سینمای کوئنتین تارانتینو: آموزش دیالوگ‌نویسی با آقای نابغه

در سال ۱۹۹۴ و در جشنواره کن، کوئنتین تارانتینو برنده جایزه نخل طلایی برای فیلم «داستان عامه‌پسند» یا «پالپ فیکشن» شده بود. این اتفاقی در حالی رخ داده بود که داستان عامه‌پسند دومین فیلم مهم تارانتینو و دومین فیلمنامه او به حساب می‌آمد. این اتفاق سبب شد تا نگاه‌ها به کارگردان آمریکایی بیشتر جلب شود و آثار او بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد. با موفقیت پالپ فیکشن، سینما و منتقدین بار دیگر مروری به ساخته‌ی قبلی او «سنگ‌های انباری» داشتند و آن فیلم را بار دیگر نگاه انداختند و البته آن فیلم نیز بیشتر از گذشته مورد ستایش قرار گرفت. اما این موفقیت شروعی شد بر کارنامه‌ی عجیب و بینظیر تارانتینو؛ در نگارش فیلمنامه و فیلمسازی آن هم توسط کارگردانی که هرگز مراحل آکادمیک و هنری کارگردانی را طی نکرده بود و در رسانه‌ها به صراحت بیان میکرد که فیلم‌هایش الگوبرداری از دیگر آثار سینمائی هستند و هرگز سعی و ادعایی در بیان روش و شکلی خاص از سینما را نداشته و تمام دانش خود را به گذشته‌اش و کار در ویدئو کلوپ‌ها مدیون میباشد.

اگر بخواهیم آثار تارانتینو را رتبه‌بندی کنیم، با مشکلی بزرگی روبرو خواهیم شد، چرا که تارانتینو در هر اثر به سراغ سوژه‌ای تازه و منحصر بفرد رفته است و البته در تمام آثارش از یک فرمول استادانه در نگارش فیلمنامه و مهم‌تر از آن، دیالوگ‌نویسی استفاده کرده است. تارانتینو طرفدار سینمای جلوه‌های ویژه بزرگ و پرده‌های سبز کامیک‌بوکی نیست و شاید بیشترین استفاده از جلوه‌های ویژه در مجموعه فیلم‌های او، در نمایش خشونت اغراق‌آمیزی باشد که نشانه و امضای آثار اوست. پس از موفقیت داستان عامه‌پسند، تارانتینو به سراغ ادای دین به سینمای هنرهای رزمی و شائولین رفت و با ساخت دو قسمت تحت عنوان، «بیل را بکش»، توانست بار دیگر موفقیت مهمی در سینما کسب کند. اما این مسیر در نهایت به یکی از بهترین آثار ساخته شده توسط او منتهی شد، «حرامزادگان لعنتی». این اثر که با ستاره‌های مشهور سینما ساخته شده است، تحریفی جانانه و بی‌بدیل در ساختار سینما و آن هم در سینمای عامیانه میباشد.

تارانتینو توانست برای هنر فیلمنامه‌نویسی استادانه‌اش در فیلم حرامزادگان لعنتی، جایزه اسکار بهترین فیلمنامه را بدست آورد و سپس به سراغ دو فیلم «جانگوی آزاده شده» و «هشت نفرت‌انگیز» برود. دو اثر اخیر تارانتینو مرتبط به دوران برده‌داری و دوران سیاه آمریکا و نژادپرستی نهادینه‌ شدن در جامعه آن زمان آمریکا میباشد. البته تعداد از منتقدین معتقد هستند که دو اثر اخیر تارانتینو و نمایش موضع قدرت سیاه‌ پوستان داستان او، یک اثر نژاد پرستانه میباشد که البته خود او این ادعا را رد کرده و گفته است که داستان فیلم‌های او کاملا ضدنژاد پرستی است و در حقیقت تلاش او در این مسیر بوده تا داستان را به شکل دیگر و البته به صورت انتقامی خون‌آلود از آن دوران بیان کند. اما چگونه کوئنتین تارانتینو توانسته به چنین سطحی از هنر فیلمنامه‌نویسی و به طور مشخص، دیالوگ‌نویسی برسد؟ چگونه دیالوگ‌های نوشته شده توسط او، مخاطب را تا ثانیه پایانی اثر، میخکوب به صفحه نمایش نگه میدارد؟ رمز جاودانگی تارانتینو در نگارش فیلمنامه در چیست؟

تعهد در دیالوگ‌نویسی و فیلمنامه

اولین عنصری که سبب میشود تا تارانتینو فیلمنامه و دیالوگ‌نویسی استادانه‌ای داشته باشد، در حقیقت در هیچ کتاب آموزش فیلمنامه‌نویسی نیامده و هیچ عنوان مشخصی ندارد اما ما آن را، «تعهد» نام گذاری میکنیم. اما تعهد در فیلمنامه‌ی تارانتینو چیست؟ تعهد دقیقا همان چیزی است که ما در شروع فیلم پالپ فیکشن و در اولین دیالوگ فیلم، شاهدش هستیم. در فیلم داستان‌های عامه‌پسند، کارکتر پامپکین خطاب به هانی بانی در رستوران میگوید؛ “نه، این خیلی ریسکش بالاست”. چه چیزی ریسکش بالاست؟ آن‌ها از چه چیزی صحبت میکنند؟ موضوع سر چیست؟ این سه سوال در حقیقت هدف از نگارش تنها یک خط دیالوگ بوده است و این عنصر همان تعهد دیالوگ‌نویسی تارانتینو در آثاش میباشد. همچنین تعهد معنای بیشتر و وسیع‌تری در فیلمنامه‌ی تارانتینو دارد. جایی که او تمام دیالوگ‌نویسی را به شکلی در کنار هم قرار میدهد تا فیلمنامه به هدفی مشخص شده برسد. او تمام دیالوگ‌ها را کنار هم میچیند تا به چیزی برسد که مخاطب را از سردرگمی نجات میدهد. به طور مثال؛ در سکانس بازجویی کارکتر بردجیت ون همرزمارک توسط آمریکایی‌ها و بعد از اتفاقات داخل رستوران، سبب میشود تا تارانتینو با دیالوگ‌نویسی به هدف خود و تعریف داستانی برسد که سبب شد تا نیروی‌های نفوذی آمریکایی توسط سربازان آلمانی کشته‌ شوند. به عبارتی، تارانتینو تمام عناصر را در کنار هم قرار میدهد تا به هدفی مشخص و تعریف یک داستان برسد و هرگز داستان را نیمه رها نمیکند و همیشه مخاطب خود را از بیان یکسری دیالوگ‌ و اتفاقات نشان داده شده، آگاه میسازد.

جدال و مناقشه

دومین عنصر، چیزی‌ست که در فیلم‌های تارانتینو تمامی ندارد و آن‌ هم جدل و صحبت‌های داغ و مناقشه‌ برانگیز است. تمام برخوردهای کارکترهای تارانتینو همراه با جدل و دعوا میباشد. به طور مثال هنگامی که شوشانا با فدریک و در جلوی سینما از فیلم حرامزادگان لعنتی با هم برخورد میکنند و البته این اولین برخورد و دیدار آن‌هاست، ما شاهد یک مکالمه پرکشش و البته با مجداله زیاد هستیم. شاید یکی از بهترین و بی‌نقص‌ترین این دسته نگارش در فیلم پالپ فیکشن باشد، جایی که برای اولین بار با دو همکاری به نام‌های، جولیس و وینست آشنا میشویم. در این مکالمه شاهد هستیم که چگونه این دو کارکتر بحثی جذاب و البته پرمجداله که سبب از کور در رفتن شخصیت جولیس میشود، همراه میشویم، جایی که دو کارکتر بر سر اینکه؛ پایولت (قسمت آزمایشی یک سریال تلویزیونی) چیست، با یکدیگر مبارزه لفظی میکنند که سکانسی حیرت‌انگیز را میسازد. این سبک از دیالوگ‌نویسی در آثار تارانتینو تمامی ندارد و از ویژگی‌های این سبک از فیلمنامه‌نویسی در آن است که تمام این عناصر با یکدیگر ترکیب میشوند و فقط خودشان به تنهایی رعایت نمیشوند، بلکه همگی با یکدیگر در یک موقعیت به نمایش گذاشته میشوند و مخاطب غرق در ساختاری میشود که جادوی تارانتینو نام دارد. اگر مشتاق هستید تا مناقشه بیشتر ببینید به فیلم هشت نفرت‌انگیز برویم؛ جایی که کارکتر سامول ال. جکسون با نام سروان مارکیوس وارن در برخورد با ژنرال ساندفورد، داستان دستگیری پسری او بعنوان یک خلافکار را نعریف میکند و ما شاهد یکسری مکالمه به شدت داغ و دیوانه‌وار هستیم که با خنده‌های ال. جکسون، مخاطب را به قلب خشونت و خانه‌ای میبرد که هر لحظه ممکن است توسط یکی از کارکترهای داستان و به طور مشخص مارکیوس، منفجر شود.

زیرمتنی‌های استادانه

اما سومین روش، مربوط به زیرمتنی‌های حیرت‌انگیز تارانتینو میباشد. برای توضیح این عنصر، ابتدا نیاز است تا واژه زیرمتنی توضیح داده شود. برای اینکار به سراغ سکانسی از فیلم حرامزادگان لعنتی میرویم. جایی که قرار است تا ستوان آلدو به همراه دو سربازش در کنار بردجیت ون هامرزمارک به جشن اکران خصوصی فیلم غرور یک ملت بروند، جایی که شخص آدولف هیتلر حضور دارد و ما شاهد برخورد این چهار کارکتر با هانس لاندا هستیم. بردجیت در ملاقات با هانس میگوید که سه مردی که در کنار او هستند، از سینمای ایتالیا هستند و لاندا نام هر یک از آن‌ها میپرسد، او این روند را تکرار میکند. لاندا که خود به زبان ایتالیایی کاملا مسلط است، بارها و بارها نام آن‌ها را میپرسد و حتی به سرباز کناریش بابت لهجه و نوع گویش خاص ایتالیایی‌اش تبریک میگوید و تارانتینو در فیلمنامه و فیلم نشان میدهد که لاندا پوشش مخفی و ایتالیایی آن‌ها را باور کرده است و خطر از بیخ گوش آن‌ها گذشته است، اما هانس لاندا به ناگهان برعلیه این سه مرد و بردجیت میشود و مخاطب به شوک داستان فرو میرود. این سکانس دقیقا یک زیرمتنی استادانه توسط تارانتینو میباشد. هدف از زیرمتنی شوکه کردن است اما شوکه کردن آن متفاوت است. در زیرمتنی کارگردان و نویسنده، چیزی را نشان میدهند که مخاطب نگران آن است و این موضوع را رسیدگی میکند اما چیزی که زیرمتنی را استادانه میکند، چیزی‌ست که در ذهن کارکتر میگذرد. لاندا میخندد و حتی به این سه مرد بابت نوع لهجه‌شان تبریک میگوید اما تمام این حرف‌ها صرفا برای گمراه کردن و گول زدن مخاطب و کارکترهای روبروی لاندا میباشد. هانس لاندا در ذهنش به هویت آن‌ها پی برده و سپس به ناگهان با آن‌ها برخورد میکند. اما چیزی که سبب میشود تا زیرمتنی‌های تارانتینو حرفه‌ای و استادانه باشد، به سبک فیملسازی و تاکئید بر دیالوگ‌ها و سکانس‌هایی است که بر طبیعی بودن شرایط و اطمینان مخاطب از حل یک مشکل دارد. هانس در این سکانس آنقدر به تکرار نام شخصیت‌های روبرویش تاکئید دارد تا مخاطب باورش میشود که با این تعداد تاکئید و اینکه او شکارچی یهودی‌های داستان است، بنابراین خطر به شکل کامل از کنار گوش کارکترهای داستان گذشته است، اما حقیقتا اینطور نیست و ذهن لاندا چیزی‌ست که جواب تارانتینو در آن پنهان شده است.

هدف از زیرمتنی؛ وارد کردن شوک به مخاطب است، آن هم با نمایش چیزی که ببینده خواهان مشاهده آن است اما حقیقت ماجرا نیست و حقیقت جایی در ذهن شخصیت شکارچی قرار گرفته و او به شکل ناگهانی ضربه میزد و حقیقتی که تا دقایقی پیش برای مخاطب چیز دیگری بوده، کاملا متضاد آن، برای مخاطب رو میشود. این دست از زیرمتنی‌های داستانی در فیلمنامه‌های تارانتینو پرتعداد است و با گذر بیشتر از عمر سینمائی او، مهارت او در این فرمول بیشتر و بیشتر نیز شده است.

تعلیق‌سازی طولانی

چهارمین عنصر، فرمولی است که آلفرد هیچکاک با استفاده از آن، سینمای خود را فرم و شکل داد. تعلیق‌سازی چیزی‌ست که در سینما همیشه وجود داشته و استاد آن نیز هیچاک است. آلفرد هیچکاک برای توضیح بر تعلیق میگوید: “در یک استادیوم مردم در حال حرف زدن هستند و دقیقا سر یک ساعت مشخص، بمبی در استادیوم منفجر میشود، این تعلیق است و متضاد با آن زمانی است که شما به مردم در استادیوم بگوید که در این مکان بمب جاسازی شده و آن وقت شاهد هرج و مرج مردم باشیم”. تعلیق برگرفته از زمانی است که مخاطب معلق میشود. نمیداند که چه شده و از کجا ضربه خورده است. تارانتینو که زمانی در ویدئو کلوپ‌ها کار کرده، با مشاهده پرتکرار آثار سینمائی، این توانایی را به خوبی متوجه شده است. تارانتینو نگاه متفاوتی به تعلیق دارد. تعلیق‌های او طولانی و کاملا فرسایشی میباشد، او یک اتفاق آن را آنقدر طولانی میکند تا در یک لحظه و در یک نما، همه چیز منفجر میشود. بار دیگر به فیلم حرامزادگان لعنتی باز میگردیم؛ جایی که بردجیت قرار است با یک افسر نفوذی انگلیسی در لباس یک سرهنگ آلمانی دیدار کند. این ملاقات چند نفره با ورود یک سرهنگ از اس‌اس، تماما به مکالمه و سناریویی دیوانه‌وار تبدیل میشود. آن‌ها صحبت میکنند، با یکدیگر بازی حدس شخصیت انجام میدهند اما هر حضوری در نهایت یک پایان دارد اما به ناگهان یک اشتباه توسط سرهنگ انگلیسی سبب میشود تا لبخند سرد آن شخص اس‌اسی به یک قتل عام دیوانه‌وار تبدیل شود. این سبک از دیالوگ‌نویسی و فضاسازی طولانی مدت، یکی از بهترین تعلیق‌های ممکنی است که توسط تارانتینو طراحی شده است. کارگردان آمریکایی با گذر پرونده سینمائی‌اش در این خصوص ماهرتر نیز شده است. در مثال دیگر به سراغ فیلم جانگوی آزاد شده میرویم.

جانگو به همراه دوست دکترش که یک جایزه‌بگیر است، وارد خانه کالوین کندی میشوند. آن‌ها با ایده خرید یکی از مبارزان او بحث خرید را باز میکنند و این بحث بسیار طولانی میشود و مخاطب هم میداند که خرید این مبارز تنها ترفندی از سوی دکتر داستان است تا او بتواند یکی از خدمتکاران زن خانه کندی را بدون آنکه او و جانگو مورد توجه کندی قرار بگیرند، خریداری کنند. همه چیز در شرایط نرمال پیش میرود که ناگهان کندی حقیقت ماجرا را رو میکند و با تعریف داستانی از جمجمه‌ی یکی از کارگران پدرش، سبب میشود تا دکتر برای خرید دختر داستان، رقمی بزرگ را پرداخت کند. جایی که این تعلیق خود به زیرمتنی دیگر منجر میشود.

[divider style=”normal” top=”5″ bottom=”10″]

سینمای تارانتینو ترکیبی از تمام عناصر ذکر شده میباشد. فیلمنامه نویسی و در مرکزیت آن، دیالوگ‌نویسی توسط تارانتینو یک هنر ناب است و سبب میشود تا او را »نابغه» بمانیم. درست است که ترفندهای تارانتینو را میشود موشکافی کرد و آن را توضیح داد، اما به کار بردن تمام این عناصر در نگارش یک فیلمنامه بسیار سخت و نیازمند به مهارت و نبوغ بسیاری است. تارانتینو نه تنها این فرمول‌ها را رعایت میکند و برای هر یک وقت میگذارد، بلکه گاها به تکرار، تمام آن‌ها را با یکدیگر و در یک سکانس نمایش میدهد و مخاطب را دیوانه میکند. نابغه فیلمنامه‌نویسی، اکنون جدیدترین اثر خود را از دورانی وام گرفته است که میتوان انتظار تحریف داستانی، همانند پایان «حرامزادگان لعنتی» را داشته باشیم. فرمول خشونت اغراق‌آمیز تارانتینو همیشه از امضای ویژه او در سینما عامیانه بوده است و این فرمول و مهارت در نمایش آن، در هر اثر او و با تجربه بیشتر، بهتر و بهتر شده است و باید انتظار یک فیلم بینظیر از جدیدترین ساخته‌ی او، «روزی روزگاری در هالیوود» را داشته باشیم. بنابراین عناصر ثابت بالا در نگارش فیلمنامه توسط تارانتینو، چیزی‌ست که در روزی روزگاری در هالیوود هم باید تکرار شود و بدون شک، آقای نابغه باز هم مخاطبان خود را به سینمائی خاص و مخصوص به خود خواهد کشاند و البته؛ به سینمای «کوئنتین تارانتینو» خوش آمدید!

منبع: دنیای سینما
حسین بوذری

حسین بوذری

سردبیر وبسایت دنیای سینما

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *