خانه / مقاله و یادداشت / بیوگرافی «جیمز دین» / ستاره خجالتی و شورشی سینمای هالیوود

بیوگرافی «جیمز دین» / ستاره خجالتی و شورشی سینمای هالیوود

چندی پیش خبری مبنی بر حضور دوباره جیمز دین بر روی پرده سینما به کمک جلوه‌های تصویری منتشر شد و در حالی که کارگردانان این فیلم، حقوق رسمی استفاده از تصویر این بازیگر فقید را از خانواده آن خریداری کرده بودند، به سرعت موج شدیدی از انتقادها را توسط دست اندرکاران سینما دریافت کردند و بسیاری این کار را خیمه شب بازی با مردگان، تنزل برای سینما و … نامیدند. این خبر بهانه‌ای شد تا در یک مقاله مفصل به بیوگرافی «جیمز دین» فقید بپردازیم. با دنیای سینما همراه باشید.

زندگینامه کوتاه

»جیمز بایرُن دین»، زادۀ ۸ فوریه ۱۹۳۱ و در گذشته به تاریخ ۳۰ سپتامبر ۱۹۵۵، بازیگر آمریکایی بود که از او به عنوان نماد فرهنگی سرخوردگی نوجوانی و بیگانگی اجتماعی یاد میشود. جیمز بایرن دین، ستاره با استعداد و عشق سرعت هالیوود، که تنها با بازی در سه فیلم بلند توانست تبدیل به یکی از ماندگارترین و تاثیرگذارترین بازیگران هالیوود شود و در کنار بازیگران بزرگی مانند؛ «الیزابت تیلور» و «راک هادسون» نقش ایفا کند و خوش بدرخشد. پس از اینکه دین در یک تصادف رانندگی کشته شد، به اولین بازیگری تبدیل شد که پس از مرگ، نامزد دریافت جایزۀ اسکار بهترین بازیگر مرد شد، و تنها بازیگری است که دو بار پس از مرگش نامزد جایزه بهترین بازیگر مرد شده است. در سال ۱۹۹۹، موسسۀ فیلم آمریکا او را در فهرست «۱۰۰ سال … ۱۰۰ ستاره»، در میان بهترین ستاره‌های مرد عصر طلایی هالیوود، در رتبۀ هجدهم قرار داد.

زندگی حرفه‌ای

درد و رنج از همان آغاز

جیمز دین در ۸ فوریۀ ۱۹۳۱، در ماریون ایندیانا به دنیا آمد. شش سال پس از اینکه پدر دین کشاورزی را رها کرد تا دندانساز شود، او و خانواده‌اش به سانتا مونیکای کالیفرنیا نقل مکان کردند. خانواده‌اش سال‌های زیادی در آن شهر ماندند. در سال ۱۹۳۸، ناگهان مادر دین دچار شکم درد حاد شد و خیلی زود شروع به از دست دادن وزن کرد؛ و زمانی که دین تنها نه سال داشت، در اثر سرطان رحم درگذشت. ظاهرا، دین به مادرش بسیار نزدیک بوده و تنها کسی بوده که او را درک میکرده است. پدر دین که توانایی مراقبت از پسرش را نداشت، او را به عمه‌اش و همسرش سپرد که در مزرعه‌ای در فیرماونت ایندیانا زندگی میکردند. وی در جنگ جهانی دوم به خدمت ارتش در آمد و سپس دوباره ازدواج کرد. دین در همان دوران تحصیلی و زمانی که تنها نوجوان بود به بازیگری و تئاتر علاقه نشان داد و به همین دلیل در نمایشنامه‌ها و تئاترهای بسیاری در دوران مدرسه و دبیرستان بازی کرد. عملکرد کلی دین در مدرسه بسیار خوب بود، به علت فعالیت‌های ورزشی و فرهنگی مختلف و نمایش‌هایی را که اجرا میکرد، در مدرسه بسیار محبوب بود. بعد از فارغ التحصیلی از دبیرستان فیرماونت در مه ۱۹۴۹، به کالیفرنیا بازگشت تا با پدر و نامادری‌اش زندگی کند. او در کالج سانتا مونیکا ثبت نام کرد و دورۀ مقدماتی حقوق را گذراند. برای یک ترم به دانشگاه یو سی اِل اِی منتقل شد و رشتۀ خود را به درام تغییر داد که این کار به جدایی او از پدرش انجامید. زمانی که در این دانشگاه بود، از میان ۳۵۰ نفر، برای نقش مالکوم در «مکبث» انتخاب شد و این بود آغاز مسیری کوتاه اما جاودان برا دین در صنعت سینما و بازیگری بود. در آن زمان، آموزش بازیگری در کارگاه آموزشی جیمز ویتمور را نیز شروع کرد. در ژانویۀ ۱۹۵۱، دانشگاه را رها کرد تا تمام وقت به بازیگری بپردازد.

ورود به تلویزیون

اولین حضور دین در تلویزیون، بازی در پیام بازرگانی «پپسی کولا» بود. اولین نقش تلویزیونی او، نقش یوحنا حواری محبوب در «تپه شمارهۀ یک»، نمایش تلویزیونی ویژه عید پاک درباره رستاخیز مسیح بود. او در طول تولید این برنامه، در مزرعه فیلم آیورسن در ناحیه چتسورث لس آنجلس، که نمونه‌ای از مقبره مسیح در آن ساخته شده بود، کار میکرد. پس از آن، چند نقش کوتاه در فیلم‌های سینمایی به دست آورد: همانند یک سرباز در «سر نیزه‌های استوار»، یک کمک بوکسور در «مراقب باش ملوان» و جوانی در «کسی دختر مرا دیده؟». دین در زمانی که تلاش می‌کرد در هالیوود کار پیدا کند، در استودیوی CBS متصدی پارکینگ بود و در همین دوران بود که با راجرز براکت، کارگردان رادیویی یک آژانس تبلیغاتی آشنا شد، کسی که او را در انتخاب شغل و پیدا کردن جایی برای ماندن کمک و راهنمایی کرد. در ژوئیۀ ۱۹۵۱، در نمایش رادیویی «معروف به جِین دو» به تهیه کنندگی براکت ظاهر شد. در اکتبر ۱۹۵۱، به دنبال تشویق جیمز ویتمور (بازیگر) و توصیه مربی‌اش راجرز براکت، به نیویورک نقل مکان کرد. در آنجا مدتی با برنامه‌های مسابقات تلویزیونی همکاری کرد. او در چند قسمت از سریال‌های تلویزیونی CBS همانند؛ «تار عنکبوت»، «استودیوی یک» و «ویدیو تئاتر لوکس» نیز ظاهر شد و پس از آن در اکتورز استودیو پذیرفته شد تا زیر نظر «لی استراسبرگ» متد اکتینگ را بیاموزد. دین خشنود از این دستاورد، در نامه‌ای به خانواده‌اش از اکتورز استودیو به عنوان “بزرگ‌ترین مدرسۀ تئاتر” یاد میکند و می‌نویسد:

اینجا جایگاه افراد بزرگی، چون مارلون براندو، جولی هریس، آرتور کندی، میلدرد دانک، ایلای والک و .. است. افراد خیلی کمی به آن راه می‌یابند. این بهترین اتفاقی است که میتواند برای یک بازیگر بیفتد. من یکی از جوان‌ترین بازیگران اینجا هستم

او در آنجا همکلاسی و دوست صمیمی کارول بیکر بود که در کنار یکدیگر در «غول» (۱۹۵۶) هنرنمایی کردند.

مسیری ناهموار برای ستاره شدن

دین در حرفه خود پیشرفت کرد و در قسمت‌های زیادی از بعضی سریال‌های تلویزیونی اوایل دهه ۱۹۵۰، مانند «تئاتر تلویزیونی کرافت»، «رابرت مونتگمری تقدیم میکند»، «ساعت فولاد ایالات متحده»، «خطر» و «تئاتر جنرال الکتریک» بازی کرد. دین در یکی از اولین نقش‌هایش، برای سریال «اتوبوس» در قسمت “شکوه در گل”، نقش جوان ناراضی را دارد که بعد‌ها در «شورش بی‌دلیل» آن را بازی کرد. نقد‌های مثبتی که دین در سال ۱۹۵۴ برای بازی در نقش بشیر، نوکر اهل آفریقای شمالی، در اقتباسی تئاتری از رمان «رذل» آندره ژید دریافت کرد، به دعوت‌هایی از سوی هالیوود ختم شد. در ۱۹۵۳، الیا کازان دنبال بازیگری متکی به خود می‌گشت که نقش پیچیده کال ترسک را برای اقتباس پل آزبرن از رمان «شرق بهشت» جان استاینبک بازی کند. این رمان طولانی به خانواده‌های ترسک و همیلتون، در طول سه نسل، و به ویژه به دو نسل آخر در سالیناس، ولی کالیفرنیا، از اواسط قرن نوزدهم تا پایان سال‌های ۱۹۱۰، می‌پردازد. فیلمنامه فیلم، بر خلاف کتاب، به بخش آخر داستان، و بیشتر به شخصیت کال، توجه دارد. کال در ابتدا گوشه‌گیر‌تر و آشفته‌تر از برادرش آرون به نظر میرسد و معمای مادر ظاهراً مرده آن‌ها کال را پریشان خاطر کرده، تا این که می‌فهمد او زنده است. نقش مادر وی را جو وان فلیت بازی کرده است. قبل از انتخاب بازیگر نقش کال، الیا کازان گفته بود که “یک براندو” برای این نقش لازم دارد و آزبرن بازیگر جوان نسبتا گمنام، جیمز دین، را پیشنهاد کرده بود. دین با استاینبک ملاقات کرد و او با این که شخصا از این جوان دمدمی و پیچیده خوشش نیامد، عقیده داشت که برای نقش کاملا مناسب است. دین انتخاب شد و ۸ آوریل ۱۹۵۴، نیویورک را ترک کرد و برای آغاز فیلمبرداری عازم لس آنجلس شد. بخش زیادی از نقش آفرینی دین در این فیلم، خارج از فیلمنامه است، مثل رقص او در مزرعه لوبیا و یا زمانی که (بعد از جستجوی مادرش در مانتری) روی سقف قطار، حالت جنینی به خود می‌گیرد.

مشهورترین بداهه فیلم وقتی رخ داد که پدر کال ۵۰۰۰ دلاری را که کال از راه احتکار لوبیا قبل از جنگ جهانی اول به دست آورده بود، نپذیرفت. دین به جای این که طبق فیلمنامه با دویدن از پدرش دور شود، به طور غریزی به سمت مسی می‌چرخد و با هیجان به سمت او خیز بر میدارد و گریه کنان او را در آغوش میکشد. کازان این حرکت و عکس العمل بهت آمیز مسی را در فیلم حفظ کرد. عملکرد دین در این فیلم تضمینی بر بازی او در نقش جیم استارک در «شورش بی‌دلیل» بود. هر دو شخصیت قهرمان‌های خشمگین و طرد شده‌ای هستند که ناامیدانه به دنبال جلب تایید پدرانشان هستند. دین، به پاس نقش آفرینی در «شرق بهشت» (۱۹۵۵)، پس از مرگ نامزد جایزه بهترین بازیگر نقش اصلی مرد در مراسم اسکار ۱۹۵۶ شد، اولین نامزدی رسمی بازیگری در تاریخ جوایز آکادمی. «شرق بهشت» تنها فیلمی با بازی دین بود که وی در زمان زندگی خود شاهد اکران آن بود.

شورشی برای نوجوانان

نوجوانان آمریکایی اواسط دهۀ ۱۹۵۰، زمانی که فیلم‌های اصلی دین ساخته شد، با او و نقش‌هایی که بازی کرد، مخصوصا با جیم استارک در «شورش بی‌دلیل» بزرگ شدند. این فیلم معضل نوجوان آن زمانه را که احساس میکند هیچ کس حتی هم نسل هایش نمی‌توانند او را درک کنند، به تصویر می‌کشد. جیمز، به واسطه فیلم «شورشی بی‌دلیل» که در این فیلم نقش یک نوجوان سر خورده که مشکلاتی با پدر و مادرش دارد را بازی میکند که ظاهرا به علت کودکی سخت و مشکلاتی جیمز با پدرش در دوران نوجوانی داشته، از یک سو به خوبی توانسته این نقش را درک و آن را به بهترین شکل بازی کند و از سویی دیگر نمایانگر شخص خودش است که چه سختی‌هایی کشیده و از چه راه‌هایی عبور کرده که به این جایگاه رسیده که همین امر موجب شد تا جیمز دین الگوی بسیاری از جوانان دهه ۵۰ میلادی شود و زمینه‌ی حرکت و پیشرفت بسیاری از نوجوانان و جوانان در زمینه‌های مختلف را فراهم کرد. مفسران بسیاری ادعا کرده‌اند که جیمز دین تاثیری منحصر به فرد بر گسترش موسیقی راک اند رول داشته است.

به گفته دیوید آر. شاموِی، پژوهشگر فرهنگ آمریکایی و نظریه فرهنگی در دانشگاه کارنگی ملن، جیمز دین اولین چهره نمادین طغیان جوانی و “پیشرو سیاست هویت جوانی” بود. شخصیتی که دین در فیلم‌هایش، به ویژه «شورش بی‌دلیل»، طرح ریزی کرد، بر «الویس پرسلی» و بسیاری از موسیقی‌دان‌های دیگر بعد از او، از جمله راکر‌های آمریکایی؛ «ادی کاکرن» و «جین وینسنت»، تأثیر گذاشت. لورنس فراسچلا و ال وایسل در کتابشان «سریع زندگی کن، جوان بمیر: رانندگی وحشیانه شورشی بی‌دلیل» نوشتند:

عجیب است، با این که فیلم شورش در میان ترانه‌هایش هیچ موسیقی راکی نداشت، حساسیت فیلم و به ویژه حالت جسورانه و خونسردی ساده جیمز دین، تأثیر بزرگی بر راک داشته است. رسانه‌های موسیقی اغلب دین و راک را به طور انکار ناپذیری مرتبط دانسته اند. مجله میوزیک کانکشن پا را فراتر نهاده و دین را اولین ستاره راک می‌نامد

از آنجا که راک اند رول به نیرویی انقلابی تبدیل شد و بر فرهنگ کشور‌های سراسر دنیا تاثیر گذاشت، جیمز دین شهرتی اسطوره‌ای به دست آورد که جایگاه او را به عنوان نماد راک اند رول تثبیت کرد. خود دین به طیف وسیعی از موسیقی گوش میداد، از موسیقی قبیله‌ای آفریقا گرفته تا کلاسیک‌های مدرن مثل استراوینسکی و بارتوک تا خواننده‌های معاصر خودش مانند فرانک سیناترا. در حالی که گیرایی و کاریزمایی که دین در فیلم‌ها نمایش می‌داد، مردم را از هر سن و جنسیتی جذب میکرد، شخصیت او از سرکشی جوانی، الگویی برای نسل‌های آینده فراهم کرد تا بر اساس آن خود را شکل دهند.

غول مرگ

دین در «غول» که پس از مرگ وی در ۱۹۵۶ اکران شد، نقش مکمل الیزابت تیلور و راک هادسن را بازی کرد. این به خاطر تمایل او به اجتناب از تکرار نقش نوجوان سرکش مثل کال ترسک و جیم استارک بود. در این فیلم، وی نقش جت رینک، مزرعه‌داری تگزاسی را بازی میکند که دست به استخراج نفت میزند و ثروتمند میشود. نقش آفرینی او از این لحاظ قابل توجه بود که برای بازی در صحنه‌های پایانی فیلم که به میانسالی شخصیت رینک مربوط است، موهایش را خاکستری کرد و قسمت‌هایی از آن را تراشید تا به نظر برسد دچار ریزش مو شده است. «غول» آخرین فیلم دین بود. در پایان فیلم، قرار بود وی در یک مهمانی، در حالت مستی سخنرانی کند؛ این صحنه “شام آخر” لقب گرفت، چون آخرین صحنه‌ای بود که قبل از مرگ ناگهانی‌اش بازی کرد. از آنجا که دین دوست داشت این صحنه واقعی‌تر باشد و برای برداشت این صحنه واقعا مست کرده بود و به قدری نامفهوم حرف میزد که کارگردان فیلم، «جورج استیونس»، تصمیم گرفت نیک آدامز، که نقش کوچکی هم در فیلم داشت، این قسمت را دوبله کند، چرا که دین قبل از تدوین فیلم درگذشته بود. او برای بازی در این فیلم، در بیست و نهمین مراسم جوایز آکادمی برای دومین بار پس از مرگش، نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر شد.

زندگی شخصی

جیمز دین با زنان متعددی رابطه‌های کوتاهی داشت. جدی‌ترین رابطه او با بازیگر ایتالیایی، «پیر آنجلی» بوده‌ است که با ازدواج ناگهانی آنجلی پایان یافت. دین در زندگی شخصی یک دوجنس‌گرا بود. گرچه برخی از زندگینامه نگاران و نزدیکان وی معتقدند او همجنسگرا بوده‌ است. «ویلیام باست» نویسنده که در دانشگاه UCEL هم‌ اتاقی دین بوده‌ است، در زندگینامه‌ای که پس از مرگ دین منتشر کرد، اعلام نمود که آن‌ها معاشقه داشته‌اند. وی همچنین اشاره کرده‌ است که دین اطلاعاتی از بارهای همجنس‌گرایان و فرهنگ آن‌ها داشته‌است. «جان گیلمور» بازیگر و نویسنده‌ای که از دوستان نزدیک جیمز دین بوده‌ است در زندگینامه‌ای که از دین منتشر نموده به رابطه همجنس‌گرایانه خود با دین اشاره کرده‌ است. در کتابی که پس از مرگ وی چاپ شده‌ است به رابطه همجنسگرایانه دین با «مارلون براندو» پرداخته شده بود که مارلون براندو نیز هیچگاه آن را تکذیب نکرد. (مارلون براندو آشکارا دوجنسگرا بود و آن را هرگز پنهان نکرد)

جنون سرعت

در سال ۱۹۵۴، دین به اتومبیل‌رانی حرفه‌ای علاقمند شد. او پس از اتمام فیلمبرداری «شرق بهشت» چندین خودرو خرید، از جمله یک ترایمف تایگر تی۱۱۰ و یک پورشه ۳۵۶. درست قبل از شروع فیلمبرداری «شورش بی‌دلیل»، در اولین رویداد حرفه‌ای خود، در مسابقات جاده‌ای پالم اسپرینگز، که در پالم اسپرینگز کالیفرنیا و در تاریخ ۲۶-۲۷ مارس ۱۹۵۵ برگزار شد، شرکت کرد. دین مقام اول را در رده تازه کار و مقام دوم را در رویداد اصلی به دست آورد. مسابقه‌اش در بیکرزفیلد یک ماه بعد ادامه داشت، و او در رده خود مقام اول و در رده سراسری مقام سوم را به دست آورد. وی امید داشت در رقابت ایندیاناپولیس ۵۰۰ شرکت کند، اما حجم زیاد برنامه‌هایش این امر را غیر ممکن ساخت. در آخرین مسابقه، در سانتا باربارا در روز ۳۰ مه ۱۹۵۵، به خاطر خرابی پیستون از ادامه مسابقه باز ماند. از آنجا که برادران وارنر او را از شرکت در هر گونه مسابقه‌ای در زمان تولید فیلم «غول» محروم کردند، این دوره کوتاه اتومبیل‌رانی حرفه‌ای ناتمام ماند. پس از پایان فیلمبرداری، او تصمیم گرفت دوباره مسابقه دهد.

دین که مشتاق بازگشت به “چشم انداز‌های رهایی بخش” مسابقات اتومبیل‌رانی بود، برای رقابت در مسابقه‌ای در سالیناس کالیفرنیا در ۳۰ سپتامبر ۱۹۵۵، برنامه‌ریزی کرد. «بیل هیکمن» بدلکار و «سنفورد راث» عکاس و «رولف ووتریش» مکانیک آلمانی کارخانه پورشه نیز همراه او بودند. ووتریش که دین را تشویق کرده بود اتومبیل را از لس آنجلس تا سالیناس براند تا ماشین گرم شود، همراه او در این پورشه بود. ساعت ۳:۳۰ بعد از ظهر، دین مجوز سرعت را گرفت و هیکمن نیز در اتومبیلی دیگر به دنبال او می‌راند. زمانی که گروه از جادۀ ۴۶۶ ایالات متحده به سمت محل رویداد عازم شدند، ساعت ۵:۱۵ بعد از ظهر، یک فورد تودر ۱۹۵۰، جلوتر از پورشه در حال عبور از محل دور زدن تقاطع بود. دین نتوانست به موقع ترمز کند و ماشینش به سمت راننده فورد برخورد کرد و روی آسفالت جاده به سمت حاشیه بزرگراه تغییر مسیر داد. مسافر دین، ووتریش، از ماشین به بیرون پرتاب شد، اما خودش در اتومبیل گرفتار شد و دچار جراحت‌های مرگبار زیادی از جمله شکستگی گردن شد. راننده فورد، دانلد ترناپسید، با کمترین جراحت از ماشین آسیب دیده‌اش خارج شد. چند رهگذر شاهد تصادف بودند و برای کمک به او توقف کردند. زنی که تجربه پرستاری داشت به دین رسیدگی کرد و نبض ضعیفی تشخیص داد، اما به نظر میرسید مرگ آنی بوده است. کمی بعد از این که در ساعت ۶:۲۰ بعد از ظهر، با آمبولانس به بیمارستان پاسو روبلز منتقل شد، مرده تشخیص داده شد.

نقل قول‌های شخصی

انسان‌های مهربان، قوی‌ترین انسان‌ها هستند

طوری رویاپردازی و آرزو کنید که گویی تا ابد زنده هستید و طوری زندگی کنید که گویی امروز می‌میرید

وقتی بازیگر صحنه‌ای را درست آنطور که کارگردان دستور میدهد بازی میکند، این بازیگری نیست، بلکه پیروی کردن از دستورات است. هر فردی که واجد شرایط فیزیکی باشد میتواند از پس این کار بر آید؛ بنابراین وظیفه یک کارگردان فقط کارگردانی و نشان دادن راه است. بعد از آن است که بازیگر سکان را بدست میگیرد. وی باید اجازه داشته باشد که فضا را کنترل کند و آزادی ابراز خودش در آن نقش را داشته باشد. بدون آن فضا، بازیگر چیزی جز یک ربات بی‌مغز با سینه‌ای پر از کلید‌ها و دکمه‌های کنترل نیست

اگر انسانی بتواند پلی روی فاصله مرگ و زندگی بزند، یعنی اگر بتواند پس از مرگش هم زنده بماند، آنگاه شاید بتوان گفت که او انسان بزرگی بوده است

فکر میکنم تنها دلیل وجود انسان‌ها و زندگی کردن در این دنیا، کشف کردن باشد

بازیگر بودن، تنهاترین چیز در این دنیاست. شما با تمرکز و تصورتان تنها هستید و این تنها چیزی است که دارید

درباره ریسک مسابقه دادن با اتومبیل

راه بهتری برای مردن هم هست؟ مردن در تصادف با اتومبیل، سریع و تمیز است و شما با شعله‌های افتخار از این دنیا میروید

بازیگر خوبی بودن اصلا آسان نیست. مرد بودن سخت‌تر است. قبل از آنکه بمیرم، میخواهم هر دوی این‌ها باشم

جوایز و افتخارات

  • ۲ نامزدی اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم‌های «غول» و «شرق بهشت»
  • ۲ نامزدی بفتای بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم‌های «شرق بهشت» و «شورش بی‌دلیل»

بسیاری از عوامل و همچنین طرفداران سینما، معتقد‌اند که اگر «جیمز دین» فوت نمیکرد، موفقیت‌هایش ادامه نداشت و به علت داشتن شخصیتی بدون ثبات، تصمیمات لحظه‌ای میگرفت و به غریزه‌اش بیش از حد اکتفا میکرد و مانند بسیاری از بازیگران که در مسیر خود شکست خوردند و به فراموشی سپرده شدند، جیمز نیز به فراموشی سپرده میشد. این گونه افراد معتقد هستند که مرگ جیمز موجب شد تا او تبدیل به اسطوره‌ای جاودانه شود.

شما چه فکر میکنید؟ اگر جیمز دین ۳۰ سال بیشتر زندگی میکرد آیا میتوانست در کنار بزرگانی چون «مارلون براندو»، «کاترین هپبورن»، «هامفری بوگارت»، «بتی دیویس» و … عناوین و جایزه‌های متعددی کسب کند و تبدیل به یکی از بهترین و ماندگار ترین بازیگران تاریخ سینما شود؟ یا وسوسه‌های انسانی و تصمیم‌های اشتباه کاری میکردند که نام «جیمز دین» برای همیشه از یادها پاک شود؟

منبع: دنیای سینما

3 نظر

  1. جیمز دین دختر باز و همجنس باز بود و در اکثر فیلمهاش کتک خور بود.
    لطفا مطلب در مورد حرفه ایی ترین و با اخلاق ترین بازیگران سینما مانند استیو مک کویین،جان وین و پل نیومن بزارید.

    • چرا چرت میگی چه ربطی داره که توی فیلم کتک خورده خب نقشش بوده، حالت خوبه؟؟؟ اینم که میگی همجنسباز نیست آقای بیسواد همجنسگرا بوده به کسی هم ربطی نداره که هرکس چطور میخواد زندگی کنه برو برای همون ستاره های شخمی خودتون مث شهاب حسینی اضهار نظر کن، درمورد کسی که توی سن نوجوانی تونسته به بزرگترین و حرفه ای ترین مکان برداشت فیلم راه پیدا کنه فقط باید سکوت اختیار کنی

  2. محمدرضا رفیعی پور
    محمدرضا رفیعی پور

    خیلی ممنون از مطلبی که گفتید
    به زودی بیوگرافی های بیشتری منتشر میشه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *