکند. چه چیزی آن قدر ترسناک، مشمئز کننده و ناجور است که باهوش‌ترین و شاید نترس‌ترین آدم دنیا را تا مرز خودکشی می‌برد؟

اینطور نیست که، ریک دل رحم‌ترین موجود کره‌ی زمین باشد، ریک هیچ مشکلی با کشتن کسانی که تهدید محسوب میشوند ندارد و راستش را بخواهید با کشتن بی‌گناهان هم زیاد مشکل ندارد

تنها باری که ما ریک را به معنای واقعی کلمه وحشت‌زده و مستاصل دیده بودیم در اپیزود ششم فصل سه بود که ریک بعد از یک ماجراجویی بیش از حد خطرناک کاملا بهم ریخته بود و برای درمان ترومایش به اسپای کهکشانی پناه برد. ما سیر آن ماجراجویی را نمی‌بینیم و نمی‌دانیم دقیقا چه اتفاقی افتاد و تنها تاثیر آن را بر ریک و مورتی می‌بینیم. آیا آن ماجراجویی به ترسناکی خاطره‌ی گربه است؟ نه دقیقا. در آن ماجراجویی ریک تا مرز خودکشی نرفت و از آن جایی که ماجراجویی شش روز طول کشید میشود بهم ریختگی روانی ریک را به خستگی بیش از حد و کم خوابی و فشار فیزیکی مرتبط دانست (از وضع ظاهری ریک و مورتی می‌توان به بی‌خوابیشان پی برد). در نتیجه می‌توان با کمی اغماض واکنش ریک نسبت به خاطره‌ی گربه را غیر معمول دانست.

یک سوال مهم: چرا ریک گربه را نکشت؟ اگر واقعا خاطره آن قدر وحشتناک باشد، منطقی است که ریک هر چه سریع‌تر دنیا را از تهدید گربه پاک کند، نه؟ چرا ریک به گربه میگوید: “گورت رو از این جا گم کن؟” این طور نیست که ریک دل رحم‌ترین موجود کره‌ی زمین باشد. ریک هیچ مشکلی با کشتن کسانی که تهدید محسوب میشوند ندارد و راستش را بخواهید با کشتن بی‌گناهان هم زیاد مشکل ندارد. پس چرا ریک جان گربه را به او بخشید؟ شاید به خاطر این که خود گربه هم قربانی محسوب میشود و او نقشی در این خاطره نداشته است. وقتی ریک مشغول تماشای آن خاطره است ما صدای انفجار، جیغ و دادهای حاکی از وحشت و صداهایی که نمیشود گفت مال چه موجودی است را می‌شنویم و از این صداها کشتار استنباط میشود، ولی دقیقا چه جور کشتاری؟ ریک یک تنه سیاتل ریک‌ها و دولت کهکشانی را به زیر کشاند و در این میان تا دلتان بخواهد کشتارهای وحشیانه به وقوع پیوست و ریک ککش هم نگزید. در یک اپیزود هم در روز پاکسازی یک سیاره داوطلبانه ماند تا کشتار را تماشا کند. پس چیزی که در ذهن گربه بود (بر خلاف صداهایی که می‌شنویم) به هیچ وجه از نوع دیگر چیزهایی که ریک در زندگی‌اش دیده نبود.

اکنون یک سری وقایع را بررسی کردیم و حالا نتیجه‌گیری به کجا میرسد؟ بالاخره ریک و جری در ذهن گربه چه دیدند؟ تبریک میگویم، شما شاهد یک وحشت کیهانی هستید! منشا وحشت کیهانی چیست؟ ندانستن! دوباره اپیزود ششم از فصل سه را به یاد بیاورید‌. ریک وحشت‌زده است، ولی ما نمیدانیم دقیقا چه بر سرش گذشته است. ما سیر آن ماجراجویی را نمی‌بینیم. ما جزئیات آن ماجراجویی را نمیدانیم. سیر آن ماجراجویی ناشناخته است و نویسندگان پر کردن جاهای خالی را به ذهن ما واگذار کرده‌اند. در ماجرای گربه نیز هدف نویسنده‌ها همین بوده، ترس از ناشناخته‌ها یا همان وحشت کیهانی. ولی اصلا وحشت کیهانی چیست؟نویسنده‌ای به نام اچ. پی لاوکرفت خالق این ایده است. وحشت کیهانی یا وحشت لاوکرفتی روی ناشناخته‌ها و عدم توانایی بشر در مسائل پنهان دنیا تمرکز دارد. وحشت کیهانی یعنی ترس از چیزی که تعریف مشخصی ندارد، هیچکس نمیداند علت و دلیل آن چیست، از کجا آمده، چه تاثیری دارد و هدفش چیست.

چاه یک نمونه از وحشت لاوکرفتی است، در داستان‌های لاوکرفت معمولا شخصیت اصلی به دنبال کشف حقیقت است، شخصیت اصلی از نزدیک با وحشت کیهانی روبرو میشود و شخصیت اصلی از شدت ترس و عدم توانایی درک آن پدیده دیوانه میشود

یک چاه را تصور کنید. عمق چاه مشخص نیست و وقتی به درون آن نگاه میکنید هیچ چیز به جز سیاهی محض نمی‌بینید. این چاه چقدر عمق دارد؟ مشخص نیست. بلندترین طنابها هم به انتهای چاه نمیرسند. این چاه چگونه به وجود آمده؟ هیچ کس نمیداند. چاه به کجا ختم میشود؟ نمیدانیم. در چاه چه چیزی هست؟ نمیدانیم. اگر به داخل چاه بیفتیم چه میشود؟ نمیدانیم. این چاه یک نمونه از وحشت لاوکرفتی است. در داستان‌های لاوکرفت معمولا شخصیت اصلی به دنبال کشف حقیقت است، شخصیت اصلی از نزدیک با وحشت کیهانی روبرو میشود، شخصیت اصلی از شدت ترس و عدم توانایی درک آن پدیده دیوانه میشود. در اینجا ریک و جری نماینده همان شخصیت‌های اصلی لاوکرفتی هستند و ما؟ ما خواننده از همه جا بی‌خبر داستانیم. توجه داشته باشید که ذهن انسان در تصویرسازی و خیال رقیب ندارد. نویسندگان سریال با هوشمندی یک جای خالی به شما نشان داده‌اند تا با هر چیزی که می‌توانید پرش کنید. به احتمال بسیار زیاد، این که دقیقا چه چیزی در ذهن گربه بود در اپیزود های آتی یا توسط نویسنده‌ها فاش نمیشود، چرا که آن‌ها هر چه بگویند و هر ایده وحشتناکی هم مطرح کنند باز در مقابل تصورات ذهن مخاطب حرفی برای گفتن نخواهند داشت. به بیان ساده‌تر: خاطره‌ی گربه وحشت کیهانی است و وحشت کیهانی را نمیشود درک کرد یا توضیح داد.

فراموش نکنیم که باید از ریک تقدیر کنیم که اگرچه سخت، ولی قهرمانانه در مقابل وحشت کیهانی ایستادگی کرد. و همانطور از جری که ثابت کرد آن قدرها هم بزدل نیست و حاضر است به خاطر سپردن چیزی که دید را به جان بخرد. نکته‌ی دیگر آن که ما میتوانیم خیال‌پردازی کنیم و مدام سرنخ‌ها را کنار هم بگذاریم ولی معتقدم که محتوای ذهن گربه پنهان میماند و اگر یک روز نویسنده‌ها خواستند توضیحی در این مورد بدهند هر گونه توضیحی انتظارات را برآورده نخواهد کرد. ترسناک‌ترین هیولا ناشناخته‌ترین آن‌هاست. هر گونه تصویرسازی و توضیح، هر اندازه ترسناک باشد، باز هم با عادی سازی آن پدیده از ترسش می‌کاهد. جالب‌ترین توضیحات در هزارتوی ذهن شما پنهان است. انتخاب با شماست. در موردش فکر کنید و یا بیخیال این شوید که در ذهن گربه‌ی لعنتی چه بوده، خوش بگذرانید و این قدر سوال نپرسید!

منبع: دنیای سینما

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *