خانه / مقاله و یادداشت / پرسش و پاسخ: انیمه Perfect Blue (آبی تمام‌ عیار) و شاهکار ساتوشی کن

پرسش و پاسخ: انیمه Perfect Blue (آبی تمام‌ عیار) و شاهکار ساتوشی کن

ساتوشی کن، نامی که مورد شناخت همه است و در صنعت انیمه مورد احترام بسیاری از افراد میباشد. او به دلیل توجه به جزئیات موضوعی متفاوت و نوع پردازش صحنه‌ای که مختص خودش میباشد، بسیار شاخته شده است. متاسفانه مردی که آثار بحث برانگیز بسیاری مانند؛ «پدرخوانده‌های توکیو»، «پاپریکا»، «بازیگر هزاره» و «کارگذار پارانویا» از خود به جا گذاشته، در سال ۲۰۱۰ به دلیل ابتلا به سرطان لوزالمعده فوت کرد. او در آن زمان روی پروژه بعدی خود به نام «ماشین رویاپردازی» از ژانر ماجراجویی-تخیلی کار میکرد. ساخت این پروژه تا زمان پیدا کردن کارگردانی درخور و متناسب با زاویه دید و استعداد کن متوقف شد، اما «آبی تمام عیار» اولین بار در سال ۱۹۹۷ و بعنوان اولین فیلم بلند به کارگردانی کن رونمایی شد. با دنیای سینما و پرسش و پاسخ در خصوص انیمه ماندگار ساتوشی کن، Perfect Blue – آبی تمام عیار همراه باشید.

«آیدل» چیست و زندگی بعنوان یک آیدل به چه معنا میباشد؟

میما عضوی از یک گروه «آیدل» سه نفره به نام شَم میباشد. بطور کلی آیدل به شخصی جوان گفته میشود که به دلیل وجهه بانمک، معصوم و جذاب خود، روی صحنه مورد تحسین مردم است. معمولا آیدل‌های جوان‌تر بیشتر مورد توجه هستند. این ویژگی خود را در موسیقی یا دقیق‌تر بگوییم موسیقی و شوهایی که یک آیدل در آن‌ها شرکت دارد، نشان میدهد. میتوان گفت شم یک گروه آیدل معمولی در اواخر دهه ۱۹۹۰ را به تصویر میکشد. این نکته قابل توجه است، زیرا از میما انتظار میرود با این اوصاف به هر نحوی شده و با وجود تمام مشکلات و تغییراتی که با آن‌ها روبروست، کاملا عادی بنظر برسد.

فرهنگ آیدل نوجوانان و طرفداران پر و پا قرص که تاثیرپذیری زیادی دارند را مورد هدف قرار میدهد. این افراد آیدل یا بت نامیده میشوند چون ویژگی اصلی آن‌ها توانایی الگو قرار گرفتن است. آیدل‌ها محصول پدیده کمال‌گرایی هستند. آن‌ها دقیقا یک محصول یا کالا به شمار میروند. ظاهر و رفتار آن‌ها در پشت صحنه کاملا برنامه ریزی میشود. این حرکات و رفتارها برای کامل و بی‌نقص بودن طراحی شده‌اند. امروزه بعد از گذشت بیست سال همچنان این وضعیت را در صنعت کی پاپ و جی-پاپ مشاهده میکنیم. فرهنگی که همراه با پیشرفت اطلاعات و ارتباطات رشد زیادی کرده است. نه تنها کشورهای مذکور، بلکه تمام جهان درگیر این موضوع هستند. این وضعیت همواره استرس و انتظارات بیشتری ایجاد میکند؛ چیزهایی که احتمالا در دهه ۱۹۹۰ هم آیدل‌ها را به اندازه کافی درگیر کرده است.

«میما» چگونه در شغل کمال‌گرایانه خود با استرس روبرو میشود؟

در بین اعضای شم، میما بیشتر از همه مورد تحسین دیگران و همینطور تحت فشار بیشتری است. البته که اینطور است، این شغل میما است! مردم عاشق او هستند. مردم عاشق شم هستند. برای اینکه شم به موفقیت تبلیغاتی مورد انتظارش برسد، باید به توقعات مردم پاسخگو باشد. قبل از کنار کشیدن میما، گروه او درآمد بسیار ناچیزی دارد و همین درآمد ناچیز هم بعد از رفتن میما از بین میرود. این موضوع به نگرانی‌های میما اضافه میکند. اینکه نکند همه این‌ها تقصیر میما باشد؟ یک سکانس در آژانس تبلیغاتی این تفاوت و فاصله را به تصویر میکشد: نه فقط فاصله و تفاوت بین میما و دیگر اعضای گروه، بلکه فاصله رو به افزایش میما و زندگی آیدل گونه. حداقل ضمیر خودآگاه میما دارد این زندگی را ترک میکند.

«آبی تمام عیار» به چه معناست؟

با وجود اینکه «آبی تمام عیار» اثری گنگ و گیج کننده است، اما باز هم عنوان اثر بطور جداگانه یک معما محسوب میشود. رنگ‌ها در آبی تمام عیار اهمیت زیادی دارند. ولی در بیشتر صحنه‌ها با رنگ قرمز مواجه‌ایم. خب پس چرا آبی تمام عیار؟ اولین فکری که به ذهن‌مان میرسد این است که آبی همیشه رنگ نشان دهنده جنون، افسردگی و ناراحتی بوده. این ویژگی آبی میتواند به عنوان فیلم مربوط باشد. چون تمام صحنه‌های این فیلم مجموعه‌ای کامل و تمام عیار از جنون و مالیخولیا را تشکیل میدهند. مجموعه‌ای از احساسات روحی و روانی که به طرز اشتباهی پیش رفته‌اند.

همچنین آبی میتواند مستقیما به آسمان یا دریا اشاره داشته باشد. این موضوع در پایان فیلم قابل مشاهده است، آسمان یکدست است. بعد از همه اتفاقات و رنج‌هایی که میما کشیده، آسمان به رنگ آبی تمام عیار است. اگرچه تمام عیار ممکن است برای توصیف این صحنه مناسب نباشد. هر چه باشد، همه میدانیم هیچ چیز کامل و تمام عیار نیست. معمولا چیزهایی که کامل و تمام عیار هستند هرگز در واقعیت وجود ندارند. حتی ممکن است این چیزهای تمام عیار توهمی بیش نباشند و این در حالی است که میما خودش درگیر توهم بوده است. رنگ آبی در فیلمسازی هم معنای خاص خودش را دارد. اصطلاحی که برای توصیف فیلم‌های پورنوگرافیک، تحریک کننده و شهوانی بکار میرود. با اینکه آبی تمام عیار پورنوگرافیک نیست، اما برای مخاطبان بزرگسال ساخته شده. محتویات تصویری و معانی پنهان موجود در فیلم هر دو ویژه بزرگسالان هستند. این اصطلاح در سال ۱۹۶۹ بعد از فیلم آبی اثر اندی وارهول همه‌گیر شد.

آیا «ساتوشی کن» قصد تعریف داستانی در جریان گسترش و ترس از شبکه‌های اینترنتی را دارد؟

در سال ۱۹۹۷ اینترنت بتازگی و برای تعداد کمی از افراد جامعه قابل استفاده بود. با این حال و با جدیت تمام میتوان گفت اینترنت چیز ترسناکی در آن سال‌ها بود. اینترنت با وجود همه‌گیر نبودن در آن زمان در فیلم آبی تمام عیار نقش مهمی را ایفا میکند.

میما از طرف مدیر برنامه‌اش، رومی یک رایانه دریافت میکند. سخت افزاری که در سال ۱۹۹۷ به هیچ وجه ارزان نبود. البته این هم بخشی از نقشه «رومی» است برای کنترل پیدا کردن روی افکار میما و البته تسخیر شخصیت و هویت او. میما با استفاده از اینترنت با صفحه طرفداران خود آشنا میشود. صفحه‌ای که اهداف بسیار شرورانه‌ای دارد. این صفحه یک یادداشت از فعالیت‌های روزانه است؛ فعالی‌های روزانه میما با دقیق‌ترین و پیچیده‌ترین جزئیات. بدون در نظر گرفتن اینکه لو رفتن این جزئیات کار می مانیا یا رومی بوده، این صحنه نشان میدهد آزادی بی حد و مرزی که اینترنت به افراد میدهد میتواند چقدر خطرناک و مخرب باشد. حتی در زمانی که اینترنت تاثیر کمتری بر جامعه داشته نقش مخرب خود را ایفا میکرده. ممکن است اینترنت در مقایسه با دیگر جزئیات فیلم مهم بنظر نرسد، اما در واقع یکی از دلایل اصلی و ابتدایی مشکلات میما است. مشکلاتی که بدون وجود اینترنت بوجود نمی‌آمدند.

این موضوع در زندگی اجتماعی و وضعیت امروزه ما به خوبی خودش را نشان میدهد. اینکه اینترنت چطور ما را به تصویر میکشد و ما چطور به وسیله اینترنت تعریف میشویم. در واقع، تصویر آنلاینی که از ما وجود دارد، توهمی بیش نیست. دقیقا مثل وجهه میما زمانی که یک آیدل عضو گروه شم بود. این ویژگی «آبی تمام عیار» را هم چنان در سال ۲۰۲۰ ترسناک جلوه میدهد. قاعدتا این موضوع در سال ۱۹۹۷ ترسناک‌تر بوده است.

چگونه میما بعنوان یک شم و شهرت، سقوط کامل شخصی و روانی برگشت ناپذیری را تجربه میکند؟

میما به این نتیجه میرسد که زمان آن رسیده از اینکار دست بکشد. میما از پایه و اساس فشرده و پیچیده بودن پاپ آیدل، از آن فاصله میگیرد و وارد دنیای سخت و طاقت فرسای بازیگری میشود. آژانس‌های تبلیغاتی و مدیر برنامه میما با این تصمیم زیاد موافق نیستند. این تصمیم از نظر رومی که زمانی یک آیدل نه چندان موفق بوده یک فاجعه است.

بعد از فیلمبرداری تنها چند صحنه آسان با دیالوگ‌های کوتاه، میما در اعماق بی‌پایان فرو میرود. یکی از این صحنه‌ها، یک صحنه تجاوز است. با وجود اینکه ما بازیگر نیستیم، ولی تصور اینکه فیلمبرداری این صحنه چقدر سخت است و همراه با ابراز احساساتی که باید واقعی جلوه کنند چقدر سخت‌تر میشود برایمان، کار دشواری نیست. تظاهر به داشتن چنین احساساتی برای میما سخت نیست ولی او با اثرات منفی که این صحنه بر زندگیش میگذارد مشکل دارد. این صحنه برای روح و روان ضعیف و شکننده او زیادی واقعی به نظر می‌آید. میما به طرز غیر قابل باوری عصبی بوده و همچنان راجب ترک گروه شم فکر میکند. فیلمبرداری این صحنه تجاوز برای خودش و رومی سنگین است. در اینجا سر میما به تصویر کشیده شده که روی صحنه در حرکت است.  صحنه‌ای که با وجود موسیقی متن حیرت انگیز و جابجایی مداوم سوژه، تضاد خاصی را ارئه میدهد. بیننده در این قسمت میتواند اضطرابی که میما تجربه میکند را تا حدودی احساس کند. این اضطراب از تجربه مستقیم میما در صحنه فیلمبرداری و اثرات آن سرچشمه میگیرد.

همین جزئیات ساده ولی تاثیرگذار در کارگردانی ساتوشی کن این اثر را جذاب و حیرت انگیز میکنند. در صحنه‌ای دیگر زمانی که میما مورد آزار جنسی واقع میشود هم تقریبا همین جزئیات را مشاهده میکنیم. این بار این اتفاق خارج از محدوده به اصطلاح امن فیلمبرداری می‌افتد. با این حال واقعی بودن این صحنه باعث به وجود آمدن احساس تعجب و تحسین در ما نمیشود، چون میما دیگر همان آدم سابق نیست. این موضوع طرز نگاه ما را تغییر میدهد. در واقع ما کم کم به دیوانگی و بیچارگی موجود در داستان عادت میکنیم.

رنگ «قرمز» به تکرار در آبی تمام عیار دیده میشود، جایگاه این استفاده در فیلم ساتوشی کن کجاست؟

در نگاه اول طبیعتا فکر میکنیم آبی مناسب‌ترین رنگ برای آبی تمام عیار است. همان ابتدای فیلم متوجه میشویم که اینطور نیست. قطعا این رنگ قرمز است که آبی تمام عیار را تعریف میکند. رنگ قرمز در صحنه‌هایی که «نگران کننده»، «بی‌صدا» و «تاریک» هستند با توجه به طبیعت خود نگاه همه را جلب میکند. قرمز به احساساتی که در آبی تمام عیار وجود دارند شکل میدهد. میما و توهماتش، وقایع اطراف میما، از بین رفتن چیزی که میما قبلا بعنوان واقعیت پذیرفته بود و پذیرش واقعیتی جدید همه با رنگ قرمز به تصویر کشیده شده‌اند. قرمز از ابتدا تا پایان فیلم بدون توجه به وضعیت روحی و روانی میما با ما همراه است. تنها عنصری که با وجود تغییرات مداوم مناظر و وقایع ثابت است.

قرمز همواره سمبل خون، عشق، اشتیاق، آتش، خشونت و تمایلات جنسی بوده است. در طول تمام این سال‌ها فیلم‌های مختلف این معانی را به شیوه‌ای که گاهی ماهرانه و دقیق و گاهی ناشیانه و بی‌معنی بوده به ما منتقل کرده‌اند. کافی است به فیلم‌هایی مشابه با «زیبایی آمریکایی»، «فهرست شیندلر»، «قله‌ای به رنگ خون» و «درخشش» نگاهی بیندازید. در این فیلم‌ها رنگ قرمز عضوی جدایی ناپذیر است که هم به داستان و هم به معنی فیلم مربوط است. همین حرف را میتوان راجب «آبی تمام عیار» هم زد. قرمز در آبی تمام عیار نشان دهنده بیشتر از یک چیز است. البته که قرمز آشوبی که اطراف میما در جریان است و بخشی از آن نتیجه کار خودش و بخشی نتیجه کار دیگران است را به تصویر میکشد، ولی این رنگ قرمز بیشتر نشان دهنده این است که در تمام قسمت‌های زندگی میما افراط زیادی برقرار است؛ استرس بیش از اندازه آیدل بودن، وحشت و شوک بیش از اندازه ناشی از فیلمبرداری یک صحنه تجاوز در بدو ورود به عرصه بازیگری، علاقه افراطی طرفدارش می مانیا که همه جا دنبالش میکند و توهمات افراطی مدیر برنامه‌اش، رومی.

قرمز به ما نشان میدهد که در تمام طول فیلم هیچ چیز سر جای خودش نیست. این یک عنصر ناخواسته در فیلم نیست. استفاده از قرمز کاملا عمدی بوده است. ساتوشی کن به ما نشان میدهد که علیرغم اینکه چقدر ناظران یک اتفاق یا احساس و رفتار خاص محدود بوده باشند، باز هم تاثیر آن اتفاق یا احساس به وضوح دیده خواهد شد. حتی اگر بدون دقت خاصی فیلم را تماشا کنیم، چشمان ما بطور خودکار متوجه این جزئیات شده و سعی میکنند تصاویری که میبینند را پردازش کنند. حتی ممکن است خودمان متوجه این فرآیند نشویم. به همین دلیل است که فیلمبرداری و صحنه‌پردازی نقش مهمی ایفا میکنند. ساتوشی کن هم مانند دیگران از این نکته آگاه است: دیدنی‌ها احساسات را میسازند و احساسات از این طریق قابل انتقال هستند.

چرا «میما» به دنبال انعکاس آینه و به دنبال خودش میگردد؟

این موضوع کاملا مشخص است که دوره‌ای که میما بعنوان یک ایدل سپری کرده بر تمام وجه‌های زندگی او تاثیر گذاشته است. هرچه باشد، تعویض شخصیت از چیزی که میما واقعا هست و چیزی که باید روی صحنه و مطابق میل طرفداران باشد خسته کننده است. تصورش بسیار راحت است؛ شخص ممکن است در یک لحظه از شخصیت اشتباهی استفاده کند و بدون اینکه متوجه شود مدت زیادی آن شخصیت را حفظ کند. همینطور میشود که میما پشت تمام تبلیغات و شوها خود واقعیش را از یاد میبرد. در ابتدای فیلم ما تفاوت آشکاری بین دو زندگی میما میبینیم. صحنه مدام از اجرای گروه شم به فعالیت‌های روزانه میما در زندگی عادی‌اش و بالعکس تغییر میکند. همین موضوع شخصیت او را بازی میدهد و باعث میشود ما اینقدر احساسات او را درک کنیم. اگر ما نتوانیم او را بعنوان یک انسان عادی و واقعی بپذیریم، چطور ممکن است با تغییرات شرایط و طرز فکر میما همدردی کنیم؟ هرچه آبی تمام عیار جلوتر میرود، این مرز بین شخصیت‌های میما کم رنگ‌تر میشود تا در نهایت هر دو به یک شخصیت تبدیل شوند.

میما دیگر نمیداند کیست. مشکلات روانی در «آبی تمام عیار» نقش مهمی دارند. نه تنها میما به این مشکلات دچار است بلکه رومی و می مانیا هم از آن‌ها رنج میبرند. ما مدام تصویری که میما از خودش میشناسد را در محیط اطرافش میبینیم: در آینه‌ها، در پنجره‌ها و شیشه‌های تاریک مترو. ما بدون اینکه کمکی از دستمان بر بیاید، تماشا میکنیم که چطور تفکرات مربوط به زندگی گذشته میما و شخصیتی که قبلا داشته، زندگی جدید او را نابود میکنند. انگار بخشی از ذهن او سعی دارد میما را به آن زندگی و محیط‌های قبلی بازگرداند. این موضوع به همراه تاثیراتی که رومی بر میما دارد سخت‌تر میشود. رومی، میما را به این باور میرساند که باعث قتل کسی شده و در واقع دیوانه است. ولی آبی تمام عیار مجموعه‌ای از جنون و دیوانگی افراد مختلف است که یکجا به تصویر کشیده میشوند. این فیلم نشان میدهد که تجربه‌های هر فرد چطور دیگران را تحت تاثیر قرار میدهد.

آبی تمام عیار روی هویت و شخصیت تمرکز زیادی دارد. میما دقیقا کیست؟ میما بدون زندگی آیدل گونه و گروه شم چه کسی است؟ این سوالی است که هم رومی و هم می مانیا دارند. هر دو احساس میکنند مسئول محافظت از میما هستند و باید او را در جهتی که فکر میکنند درست است هدایت کنند. می مانیا وحشتناک است. او بدون شک ترسناک‌ترین قسمت آبی تمام عیار است. این ویژگی تنها مربوط به ظاهر او نیست. بلکه به افکار و نیت‌های او هم مربوط میشود. اینکه او میتواند بخاطر رساندن میما به تصور ایده آلی که از او دارد تا کجا پیش برود، اینکه چقدر شیفته میما است، اینکه تمام مجله‌هایی که دارای تصاویر میما با لباس‌هایی تحریک کننده هستند را میخرد. به عبارتی می مانیا عکاس آن فتوشوت‌ها را به قتل میرساند و به همین دلیل بعدا لباس‌های مذکور به دست رومی رسیده و سر از کمد لباس میما در میاورند. با این حال گنگی و سردرگمی بخشی از هدف آبی تمام عیار است. در صحنه‌ای که یک بازسازی از صحنه تجاوز بنظر میرسد، می مانیا سعی میکند با ترکیبی از احساسات تحقیرآمیز و عاشقانه به میما تجاوز کند. ترکیب احساساتی که یک فرد عادی هرگز قادر به درک آن نیست. میما قبل از اینکه می مانیا کشته شود سعی میکند در برابر او مقاومت کند. معلوم نیست خود میما می مانیا را میکشد یا اینکار رومی بوده در حالیکه در توهمات خود بعنوان میما بسر میبرده است. البته این موضوع مهم نیست. در این قسمت از فیلم مدت‌هاست که مرز بین کاراکترها از بین رفته است. این ابهام و تیرگی پوچ است که باعث میشود آرزو کنیم کاش «ساتوشی کن» همچنان زنده بود و با مهارت نویسندگی و کارگردانی خود صنعت انیمه را بالاتر میبرد.

آیا «میما» در مسیر تغییر یافتن به شخصیتی متفاوت یا تنها در تلاش برای تغییر ضمیر ناخودآگاهش بود؟

مدیر برنامه میما، رومی در ابتدا یک کاراکتر معصوم بنظر میرسد. او فقط آنجا حضور دارد و میما را راهنمایی میکند؛ همان کاری که مدیر برنامه‌ها انجام میدهند. حداقل این چیزی است که ما در ابتدا فکر میکنیم. بعدا متوجه میشویم ممکن است رومی آن شخصی که فکر میکنیم نباشد. این نکته زمانی توجه‌مان را جلب میکند که رومی با چشمانی پر از اشک از صحنه فیلمبرداری تجاوز به میما دور میشود. در این لحظه ما فکر میکنیم این کار رومی به دلیل دلسوزی برای میما و درک سختی های زندگی او بعنوان بازیگر بوده ولی در واقعیت این رفتار رومی معانی عمیق‌تری دارد و اگر میشد با رنگی افکار رومی را به تصویر کشید، حتما آن رنگ مشکی خالص بود. از اینجا به بعد انگیزه‌های رومی شوم و شوم‌تر میشوند. او افرادی را که به نظر خودش به سابقه میما آسیب زده‌اند و گناهکارند را به قتل میرساند. رومی همه اینکارها را بعنوان خود میما انجام میدهد؛ آیدلی که زمانی رومی آرزوی بودنش را داشته؛ آیدلی که رومی هرگز نتوانست باشد. این رفتارهای رومی عمدی نیست. زیرا رومی به اختلال تجزیه هویت دچار است.

رومی در طول فیلم مدام از شخصیت واقعی خود به شخصیت مورد تصورش از میما و بالعکس در نوسان است. درست مثل رنگ آبی تمام عیار، رومی هم به تدریج قدرت تشخیص هویت خود را از دست میدهد. رومی دیگر نمیداند چرا رومی است و میما چرا میماست. این موضوع باعث میشود یک سوم آخر فیلم بنظر سردرگم کننده بوده و درک آن برای بیننده غیرممکن بنماید. این جزئیات همه بطور عمدی در فیلم قرار گرفته‌اند. ما قرار نیست همه اتفاقات را با تمام جزئیات متوجه شویم، زیرا میما همه اتفاقات را با جزئیات درک نمیکند و ما داریم آبی تمام عیار را از دید میما میبینیم.

در پایان، میما به ملاقات رومی که در تیمارستان بستری است میرود. مشخص است رومی هنوز درگیر توهمات و اختلالات دیرین است و هم چنان فکر میکند خودش میماست. واکنش میما به این قضیه بسیار جالب است. در ظاهر او مشکلی با این موضوع ندارد. رنگ آبی آسمان هم همین نکته را نشان میدهد و هم چنین به عنوان فیلم معنا میبخشد. میما به انعکاس خودش در آینه ماشین نگاه میکند و میگوید:

نه، من واقعی هستم

با این اوصاف آیا میما از وضعیت بغرنجی که در آن گرفتار شده بود رهایی یافته است؟ به نظر میرسد این طور باشد، زیرا رنگ‌ها در این صحنه زنده و پرشور هستند. درست برعکس صحنه داخل تیمارستان که تنها رنگی که به چشم میخورد رنگ دسته گل رومی بود. لازم به ذکر است این دسته گل درست هم رنگ لباس مخصوص گروه شم بود. ما فکر میکنیم میما دیگر به تجربیات تلخی که پشت سر گذاشته فکر نمیکند. اینکه پرستاران به سرعت میما را میشناسند هم نشان میدهد که میما همچنان در عرصه بازیگری فعال است. اما آیا میما واقعا همه مشکلات را پشت سر گذاشته است؟ ممکن است میما همچنان غرق در توهمات خود باشد. همین ویژگی است که تماشای Perfect Blue – آبی تمام عیار را ناراحت کننده میکند. ما بعنوان بیننده هرگز متوجه واقعیت نمیشویم. ساتوشی کن با مهارت تمام مرزهای بین واقعیت، توهمات شخصی و توهمات دیگران را از بین میبرد.

منبع: دنیای سینما

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *