خانه / نقد فیلم و سریال / نقد فیلم Five Feet Apart (پنج قدم فاصله)

نقد فیلم Five Feet Apart (پنج قدم فاصله)

در طول چندین دهه از عمر سینما همیشه شاهد فیلم‌هایی با محوریت بیماری‌های خاص و نادر بودیم. این ژانر را میتوان ژانری بی‌حاشیه و یکنواخت برای سینما دانست، چرا؟ به این دلیل که در اکثر این آثار مخاطب شاهد موضوعات و روابط عاشقانه یا روابط دوستانه‌ای عمیقی میان دو یا چند کاراکتر است. همین یکنواخت بودن گاه به شکلی زیبا و کامل، و گاه بدون حس و ناقص به نمایش در می‌آید. حال با این شناخت مختصر از حال و هوای این ژانر، بپردازیم به فیلم «پنج قدم فاصله» که در سال 2019 اکران شد، فیلمی با بودجه هفت میلیون دلاری که توانست موفیقت خوبی را با مبلغ 91 میلیون دلار در گیشه تجربه کند. فیلم اقتباسی از کتابی به همین نام از «ریچل لپینکات» است که تا حدودی تبدیل به اقتباس موفقی شد. با دنیای سینما و نقد فیلم Five Feet Apart - پنج قدم فاصله همراه باشید.

برای خلق یک فیلم درام غم‌انگیزی که بتواند اشک‌های مخاطبش را از چشمانش سرازیر کند، نیاز به ابزار‌هایی مثل بازیگر، موسیقی، کارگردانی، فضاسازی زندگی افراد و... دارید. اگر از دنبال کنندگان این ژانر باشید، حتما متوجه نکته‌ای مهم و تاثیرگذار بین یک فیلم متوسط با یک فیلم ماندگار در این ژانر شده‌اید و آن هم باور پذیر بودن و شیمی بین شخصیت‌های اصلی داستان است.

Five Feet Apart
2019

کارگردان:

جاستین بالدونی

بازیگران:

کول اسپراوس، هالی ریچاردسون، موزس آریاس، پارمیندر ناگرا و ...

ژانر:

درام، عاشقانه

خلاصه داستان: دو نوجوان با بیماری نادر سیستیک فیبروزیس در بیمارستان با هم آشنا میشوند و این آشنایی منجر به شکل‌گیری عشق بین آن‌‌‌ها میشود. اما به جهت نوع بیماری‌شان، نمیتوانند هیچ تماس فیزیکی با یکدیگر داشته باشند ...

7.2 / 10

میانگین امتیاز

54 %

میانگین امتیاز

53 %

میانگین امتیاز

در «بخت پریشان» زوج بازیگری فیلم هر کدام به تنهایی اهرمی برای موفقیت فیلم و به شکلی شگفت‌آور مکمل یکدیگر بودند، اما در «پنج قدم فاصله» استلا به قولی، یک سر و گردن بالاتر از ویل ظاهر میشود

دو شخصیتی که در این فیلم داستان با زندگی آن‌ها در جریان است به مانند دو قطب مثبت و منفی عمل میکنند، قطب مثبت آن کاراکتر استلا با بازی عالی «هالی ریچاردلسون» و قطب منفی آن کاراکتر ویل با بازی «کول میچل» میباشد. زوج بازیگری فیلم توانستند به خوبی مشکلات و دغدغه یک فرد با بیماری خاص را به تصویر بکشانند، اما با اطمینان کامل میتوان ترازو بین این دو شخصیت را سنگین‌تر به طرف استلا و هالی ریچاردلسون دانست. این بازیگر قبلا توانایی‌های خود را در فیلم «آستانه هفده سالگی» به رخ کشانده است و در این فیلم به شدت دوست داشتنی و قابل باور ظاهر شده است و این بر خلاف کارکتر ویل است که در ادامه به بازی او نیز میرسیم.

برای درک بهتر این قضیه بیایید «پنج قدم فاصله» را با فیلم «بخت پریشان» محصول 2014 مقایسه کنیم. (فیلم بخت پریشان نیز اقباسی از رمان «جان گرین» بود که بسیار موفق ظاهر شد) در بخت پریشان زوج بازیگری فیلم (انسل الگورت و شیلین وودلی) هر کدام به تنهایی اهرمی برای موفقیت فیلم و به شکلی شگفت‌آور مکمل یکدیگر بودند، اما در «پنج قدم فاصله» استلا به قولی، یک سر و گردن بالاتر از ویل ظاهر میشود. استلا، شخصیتی پر انرژِی در عین حال ضعیف، خوش رفتار در عین حال حرصی‌ای دارد که در تمام لحظات نمیتوان آن را فراموش کرد، اما ویل که قطب منفی این رابطه را یدک میکشد. نقش ویل (کول میچل) نه میتوان آن را ناقص و نه میتوان آن را کامل خواند. به طوری که اگر پانزده دقیقه پایانی را از اون بگیریم، بازی اون همانند ستاره در حال افولی است که در طول فیلم مرتب روشن خاموش میشود و سعی بر خودنمایی دارد، اما حقیقت این است که اون در مقابل استعداد طرف مقابل خود شکست میخورد. کل روابط بین این دو به لطف استلا، یکی از فاکتورهای جذاب و مهم فیلم است، حال این رابطه با ورود شخصیت مهم و تاثیرگذاری به نام «پو» شکل کامل‌تری به خود میگیرد.

کاراکتر پو در لحاظاتی که در فیلم ظاهر میشود، جوری به دل مینشیند که بعد مرگ او ما هم به مانند دیگر شخصت‌ها نبود او را حس و دلتنگ او میشویم، اما روند کلی فیلمنامه و سمت و سویی که پیش میگیرد به مانند دیگر فیلم‌های این ژانر است یعنی فیلم با این الگو پیش میرود که در ابتدا با کنجکاوی آغاز، با دلخوشی و دلخوری ادامه و با اتفاقی تراژدیک پایان می‌یابد. این روند را قبلا در فیلم‌هایی مثل «بخت پریشان»، «یک پیاده روی به یاد ماندی» و ... مشاهده کرده‌ایم که شاید کمی سختگیری به فیلم، زیاد این روند را دوست نداشته و آن را تکراری بدانیم، اما اگر با یک دید ملایم‌تر و زاویه دیگری به فیلم نگاه کنیم به غیر از کار بازیگری آن، کارگردانی «جاستین بالدونی» و موسیقی و فضاسازی آن را میتوان نکات مثبتی دانست که فیلم را به سوی هدف خود و بیننده را تا پایان فیلم روانه کند.

مشکل بزرگ فیلم «پنج قدم فاصله» پایان‌بندی آن است؛ نبود دانسته‌هایی از زوج داستان بعد از ورود به دنیایی دیگر، مثلا استلا که حالا با کمک ویل توانسته سلامتی موقتی خود را به دست آورد، چگونه باید با از دست دادن نیمه‌ی خود کنار بیاید یا رفتن ویل به منظور مرگ اون بود؟

جاستین بالدونی، چینش پازل‌های فیلم و نحوه‌ی ورود مخاطب به داستان را به خوبی توانسته نشان دهد و از وظیفه خود سر افراز بیرون می‌آید. در خصوص فضاسازی فیلم با اینکه بیشتر اتفاقات فیلم درون بیمارستان و مراقبت‌های پرستاران اتفاق می‌افتد، اما گشتن همراه با استلا و ویل در بخش‌های مختلفی از بیمارستان مثل باشگاه، استخر و حتی زمانی که یک دورهمی با دوستان خود دارند، یک تجربه لذت بخشی را رقم میزد. عنصری که لازمه و یک عضو جدا نشدنی از آثار سینمایی و سریالی است، موسیقی متنی که به رساندن جو و حالت فیلم کمکم بسیاری میکند. در «پنج قدم فاصله» این عضو جدا نشدنی در سطح خوبی ارائه میشود و میتوان آن را قابل لمس توصیف کرد. زمانی که زوج فیلم با هم گفتوگو دارند یا در زمانی که قصد جدایی از هم را دارند، این موضوع به خوبی نمایان است.

در کنار این‌ها، دیالوگ‌های گفته شده که میان مشاجره دو شخصیت فیلم رد و بدل میشود (با توجه به اقباسی بودن داستان)، میتوانند بیننده را به فکر فرو ببرند، همانند:

همه در این دنیا هوای وام گرفته شده را تنفس میکنند

من از زندگی بدون اینکه واقعا زندگی کنم خسته شده‌ام!

برسیم به حفره‌های فیلم؛ اگر فیلم با رعایت نکات کوچک و بزرگی که هر کدام به فیلم شکل میدهند، دقت بشتری میکرد، قطعا این اثر تبدیل به اثری ماندگار‌تر و تاثیرپذیرتری میشد، چگونه؟ مشکل بزرگ فیلم پایان‌بندی است. نبود دانسته‌هایی از زوج داستان بعد از ورود به دنیایی دیگر، مثلا استلا که حالا با کمک ویل توانسته سلامتی موقتی خود را به دست آورد، چگونه باید با از دست دادن نیمه‌ی خود کنار بیاید یا رفتن ویل به منظور مرگ اون بود؟ که اگر هم این چنین بود باید اشاره میشد یا به نمایش در می‌آمد تا بر موثر بودن شخصیت ویل کمک میکرد. کمک به اینکه واقعا بتوان جای خالی او را حس کرد به مانند اتفاقی که برای «پو» افتاد. در مورد استلا سوالات بی‌جوابی مثل اینکه چگونه با ورود به دنیای بیرون و کسب تجربه‌های جدید، زندگی تازه‌ای میسازد یا اینکه آیا باز هم یکدیگر را ملاقات خواهد کرد یا خیر و سوالاتی از این قبیل که حفره‌هایی بزرگ در ذهن بیننده ایجاد میکنند.

«پنج قدم فاصله» مشکلاتی دارد که آن را تبدیل به فیلمی میکند که به مانند اسمش باعث میشود فاصله‌های کوتاه و بلند بین مخاطب و داستان ایجاد شود

مشکل دیگر فیلم، بستر کلی فیلم است. همانطور که قبلا اشاره شد شبیه بودن اسکلت داستان به آثار بزرگ‌تر از خود و قابل حدس بودن آن، خود به خود میتواند باعث درجا زدن فیلم باشد و توجه نکردن به جزئیاتی مثل زمانی که ویل، استلا را از آب بیرون می‌آورد فیلم کات میخورد و در بیمارستان سکانس شروع میشود که این موضوع را با کمی دقت میتوان شتاب زدگی را در آن حس کرد که چگونه نیروی‌های بیمارستان آن‌ها را پیدا کردند. نشان دادن زجر کشیدن و محدودیت افراد بیمار، به شکلی یکسان در اکثر فیلم‌ها قابل مشاهده است به طوری که هر کدام این داستان‌ها را دردناک‌تر و غم‌انگیزتر به تصویر بکشاند، برنده است که این یک تئوری کاملا اشتباهی است که این آثار مشاهده میشود. این فیلم میتوانست به هر کدام از شخصیت‌ها پیچیدگی بیشتر بدهد، اما همانطور که گفته شد اقباسی بودن داستان شاید خلاقیت نویسندگان را کمتر کرده است.

Five Feet Apart - پنج قدم فاصله مشکلاتی دارد که آن را تبدیل به فیلمی میکند که به مانند اسمش باعث میشود فاصله‌های کوتاه و بلند بین مخاطب و داستان ایجاد شود. با این تفاسیر تماشای استلا و ویل و کشمکش‌های این دو با یکدیگر، با دنیای بیرون، بیماری خود و دیگر شخصیت‌ها میتواند تجربه لذت بخشی را برای شما به ارمغان بیاورد، اما اگر از این دست فیلم‌ها با این موضوعات زیاد تماشا کردید، این فیلم سخن جدید برای گفتن ندارد.

منبع: دنیای سینما

جمع‌بندی و ارزشگذاری

کارگردانی
بازیگری
فیلمنامه
موسیقی متن
طراحی صحنه

نمره منتقد

طعم رابطه‌ها و داستانگویی این فیلم همان طعمی است که شما بارها در دیگر آثار این ژانر، چشیده‌اید. روایتی تکراری با لوکیشن‌های تکراری در فیلم، دخالت‌های کم زیاد از طرف دیگر کاراکترها، دقت بر برخی جزئیات، در کنار موسیقی دلنشین و بازیگری «هالی ریچاردلسون» و «کول میچل» در نقش استلا، ویل و ... میتواند تجربه‌ای دوست داشتنی برای شما رقم بزند، اما ماندگار نخواهد بود

User Rating: 4.62 ( 3 votes)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *