خانه / تحلیل و رمزگشایی / بررسی یک تئوری: چرا بازسازی انیمیشن‌های کلاسیک دیزنی از نظر هنری شکست میخورند؟

بررسی یک تئوری: چرا بازسازی انیمیشن‌های کلاسیک دیزنی از نظر هنری شکست میخورند؟

چند سالی است که بازار بازسازی (ریبوت) انیمیشن‌های محبوب و کلاسیک دیزنی در قالب لایواکشن داغ شده. همه چیز با ریبوت «سیندرلا» و «اژدهای پیت» شروع شد و با «دیو و دلبر» و «کتاب جنگل» ادامه پیدا کرد و اخیرا هم شاعد «علاءالدین» و «شیر شاه» بودیم. نقطه اشتراک تمام این آثار چه بود؟ شکست هنری نسبت به فیلم‌های اصلی. با دنیای سینما و بررسی چگونگی شکست دیزنی در ریبوت انیمیشن‌های کلاسیک همراه باشید.

ابتدا باید پرسید که دیزنی چرا باید یک محصول محبوب، خاطره انگیز و زیبا را دوباره با قالبی نو بسازد؟ پاسخ مشخص است؛ پول! این آثار اگرچه از دید مخاطب عام ضعیف هستند، ولی عملکرد اکثر آن‌ها در گیشه به قدری خوب است که نباید به این زودی‌ها انتظار اتمام این پروسه را داشته باشیم. بازسازی دیو و دلبر، علاءالدین و شیر شاه هر کدام به فروش بالای یک میلیارد دلار رسیدند و کتاب جنگل نیز فروش فوق‌العاده‌ای داشت‌. فروش ضعیف دامبو و اژدهای پیت را هم می‌توان با توجه به فروش بالای دیگر ریبوت‌ ها نادیده گرفت. دیو و دلبر، شیر شاه، پری دریایی کوچولو و چندین و چند انیمیشن خاطره‌انگیز دیگر توسط دیزنی خلق شده‌اند و حکم یک معدن طلای بی‌پایان را دارند و با توجه به ریبوت‌های پی در پی کاملا مشخص است که دیزنی فعلا نمیخواهد دست از این معادن طلا بکشد، اما چرا این آثار بارسازی شده، با وجود ضعیف بودن تا این اندازه در گیشه موفق ظاهر میشوند؟

قدرت نوستالژی را نباید نادیده گرفت. دیزنی صاحب خیلی از نوستالژیک‌ترین ،شناخته شده‌ترین و قدرتمند‌ترین آی‌پی‌های ممکن است. تعداد کسانی که با حداقل یک یا دو تا از این آثار کلاسیک خاطره دارند به حد غیرقابل تصوری زیاد است. انیمیشن‌های قدیمی دیزنی با ظاهر خوش رنگ و لعاب و داستان و کاراکترهای به یاد ماندنی و جذاب خود در ذهن مخاطب عام حک شده‌اند و عامه مردم حس نوستالژی عمیقی نسبت به این آثار دارند. نتیجه اینکه فقط اسم دیو و دلبر میتواند حس کنجکاوی و علاقه‌ی مردم را تحریک کند و حالا اگر فیلم از اما واتسون در نقش بِل هم برخوردار باشد که چه بهتر. ترفند سواستفاده از حس نوستالژی مردم شاید سرشار از طمع باشد ولی تا دلتان بخواهد هوشمندانه است. نوستالژی قدرتمند است و مردم حاضرند بابتش هزینه کنند و دیزنی این اصل را به خوبی فهمیده است، اما چرا آثار بازسازی شده از نظر هنری شکست میخورند؟

اگر نظر مردم در مورد حسشان نسبت به این آثار را بپرسید، احتمالا در بهترین حالت میگویند که انیمیشن اصلی بسیار بهتر بوده و در بدترین حالت نظر خشمگینانه‌ای خواهید شنید، در مورد اینکه این آثار کوچک‌رین ارزشی ندارند و فقط جنسی یک بار مصرف برای پر کردن جیب دیزنی هستند، اما چرا؟ چرا این آثار بازسازی شده نمی‌توانند در حد و اندازه اورجینال‌ها ظاهر شوند؟ این سوال چند دلیل عمده دارد که یک به یک بررسی شان میکنیم.

خاطره‌انگیزی

بله، باز هم نوستالژی یا خاطره‌انگیزی که هر اندازه در موفقیت مالی، یک برگ برنده محسوب میشود ولی برای موفقیت هنری یک آفت است. امکان ندارد کسی که با انیمیشن‌های اورجینال خاطره دارد، ریبوت‌ها را ببیند و مدام تک تک صحن‌ها، آوازها و کاراکترها را با نسخه اصلی مقایسه نکند. ماهیت نوستالژی این است که فقط خوبی‌ها و لذت‌های یک ساخته را تداعی میکند و نقاط ضعف را حذف میکند. در نتیجه انیمیشن اصلی در ذهن مخاطب عام به اثر کامل و بی‌نقصی تبدیل میشود که تغییر در آن مساوی است با شکست و با توجه به اینکه ریبوت‌ها اکثر صحنه‌ها، آواز‌ها و … را مو به مو ولی با تغییر در بافت و طراحی به تصویر میکشند، اجتناب از مقایسه شدن با انیمیشن اورجینال و همواره شکست خوردن از آن، تقریبا غیرممکن است. منظور این نیست که فقط به خاطر نوستالژی انیمیشن‌های اصلی بهتر هستند، فقط میخواهیم بگوئیم که بازسازی‌ها نمی‌توانند از سایه سنگین ساخته اورجینال‌ خود خارج شوند و اگر تغییرات مثبتی هم در آن‌ها اعمال شود مخاطب عام صرفا به خاطر سرپیچی فیلم از نوستالژی آن تغییرات را دوست نخواهند داشت.

جلوه‌های بصری

مهم نیست که چه اندازه زمان، هزینه و استعداد برای جلوه‌های ویژه بازسازی‌ها صرف میشود و مهم نیست که چه اندازه سازندگان ریبوت شیر شاه در واقع‌گرایی حیوانات فیلم موفق بود‌ه‌اند، جادوی انیمیشن در فیلم‌های لایو اکشن ترجمه نمیشود. آن رنگ‌های زنده و شاد انیمیشن‌های اورجینال که در هر صحنه چشم را نوازش میداد در نسخه لایو اکشن غایب است. تا به حال از خودتان پرسیده‌اید که این لایو اکشن‌ها چرا این قدر تیره و تاریک هستند؟ چرا رنگ‌ها این قدر مرده و بی‌روح‌اند؟ چرا جلوه‌های ویژه با وجود واقع‌گرایی مصنوعی و مرده به نظر میرسند؟ انیمیشن‌های اصلی به مانند تابلوهای نقاشی متحرک هستند. چه کسی می‌تواند صحنه طلوع خورشید در سکانس آغازین شیر شاه را فراموش کند؟ ‌بازسازی‌ها جلوه‌های بصری گران قیمت و حرفه‌ای دارند ولی روح و سرزندگی انیمیشن‌های اورجینال در آن‌ها دیده نمیشود.

شخصیت‌ها

شخصیت‌های انیمیشن‌های کلاسیک دیزنی از بافت خاصی بهره می‌برند و در عین متنوع بودن یکپارچگی داشتند. کاراکترها چه انسان باشند، چه شیر و چه ساعت سخنگو، در یک ویژگی مشترکند: القای احساسات انسانی. مهم نیست که کاراکترهای شیر شاه، حیوانند. طراحی خاص‌شان باعث میشود که بیننده بتواند احساسات آن‌ها را بفهمد و درک کند. ساعت، شمعدان و فنجان‌های دیو دلبر میخندند، عصبانی میشوند و میترسند و شما حتی اگر صدای انیمیشن را قطع کنید، باز هم متوجه احساسات آن‌ها میشوید. این که شما بتوانید به راحتی احساسات را از چهره‌ی یک سری شیر یا وسایل خانه یا چند فیل و … بخوانید یکی از دلایل ماندگاری این انیمیشن‌هاست. شما حس شخصیت‌ها را میفهمید و آن را درک میکنید و در نتیجه آن‌ها برایتان تبدیل به یک سری موجودِ زنده و با روح میشوند. در بازسازی شیر شاه، آیا بدون صدا میشود فهمید که اکنون شخصیت‌ها چه احساسی دارد؟ یک سری شیر واقع‌ گرایانه که صورتشان اکثر اوقات ثابت است چه حس و حالی را میتواند منتقل کند؟ حذف ویژگی‌های کارتونی و واقع‌گرایانه کردن کاراکترهای حیوان و اشیا، تجربه حسی عمیق انیمیشن‌های اورجینال را حذف میکند و آن را با چیز دیگری جایگزین نمیکند‌. کاراکترها بی‌حس و بی‌روح هستند و در نتیجه فیلم نیز بی‌حس و بی‌روح است. از طرفی بعضی کاراکترها انگار با اسم یک شخص خاص ثبت شده‌اند. آیا میتوانید مستر بین را در قالب کسی به جز روآن اتکینسون تصور کنید؟ چند شحصیت دیزنی چنان صداگذاری معرکه و ماندگاری دارند که تصور هر شخص دیگری در این قالب خوشایند نیست. از صدای جرمی آیرونز برای اِسکار گرفته تا رابین ویلیامز برای جینی و در اینجا هر چقدر ویل اسمیت کارش را عالی انجام بدهد باز هم سایه سنگین رابین ویلیامز بالای سرش است.

محصول کارخانه‌ای

فیلم‌های بازسازی حاصل یک چشم انداز خاص و شوق و ذوق یک عده فیلمساز برای ساختن چیزی منحصر به فرد نیستند‌. آن‌ها محصولاتی هستند که کمپانی به خاطر پول سفارش ساختش را میدهد‌. فیلم‌های ریبوت از خلاقیت و تازگی بهره نمی‌برند، چون یا این پروژه به جز جنبه‌های مالی برای سازندگان مهم نیست و یا جلوه‌های خلاقیت سازندگان توسط سران کمپانی و ریسک نپذیری آن‌ها خاموش میشود. ریبوت‌های دیزنی هر چقدر هم گران قیمت و ساخته دست سازندگان حرفه‌ای باشد، فقط و فقط یک محصول است نه یک اثر با هویت خاص. محصولاتی عموما یک بار مصرف، کپی و مصنوعی که با تکیه بر موفقیت فیلم‌های اصلی درآمد زایی میکنند. بودجه‌های چند صد میلیونی اگر در غیاب شوق، علاقه، خلاقیت و زحمت خرج شوند، نمیتوانند آن محصول را به چیزی لایق احترام تبدیل کنند.

آن چیزی که در نهایت از آثار ساخته شده تحت عنوان لایو اکشن‌های دیزنی و برگرفته از بهترین و موفق‌ترین انیمیشن‌های این استودیو سانته میشود، متفاوت هستند. این تفاوت در زمینه فروش و همچنین مدت زمان تولید در کنار میزان ذوق هنری، خودش را نشان میدهد. لایو اکشن‌های دیزنی گویا بیشتر برای فراخواندن بزرگسالان و آن‌هایی که با این آثار خاطره دارند ساخته شده است. اینکه با مشاهده سکانس گفتگوی سیمبا با پدرش و موسیقی آن، بیشتر سفری به گذشته و دوران کودکی مخاطبان صورت بگیرد. و البته که این آثار فروش بالایی دارند، چرا که لایو اکشن‌های دیزنی نه تنها بزرگسالان بلکه کودکان را نیز فرا میخواند و جلوه‌های تصویری به کار رفته در این آثار، طیف وسیعی از بینندگان را هدف قرار میدهد. اگرچه شکست دیزنی در ساخت لایو اکشن‌هایی قابل ستایش شکست خورده است، اما این بازسازی‌ها پایانی نامشخص خواهد داشت و این اتفاق زمانی در حال رخ دادن است که دیزنی بیشتر از گذشته بر سودآوری، پایان‌های شیرین و جلب مخاطب عام بیشتر تمرکز کرده است.

منبع: دنیای سینما

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *