خانه / نقد فیلم و سریال / نقد فیلم Inglourious Basterds (حرامزاده‌های لعنتی)

نقد فیلم Inglourious Basterds (حرامزاده‌های لعنتی)

جسارت واژه‌ای قریبه برای کوئنتین تارانتیو نیست، او آنقدر جسور است که که سکانسی انفجاری، فتیش‌های خشن جنسی را با آزار و اذیت‌های روانی و یک نقشه انتقام دیوانه‌وار در قالب بوکسوری فراری و رئیس خلافکارش قرار میدهد و هیچ ترسی ندارد تا رئیس گردن کلفت داستان را به شکل هولناکی مورد تجاوز قرار دهد و سپس قدرت را به او و انتقامی خواهد گرفت، واگذار کند. تارانتنیو آنقدر دیوانه و جسور است که نه تنها هیچ علاقه‌ای به ترورهای داخلی افسران ارتش آلمان ندارد، که از قضاء درد اردوگاه‌هایی از جنس آشوئیتس را به عنوان خشم دیوانه‌واری تبدیل میکند و در رفتاری کاملا دیوانه‌وار، رهبر رایش سوم را با سرنوشتی متفاوت روبرو میکند. با دنیای سینما و نقد فیلم Inglourios Basterds - حرامزاده‌های لعنتی همراه باشید.

ششمین فیلم از لیست ده گانه تارانتینو که وی مسئولیت فیلمنامه‌نویسی و کارگردانی آن را به دوش دارد، ما را به جهانی خیالی در عمق فیلمنامه‌ای خونین فیلمباز معروف سینما، کوئنتین تارانتینو میبرد که خارج شدن از آن دشوار است. «حرامزاده‌های لعنتی» فیلمی تحسین شده است که همچون فیلمنامه‌اش جوخه‌ای از نام‌های دوس داشتنی سینما را به ما نشان میدهد. به علاوه‌ی کارگردان خون دوست سینمای جهان، ما شاهد بازی‌های فوق‌العاده «بردپیت» و «کریستوف والتس» و البته حضور صدای «ساموئل ال. جکسون» به عنوان راوی هستیم. تهیه کنندگی این فیلم تارانتینو نیز بار دیگر به دست لارنس بندر صورت گرفته است. حضور کریستوف والتس به قدری در این فیلم درخشان بود که باعث شد جوایز بسیاری از جمله اسکار، گلدن گلوب و نخل طلایی کن برای بهترین بازیگر نقش مکمل مرد به کارنامه وی اضافه گردد. این فیلم در بخش‌های بسیار زیاد دیگری، از جمله؛ بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه اورجینال سال 2009 در جشنواره‌های متعددی موفق به نامزدی و کسب جایزه شد. عنوان فیلم توصیف‌گر آنچه است که ما خواهیم دید؛ عنوانی جذاب و خلاقانه که در عین جالب بودن، خنده‌دار نیز میباشد.

Inglourious Basterds
2009

کارگردان:

کوئنتین تارانتینو

بازیگران:

ساموئل ال. جکسون، برد پیت، کریستوف والتس، تیل شوایگر و ...

ژانر:

ماجراجویی، درام، جنگ

خلاصه داستان: در طول جنگ جهانی دوم و تسخیر فرانسه به دست آلمان نازی، دستوری مخفیانه و سری داده میشود تا گروهی از سربازان حرفه‌ای یهودی و در جوخه‌ای متفاوت، بزرگان و شخصیت‌های مهم آلمانی را در رویدادی مهم از خاک فرانسه ترور کنند ...

8.3 / 10

میانگین امتیاز

89 %

میانگین امتیاز

69 %

میانگین امتیاز

حضور کریستوف والتس به قدری در فیلم «حرامزاده‌های لعنتی» درخشان بود که باعث شد جوایز بسیاری از جمله اسکار، گلدن گلوب و نخل طلایی کن برای بهترین بازیگر نقش مکمل مرد به کارنامه هنری‌اش اضافه گردد

عنوانی که نمایانگر آن است که قرار نیست شاهد یک فیلم درجه B ساده باشیم بلکه قرار است در جهانی پراز خشونت غرق شویم. صحنه‌های تلخ و تراژدیک مرگ پدر یک روزه و عاشقی در جبهه مقابل باعث میشود که این فیلم را در تعداد ژانرهای گسترده‌تری قرار دهیم و به ژانر تاریخی، جنگ، اکشن و ژانر کمدی سیاه نیز اضافه کنیم. داستان فیلم در زمان جنگ جهانی دوم در یکی از مناظق مرزی فرانسه که به دست نازی‌های هیتلر اشغال شده است شروع میشود. در سکانس آغازین، ما شاهد حضور شخصیتی به نام «هانس لاندا» با بازی کریستوف والتس که در ادامه فیلم قرار است یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های فیلم شود. در همان سکانس آغازین فیلم ما آنچنان عالی و دلپذیر با کارکتر هانس لاندا ملقب به «شکارچی یهودیان» که یک افسر اس اس (SS) است، آشنا میشویم و بذر نفرت از او را در دل خود میکاریم که تا آخر فیلم منتظر هستیم تا ببینیم چه اتفاقی در انتظار اوست . شروع و پایان این آشنایی در کلبه ای کوچک با پدری یهودی که قصد محافظت از خانواده خود را دارد شروع میشود و با قتل عام آن‌ها (البته به جز دختر خانواده) توسط لاندا پایان میابد. برخلاف تمام اعضای خانواده که با بی‌رحمی لاندا کشته شده‌اند، دختر خانواده یعنی «شوشانا» جان سالم به در میبرد، اما شخصیت‌پردازی فوق‌العاده تارانتینو به سکانس آغازین فیلم خلاصه نمیشود بلکه ما را مجبور به تعقیب داستانی که هر ثانیه در حال زیباترشدن و اوج گرفتن است میبرد. تارانتینو ما را در جنگل‌های اطراف پاریس مجبور به روبرویی با جوخه‌ای مرگبار با رهبری شخصی به نام «آلدو» با بازی برد پیت میکند.

همچون لاندا آشنایی ما با آلدو و جوخه‌اش نیز به نحوی تحسین برانگیر در بر میگیرد. آشنایی ما با آن‌ها، ما را متوجه میکند که قرار است در ادامه شاهد جوخه‌ای بی رحم باشیم که به هر فرد نازی‌ای که دستگیر میکنند، دو شانس میدهند، یا اینکه موقعیت سربازهای خودی را لو بدهند و سپس در حالی که برهنه هستند، شاهد باشند که علامت صلیب شکسته نازی‌ها بر پیشانی آن‌ها با چاقو کنده میشود، یا اینکه قبول نکرده و به بدترین شکل ممکن بمیرند. فیلمبرداری بسیارخوب و بازی‌های مناسب و اندازه بازیگران باعث‌ میشود که در اوج سادگی، شاهد صحنه‌هایی بسیار زیبا باشیم و اما گذر زمان باعث‌ رشد و بالغ شدن شوشانا شده است. بله، ناگهان برای بار دوم شاهد حضور دختر بیچاره‌ای هستیم که خانواده‌اش با بی‌رحمی تمام به دست لاندا کشته شده است و اکنون در پاریس در حال اداره سینمای خودش است. شوشانا که در حال گذران زندگی‌اش هست، به طور اتفاقی با شخصی به نام «فردریک» که یک سرباز نازی است آشنا میشود. طولی نمیکشد که شوشانا متوجه میشود که فردریک (دانیل برول) یک سرباز ساده‌ی آلمانی نیست، بلکه یک قهرمان ملی است و آنقدر شخصیت بزرگی در بین نازی‌ها به حساب می‌آید که «یوزف گوبلس» بعنوان کارگردان مشهور آلمانی (وزیر تبلیغات آلمان نازی) قرار است فیلمی درباره دلاوری‌های او بسازد. شخصیت‌پردازی خوب تارانتینو این بار خبر از شروع داستانی هیجان انگیز را میدهد و او اینکار را با به تصویر کشاندن میزی با حضور شوشانا، فردریک، یوزف گوبلس و هانس لاندا میدهد. حال تارانتینو ما رو مجبور به مشاهده ارتباط تمام این داستان‌ها میکند؛ بله، ما شاهد شروع عملیات کینو هستیم. متفقین داستان تارانتینو متوجه میشوند که تمام افراد بلند مرتبه نازی، قرار است در سینمایی برا دیدن فیلمی حاضر شوند، بنابراین عملیات کینو را آغاز کرده و تصمیم به ترور تمام افراد حاضر در سینما میکنند، و طولی نمیکشد تا متوجه بشیم که آن فیلم، فیلم فردریک و سینمایی که فیلم در آن پخش میشود، سینمای شوشانا میباشد. طراح و رابط عملیات کینو یک بازیگر معروف آلمانی به اسم «بریجت ون همرسمارک» میباشد. حال افراد جوخه لاندو و همرسمارک در باری زیر زمینی برای ملاقات قرار میگذارند.

شخصیت‌پردازی خوب تارانتینو این بار خبر از شروع داستانی هیجان انگیز را میدهد و او اینکار را با به تصویر کشاندن میزی با حضور «شوشانا»، «فردریک»، «یوزف گوبلس» و «هانس لاندا» میدهد، حال تارانتینو ما رو مجبور به مشاهده ارتباط تمام این داستان‌ها میکند

نفس‌هایتان را در سینه حبس کنید و آماده قرمز شدن صفحه باشید، زیرا تارانتینو در حال امضاء زدن شاهکارش است. بالاخره به سان تمام فیلم‌های دیگر تارانتینو ،شاهد صحنه‌ای پر از خون و خون‌ریزی خواهیم بود که با بازی‌های اندازه، مناسب و خوب بازیگران و فیلمبرداری عالی رابرت ریچاردسون و طراحی صحنه‌ای فوق‌العاده، باعث شگفتی ما خواهد شد؛ اعضای گروه آلدو و بریجت همرسمارک توسط اشتباه یکی از اعضای جوخه آلدو در حالی که توسط نازی‌ها محاصره شده بودند لو رفت و شروع به تلاش برای نجات میکنند. خون صحنه را فرا گرفته و فیلمبرداری فوق‌العاده رابرت ریچاردسون که سابقه همکاری با تارانتینو را در کارنامه خویش دارد به همراه تدوین عالی سالی منک باعث میشود، شاهد اکشنی خونین و بی‌نظیر باشم که راستای آن فیلمنامه تارانتینو، با به تصویر کشیدن پدری جوان که سربازی نازی است و صاحب فرزندی یک روزه شده و مرگ آن، در فرای تمام خون‌های پاشیده شده در کف زمین، باعث مشاهده کردن تراژدی‌ای دلخراش میشود. آلدو موفق شده بریجت ون همرسمارک را نجات دهد و درباره اتفاقاتی که در میخانه افتاده از او بپرسد، سپس با اعتماد به بازیگر مشهور آلمانی، تصمیم به اجرای برنامه‌ کینو میکند؛ یعنی قتل عام تمام سران نازی در سینمای شوشانا که در حال تماشای قهرمانی‌های فردریک عاشق پیشه هستند. حال میرسیم به انتقام از غول چهره.

به سان همیشه تارانتینو در یک سوم پایانی فیلمش شرایطی را ایجاد میکند که در تعجب از امضای خونین او نشسته‌ایم، در حالی که قلم او در حال آتیش گرفتن است. پس از ملاقات کم‌نظیر آلدو و لاندا (بردپیت و کریستوف والتس) و شگفتی ما از بازی‌های فوق‌العاده آن‌ها و نظاره‌گر بر طراحی صحنه بسیار مناسب فیلم، تارانتینو با فیلمنامه شگفت‌انگیزش بار دیگر باعث تعحب ما شده، چرا که حال سرنوشت همه چیز در دستان خونین لاندا میباشد. لاندا، آلدو و یکی از افراد گروه او را بازداشت کرده و به دفترش میبرد، در حالیکه بریجت ون همرسمارک را کشته اما به دیگر اعضای گروه آلدو بدون آنکه آگاه باشن اجازه داده که ترور خود را انجام بدهند و تمام اعضای حاضر در سینما را قتل عام کنند؛ اما به یک شرط! شرط اینکه آلدو او را به رئیسش معرفی کند و او را پس از پایان جنگ، محافظت کنند و او را شهروند قانونی یکی از کشورهای پیروز جنگ بدانند و البته به همراه کلی دارایی. در همین حین شوشانا نیز در حال آماده‌سازی سینما برای قتل عام اعضای داخل آن به روش خود یعنی آتیش زدن سینماست.

به سان همیشه «کوئنتین تارانتینو» در یک سوم پایانی فیلمش شرایطی را ایجاد میکند که در تعجب از امضای خونین او نشسته‌ایم، در حالی که قلم او در حال آتیش گرفتن است

سکانس‌های فوق‌العاده ۳۰ دقیقه پایانی، بار دیگر به ما نشان دهندهِ قدرت فیلمنامه‌نویسی خوب تارانتینو و فیلمبرداری رابرت ریچاردسون است و تا حد بسیاری یادآور فیلم «بیل را بکش» می‌‌باشد، که در آنجا نیز شاهد همکاری آن‌ها بوده‌ایم. از بازی به اندازه و مناسب و زیبای دنیل براول و سکانس زیبای مرگ فردریک و شوشانا به دست یکدیگر در حالی که مشغول گوش دادن موسیقی زیبای در حال پخش هستیم گرفته تا آتش‌سوزی سینما و حتی جیغ‌های کریستوف والتس، مهر تاییدی بر شاهکار بودن فیلم Inglourious Basterds - حرامزاده‌های لعنتی، تنها در یک سوم پایانی است؛ شاهکاری که هرگز پس از تماشای آن از یاد نخواهید برد.

منبع: دنیای سینما

جمع‌بندی و ارزشگذاری

کارگردانی
بازیگری
فیلمنامه
موسیقی متن
جلوه‌های ویژه

نمره منتقد

«حرامزاده‌های لعنتی» ترکیبی از فیلمنامه استادانه، بازی‌‌های دیدنی و فیلمبرداری خیره کننده‌ایست که شما در داستان اغراق‌آمیز، انتقام‌جویانه و مشخصا خنده‌دار خود غرق میکند. کمدی سیاه فیلم تارانتیو هرگز تمامی ندارد، از انتقام آلدو در برابر لاندا تا اشاره‌های تاریخی مبنی بر توطئه افسران آلمانی برای پایان جنگ و به خصوص مرگ آدولف هیتلر. حرامزاده‌های لعنتی فیلمی بی‌پروا، تاثیرگذار و جذاب است

User Rating: 4.58 ( 3 votes)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *