خانه / نقد فیلم و سریال / نقد فیلم Once Upon Time in Hollywood (روزی روزگاری در هالیوود)

نقد فیلم Once Upon Time in Hollywood (روزی روزگاری در هالیوود)

هنگامی که اسم یکی از بهترین کاگردانان جهان، «کوئنتین تارانتینو» به گوشتان میخورد چه ویژگی از او در ذهن‌تان پدیدار میشود؟ خشونت، روایتی خاص، انتقام، اسلحه و آتش بازی؟ برای تماشای نهمین فیلم این کارگردان یعنی «روزی روزگاری در هالیوود» باید ذهن خودتان را نسبت به به گذشته تارانتینو عوض کنید یا حتی گاهی اوقات فراموش کنید. اگر قصد دارید این فیلم را برای خون و خونریزی‌های دیوانه‌وار او تماشا کنید، باید صبر کنید. اگر قصد دارید این فیلم را برای صدای شلیک تفنگ، جیغ زدن و یا آتش بازی، تماشا کنید، باید صبر کنید. با دنیای سینما و نقد فیلم Once Upon Time in Hollywood - روزی روزگاری در هالیوود همراه باشید.

«روزی روزگاری در هالیوود» پر است از نکات مثبت و منفی، نکاتی مثبت که میتوانند باعث ماندگاری این فیلم شوند یا نکات منفی که میتوانند باعث گذرا بودن این فیلم شوند. باهم در ادامه به این ویژگی‌های فیلم، کارگردانی و در آخر نتیجه از دیدن این فیلم میپردازیم، اما ابتدا اجازه دهید فیلم را به چهار بخش زمانی تبدیل کنیم: بخش اول را به 30 دقیقه ابتدایی فیلم اختصاص میدهیم، جایی که در پشت صحنه سریالی در فیلم به اسم «جایزه بگیر» به شکلی سیاه سفید با زوج اصلی داستان، ریک دالتون با نقش آفرینی «لئوناردو دی کاپریو» و بدلکارش کلیف بوث با نقش آفرینی «برد پیت» آشنا میشویم. بعد از مصاحبه و کسب اطلاعاتی از چگونه بودن این شخصیت‌ها ریک و کلیف به ملاقات فردی به اسم آقای شوآرز با بازی «آل پاچینو» در یک بار میروند. طبق گفتگو بین شوآرز و ریک متوجه میشویم که دوران اوج کاری ریک رو به پایان است و به توصیه شوآرز، ریک باید در وسترن‌ها اسپاگتی به ایتالیا برود. در همین سکانس میتوانیم هدف اصلی فیلم برای روایت کردن کاراکتر ریک را بفهمیم یعنی، پس گرفتن و جنگیدن برای جایگاه از دست رفته‌ی خود. فیلم بعد از گفتگو بین ریک و شوآرز، بین دو شخصیت ریک و کلیف مقایسه‌هایی را نمایش میدهد که به درک ما از این دو شخصیت کمک بسیاری میکند. به جز این دو، شخصیت دیگری به ما معرفی میشود، شارون تیت با بازی «مارگو رابی» همسایه ریک و همسر رومن پولانسکی کارگردان معروف لهستانی.

Once Upon Time in Hollywood
2019

کارگردان:

کوئنتین تارانتینو

بازیگران:

لئوناردو دی‌کاپریو، برد پیت، آل پاچینو، مارگو رابی و ...

ژانر:

کمدی، درام

خلاصه داستان: ریک دالتون بازیگری شناخته شده در تلویزیون و سریال وسترنی است که در سال‌‌های آخر 50 و 60 پخش میشده و اکنون او به همراه بدلکارش با این حقیقت روبرو میشوند که دوران اوج آن‌ها در حال گذر است و باید به وسترن اسپاگتی ...

7.8 / 10

میانگین امتیاز

85 %

میانگین امتیاز

83 %

میانگین امتیاز

برای تماشای نهمین فیلم این کارگردان یعنی «روزی روزگاری در هالیوود» باید ذهن خودتان را نسبت به به گذشته تارانتینو عوض کنید یا حتی گاهی اوقات فراموش کنید و اگر قصد دارید این فیلم را برای خون و خونریزی‌های دیوانه‌وار او تماشا کنید، باید صبر کنید

روایت کلی داستان روی این سه شخصیت یعنی ریک دالتون، کلیف بوث و شارون گیت جریان دارد. از اینجا به بعد تا گذشت از 90 دقیقه از فیلم را میتوان به بخش دوم فیلم اختصاص داد. در این بخش یک فلش‌بک کوتاه برای شخصیت کلیف و مرگ همسرش داریم و همچنین پرداخت بیشتر به دوره کاری ریک و کلیف و زندگی شارون. حال با هم نگاهی به سه شخصیت داریم: »ریک دالتون» که همانطور اول فیلم یک بازیگر فراموش شده است در این بخش بیشتر به اجراها و پروژه‌های کاری او آشنا میشویم. شخصت‌پردازی برای ریک در کنار عملکرد بی‌نظیر لئوناردو دیکاپریو در سطح خوبی قرار دارد و تقریبا قوی‌ترین شخصیت فیلم است. «کلیف بوث» با بازی برد پیت، به راحتی میتوان اذعان داشت که برد بیت بعد چند سال با این نقش به دوران اوج خود بازگشته و بازی او هیچوقت نا امیدتان نمیکند، کافی است که به لحن و حرکات او در طول فیلم با دقت نگاه کنید که چگونه یکدست و کاملا مسلط اجرا میشود. کلیف همانطور که در داستان کامل کننده‌ی ریک است، نقش برد پیت هم مکمل نقش دیکاپرو است. اما میرسیم به «شارون تیت» همسر رومن پولانسکی. بگذارید اینگونه نقش او را توصیف کنیم: زنگ تفریح را در دوران مدرسه خود به یاد بیاورید، همیشه برای رهایی از بعضی کلاس برای زنگ تفریح لحظه شماری میکردیم اما بعضی کلاس‌ها بودند که هیچگاه راضی نبودیم تمام شوند برای ما این کلاس‌های شیرین زمانی بود، داستان ریک و کلیف روایت میشد و شارون گیت همان زنگ تفریح ضدحالی است که به صدا در میامد. تماشا کردن فیلم‌های او در سینما (با بازی واقعی شارون تیت) هیچگاه نمیتواند جذاب باشد و در واقع بودن یا نبودن شارون تاثیری عمیقی روی داستان نمیگذارد.

اما در مورد شخصیت آقای «شوآرز» با بازی آل پاچینو ذکر این نکته لازم است که البته زمان کوتاهی را در فیلم حضور دارد، اما همین زمان کوتاه بهتر است با تمام زمانی که شخصیت شارون تیت در مقابل دوربین قرار گرفته است، بهتر دانست، که این را میتوان جزو مشکلاتی در فیلمنامه در نظر گرفت. بابت نوع پرداخت به شارون  تیت و نبود دیالوگی از او که مخاطب را مجاب به دوست داشتن او کند ولی اگر رقصیدن، موزیک و دیدن فیلم را از اون اتنظار دارید، کارکتر تیت میتواند شما رو راضی نگه دارد و  بخش چهارم فیلم و پخش پایانی فیلم که با بازگشت دو بازیگر اصلی از ایتالیا آغاز میشود. شاید بتوان این بخش را مهم‌ترین و هیجان‌انگیزترین بخش فیلم دانست. هیپی‌ها برای خالی کردن عقده‌ی خود به سراغ هالیوودی‌ها میروند و اینجاست که طرفداران کوئنتین تارانتینو میتوانند چشمان خود را درشت‌تر کنند و از آتش بازی دکاپریو و جدال برد پیت با سه تا از افراد گروه منسون لذت ببرند. پایان‌بندی فیلم هم برای هر کدام از شخصیت‌ها قابل قبول است. به طور کلی از لحاظ داستان‌سرایی و روایت فیلم، میتوان از آن رضایت داشت.

بخش چهارم فیلم و پخش پایانی فیلم که با بازگشت دو بازیگر اصلی از ایتالیا آغاز میشود. شاید بتوان این بخش را مهم‌ترین و هیجان‌انگیزترین بخش فیلم دانست، هیپی‌ها برای خالی کردن عقده‌ی خود به سراغ هالیوودی‌ها میروند و اینجاست که طرفداران کوئنتین تارانتینو میتوانند چشمان خود را درشت‌تر کنند

تارانتینو بعنوان کارگردان فیلم، شناسنامه خود را دارد و در هر اثر سعی بر فهماندن و رساندن هدف و داستان با سبک خاص خود را دارند. درباره این فیلم از تارانتینو همانطور که اول نقد ذکر شد، باید دانسته‌های خود را نسبت به فیلم‌های گذشته او فراموش کنیم و باید «روزی روزگاری در هالیوود» را مانند یک پیش‌نویس یا طرح اولیه یا حتی یک ایده جدید از او قبول کینم. این ایده جدید بستگی به خود مخاطب دارد که تا چه آن را جدی بگیرد. کارگردانی در سطح کاملا بالایی قرار دارد و در مدت فیلم که دیالوگ یا منولوگ‌هایی وجود ندارد، این شات‌های کارگردان هستند که ادامه مسیر فیلم را بر عهده دارند. خلق دنیای هالیوود در دهه 70 و دنیای رنگارنگ آن زمان هم به خوبی جو سازی شده است. از نکات مثبت دیگر فیلم، تدوین عالی و موسیقی فوق‌العاده فیلم است و درست در مواقع مناسب پخش یا قطع میشود. رنگ‌بندی فیلم را میتوان به عنوان نکته قابل قبولی در نظر گرفت، به طور مثال رنگ زرد که تارانتینو در فیلم‌های گذشته خود از این رنگ استفاده زیادی کرده، اینجا هم دیده میشود، همانند اوایل فیلم که شارون تیت در میان جمعی در یک مهمانی، چشم مخاطب را به سمت خود میکشاند و دیگر افراد تاریک‌تر به نظر میرسند. یا لباس‌های ریک و کلیف.

نکات منفی «روزی روزگاری در هالیوود»، باعث ضعف‌های عمیقی در فیلم میشوند. برای مثال شخصیت‌پردازی و کم بودن شخصیت تاثیر‌گذار؛ به جز زوج اصلی داستان ریک و کلیف، بقیهسایر کاراکترها همانند شارون، بروس درن در نقش جرج، همسر ایتالیایی ریک، شوآرز، هیپی‌ها و از همه مهم‌تر نبود آنتاگونیستی که بتواند قهرمان‌های داستان را به چالش بکشد و در کل قابل لمس نبودن شخصیت‌های فرعی داستان و منطقی نبودن بعضی اتفاقات فیلم همانند دیدار کلیف با دختری از گروه هیپی که کلیف هر جای شهر میرفت، دختر با همان ظاهر همیشگی مقابل ظاهر میشد. در پایان؛ اگر از دنبال کنندگان آثار تارانتیو باشید، ممکن است این فیلم شما را ناامید کند. پیشنهاد ما برای اینکه شما بتوانید بیشتر از فیلم لذت ببرید؛ چه لحطاتی که همراه با ریک به پروژه‌های کاری میروید یا زمانی که با کلیف به محل زندگی هیپی‌ها میروید یا با شارون تیت به سینما میروید، این است که فرض کنید با یک فیلمی ناشناخته از یک کارگردان ناشناخته طرف هستید تا با حسی بهتر به تماشای آن بنشینید. در آخر Once Upon Time in Hollywood - روزی روزگاری در هالیوود را نمیتوان بهترین فیلم تارانتینو معرفی کرد، اما قطعا بهترین فیلم درام کمدی چند سال اخیر است.

منبع: دنیای سینما

جمع‌بندی و ارزشگذاری

کارگردانی
بازیگری
فیلمنامه
موسیقی متن
طراحی صحنه

نمره منتقد

«روزی روزگاری در هالیوود»، تجربه‌ای‌ست که بستگی به خود مخاطب دارد که چگونه با هالیوود دهه ۶۰ و ۷۰ ارتباط برقرار کند. قرار دادن جمعی از بازیگران بزرگی که هر کدام به تنهایی میتوانند باعث موفقیت یک فیلم در گیشه یا بین مردم شود، کار بسیار دشواری است که تارانتینو به خوبی از عهده‌ی آن بر آمده، اما غافل از حفره‌هایی درون فیلمنامه، فیلم را به اثری خوب اما نه در سطح کارگردانش تبدیل کرده است. فیلم میتوانست با دقت بر جزئیاتی که گفنه شد بیشتر از این مورد توجه قرار گیرد و ماندگاری اتفاقات فیلم در ذهن مخاطب بیشتر میشد، اما اگر دو ساعت و چهل و پنج دقیقه روایتی ساده و جذاب را میخواهید، روزی روزگاری در هالیوود میتواند شما را سرگرم کند

User Rating: 4.31 ( 8 votes)

2 نظر

  1. عجب نقد خوبی بود….هر چند که این فیلم باب میل من نبود و انتظار بیشتری میرفت.

  2. نقد خوبی بود.
    عاشق این تغییر تاریخ در تو این فیلم تارانتیو هستم 🙂

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *