خانه / تحلیل و رمزگشایی / تحلیل و رمزگشایی فیلم Fight Club (باشگاه مبارزه) – بخش دوم

تحلیل و رمزگشایی فیلم Fight Club (باشگاه مبارزه) – بخش دوم

بسیاری برای باشگاه مبارزه، فینچر را دیوانه و بسیاری او را یک نابغه میخوانند. رویکردی که در مورد فیلم نیز وجود دارد؛ بینندگان یا طرفدار فیلم هستند و یا از آن متنفرند. در این بخش سعی داریم تمرکز خود را بر روی ابعاد سیاسی و اجتماعی بگذاریم. با بخش دوم تحلیل و رمزگشایی Fight Club – باشگاه مبارزه، با دنیای سینما همراه باشید.

بخوانید: تحلیل و رمزگشایی فیلم Fight Club (باشگاه مبارزه) – بخش اول

شخصیت‌های فیلم به وضوح آنارشیست هستند، اما آنارشیسم به واقع یعنی چه؟ آنارشیسم یا اقتدارگریزی به معنای نظامی سیاسی و اجتماعی بدون حضور دولت است. جامعه‌ای که فاقد هر گونه ساختار حکومتی باشد و همه در طبقه‌ای واحد و یکسان زندگی کنند. البته بر خلاف باور عموم، آنارشیسم  با خشونت و جامعه بدون نظم همراه نیست بلکه خواهان همکاری داوطلبانه است.

شخصیت‌های فیلم به وضوح آنارشیست هستند، اما آنارشیسم به واقع یعنی چه؟ آنارشیسم یا اقتدارگریزی به معنای نظامی سیاسی و اجتماعی بدون حضور دولت است. جامعه‌ای که فاقد هر گونه ساختار حکومتی باشد و همه در طبقه‌ای واحد و یکسان زندگی کنند

در فیلم میبینیم که شغل تایلر دردن (برد پیت) تهیه صابون از چربی‌های انسانی و فروش آن‌ها به فروشگاه‌ها و مراکز لوکساست. این خود نقیبی دیگر بر نظام اجتماعی است که حتی میتوان از آن برداشت کرد اجناسی مانند این صابون که به شدت گران قیمت هستند از فضولات و ناخواستنی‌های پست انسانی تهیه میشوند، پس همه چیز به خود انسان باز میگردد. در چنین نظامی است که مردم آن باید با مشت و اعمال خشونت خود را آرام و تصفیه کنند. شاید به همین دلیل باشد که در فیلم به شدت ترکیب خون و گوشت را میبینیم. جامعه انسانی باید پاک شود، باید تصفیه شود تا تمام آموزه‌های اشتباهی که در درون انسان رسوخ کرده به بیرون بریزد و در نهایت از بند تمام گرفتاری‌ها رها شود. جامعه‌ای که در دیالوگ‌های بسیاری از فیلم مورد سرزنش قرار میگیرد.

به عنوان مثال تایلر در دیالوگی میگوید:

ما نسلی از مردان هستیم که توسط زنان بزرگ شدیم، تعجب میکنم اگر جواب احتیاجاتمون یک زن دیگر باشد

در فیلم به وضوح تاثیر اجتماعی زندگی مدرن را مشاهده میکنیم. انسان‌هایی که نسبت به هم بسیار بی‌تفاوت و خواستار درک و کمک به یکدیگر نیستند. از پزشک جک که در حال مشاهده بی‌قراری او است اما با بی‌تفاوتی میگوید بی‌خوابی کسی را نمیکشد تا مامور فرودگاهی که اهمیتی به گم شدن چمدانش نمیدهد.

در جامعه‌ای که از راس آن یعنی مسئولان حکومتی به مردم دروغ میگویند و حتی خود نیز حرف‌هایشان را باور ندارند و در مواقع ترس حاضرند بر خلاف آن عمل کنند، افراد کوچکتر جامعه نیز نسبت به یکدیگر بی‌تفاوت میشوند. از جمله لاپوشانی رئیس شرکت ماشین‌سازی در مورد خطر سازه‌ها برای سود بیشتر که در نهایت با اخاذی جک و حق السکوت گرفتن او همراه میشود.

در «باشگاه مبارزه» مفاهیمی وجود دارد، طعنه‌هایی که در آن فرد باید با زور و از ترس جانش به سراغ آمال خود برود، موردی که به تنبلی همه گیر جامعه باز میگردد و فینچر از پتانسیل‌های هدر رفته جامعه‌ای رو به زوال حرف میزند

این مورد حتی در مورد تربیت و نحوه رفتار با انسان‌ها نیز قابل مشاهده است. از جمله سکانسی که تایلر و جک به سراغ فردی میروند و از او میپرسند هدف زندگی‌ات چه بوده است و او نیز نمیتواند جواب قانع کننده‌ای بدهد. همین جاست که تایلر با زور در پی هدایت او به سمتی است که آرزویش را دارد. او از فرد میخواهد بگوید به چه رشته دانشگاهی علاقه دارد و او میگوید زیست شناسی. تایلر با وعده این که مراقب او است مجبورش میکند با تلاش در رشته‌ی مورد علاقه‌اش تحصیل کند. سپس در دیالوگی میگوید صبحانه‌ای که فردا میخورد خوشمزه‌ترین صبحانه‌ی زندگی‌اش است. این دقیقا همان طعنه فینچر است. طعنه‌ای که در آن فرد باید با زور و از ترس جانش به سراغ آمال خود برود. موردی که به تنبلی همه گیر جامعه باز میگردد و فینچر از پتانسیل‌های هدر رفته جامعه‌ای رو به زوال حرف میزند، اما مقصود «باشگاه مبارزه» چیست و قصد دارد چگونه با این راس مبارزه کند؟ باز هم دیالوگ تایلر:

من تمام این پتانسیل رو میبینم و من بر باد رفتنش میبینم. نسلی که برای ماشین‌ها بنزین میزنن، برای میزها سرویس میارن، توسط یقه‌های سفید به بردگی گرفته میشن، تبلیغات تاثیر خودشون رو بر ماشین‌ها و لباس‌ها میذارن، ما بچه‌های وسطی تاریخیم نه هدفی داریم نه جایی، جنگ بزرگ ما جنگی معنویه، رکود بزرگ ما زندگیمونه

فینچر به عمد در سکانسی که کارکتر نقش اول در مورد ابزار خانه‌اش صحبت میکند از برچسب‌های قیمت استفاده کرده تا به بیننده بفهماند زندگی بیهوده این فرد فقط در جمع کردن اسباب گران قیمت برای ارضای خود تعریف شده است. گویی که انسان‌ها کار میکنند تا برای چیزهایی بی‌مصرف زندگی کنند. زندگی‌ای که مدت‌هاست خالی از دغدغه شده است. از جمله دیالوگی که میگوید:

چه جور میز شامی شخصیت منو نشون میده؟

همین بحث در ادامه فیلم و ملاقات تایلر و جک در بار تحلیل میشود:

پس ما چه هستیم؟ ما مصرف کننده‌ایم

این همان ایده دردن است. جامعه‌ای که به مانند یک مرغدانی مصرف کننده شده و صرفا چیزهایی که صنایع برای کسب منفعت در اختیارمان قرار میدهند مصرف میکنیم.

فینچر به عمد در سکانسی که کارکتر نقش اول در مورد ابزار خانه‌اش صحبت میکند از برچسب‌های قیمت استفاده کرده تا به بیننده بفهماند زندگی بیهوده این فرد فقط در جمع کردن اسباب گران قیمت برای ارضای خود تعریف شده است، گویی که انسان‌ها کار میکنند تا برای چیزهایی بی‌مصرف زندگی کنند

«باشگاه مبارزه» قصد دارد در دنیایی که حتی عاملان حکومتی نیز به روسای خود اعتقاد ندارند و جذب باشگاه میشوند بر پا خواسته، هر چه بیشتر به عامل استبداد ضربه بزند حال چه با خشونت چه غیر از آن و در نهایت جهان رویایی خود را بر پا کند. شاید بهترین سکانس برای چنین چیزی شکنجه رئیس پلیس در دستشویی است. رئیس پلیس با حس کردن خطر به سادگی وظیفه خود را فراموش کرده و دست از درگیر شدن با باشگاه مبارزه برداشت. جهانی که هر فردی هدف دارد و مساوی با بقیه میتواند زندگی کند. جهانی که البته به شدت در معرض انحرافات است و خود فینچر نیز بر این مورد صحه میگذارد. جهانی که برای آن نیاز به قربانی شدن برای مفادی بزرگ‌تر است. هر چند که در این جهان ممکن است مانند جک در نهایت به این نتیجه برسید که باید مانند او به خود آمد و جلوی چنین چیزی را گرفت. شاید چندان دور از ذهن هم نباشد، زیرا تایلر در دیالوگی دیگر در ماشین گفته بود بگذار خودش به جلو برود و این نمونه بارز هرج و مرج است، هرج و مرجی که در آن امثال باب قابل قربانی شدن هستند.

بسیاری فینچر را برای این فیلم نوستراداموس مینامند. وقایعی که سه سال پس از این فیلم به وقوع میپیوندد به هر چه بیشتر دیده شدن فیلم کمک شایانی کرده است. از معضلات اجتماعی تا فاجعه‌ای مانند ۱۱ سپتامبر و نابودی برج‌های تجارت جهانی نیویورک که بسیاری سکانس پایانی فیلم را هشداری برای آن حادثه میدانند. برج‌ها نماد سیستم مالی آمریکایی و در کمال تعجب گروهک «باشگاه مبارزه» و پروژه میهِم شباهت بسیاری به گروهک القاعده دارد. ساختارهایی که قصد ضربه زدن به حکومت‌های نظا‌م‌مند بر پایه سرمایه‌داری دارند. شاید بتوان پا را فراتر گذاشت و باشگاه مبارزه را موسس راهی دانست که بعدها توسط سینماگرهای بسیاری مورد استفاده قرار گرفت، از «کریستوفر نولان» و «جیمز مک تیگو» تا «تاد فیلیپس».

Fight club باشگاه مبارزه را میتوان نمایش خشونت فرهنگی آشیان گزیده دانست که بسیاری از جمله راجر ایبرت نگران ترویج این خشونت بین اعضای جامعه بودند، اما ماهیت و نگاه فیلم در طول سال‌ها تغییر کرد. دیدی که در سال ۱۹۹۹ به فیلم میشد با دیدی که در سال ۲۰۲۰ به آن میشود به شدت تغییر کرده است. مفاهیم ارائه شده در فیلم در آینده بسیار بهتر درک شدند و «باشگاه مبارزه» دیگر یک خراش سطحی و کم عمق نیست و نیازمند بررسی بسیار عمیق‌تر میباشد. ۲۱ سال از انتشار فیلم ماندگار دیوید فینچر، «باشگاه مبارزه» میگذرد و ذره‌ای از نو بودن آن کم نشده، هم چنان در مورد آن بحث میشود و شاهد کشف ابعاد تازه‌تری از پادآرمانشهر فینچر هستیم. آیا این روایت کامل و بیانی بی‌نقص از حال و آینده با رفتار انسان‌ها بی‌ربط است؟

منبع: دنیای سینما

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *