خانه / مقالات / یادداشتی بر فیلم «کتاب تصویر» به کارگردانی ژان لوک گدار / صدایی از اعماق تاریخ سینما

یادداشتی بر فیلم «کتاب تصویر» به کارگردانی ژان لوک گدار / صدایی از اعماق تاریخ سینما

شاید چیزی که باعث شده از تعداد طرفداران گدار طی این شصت سال فیلمسازی او، تا این حد کاسته شود، همین تجربه‌گرایی مفرط او باشد؛ او فیلم به فیلم تغییر رویه میدهد و رنگ عوض میکند تا بلکه ظرفیت بیانی جدیدی برای سینما پیدا کند. برای فهم این تحول روند؛ کافیست اولین فیلم بلندش، «از نفس افتاده» را با فیلم آخرش، «کتاب تصویر» مقایسه کنید. تنها وجه تشابه آن‌ها نوستالژی سینماست! این گونه شده که از همان زمان تا بحال، بسیاری گدار را صرفا یک حقه باز شارلاتان میدانند و از آن طرف عده‌ای سینه چاک و دل باخته او هستند و نامش را مترادف با سینما به حساب می‌آورند.

اما مطلبی که پس از دیدن کتاب تصویر میتوانیم به صراحت بگوییم این است که گدار با حدود نود سال سن همچنان به قوت سابق خویش است؛ هنوز هم چشمه خلاقیتش میجوشد و به جرات میتواند با فیلمسازان تجربه‌گرای جوان رقابت کند. او با این فیلم که در واقع ادامه سبک چند فیلم قبلی او پس از سال ۲۰۰۰ و دید مایوسانه و بدبینانه او به سینماست، همه چیز را به ریش‌خند میگیرد؛ از گرامر ابتدایی زبان سینمای کلاسیک و حتی مدرن و پست مدرن گرفته تا خود تاریخ سینما و از آن به سیاست و مسائل روز دنیا هم پل میزند. او معجونی ساخته که نه میتوان به آن داستانی گفت، نه مستند و نه حتی به آن شکل تجربی! هر چند که همین فیلم هم داستان خودش را دارد.

استاد این بار هم از بدترین میزانسن‌ها، کمپوزیسون‌های تصویری، رنگ‌ها و نورها استفاده کرده و کما فی السابق شاهد شوخی‌های فاصله گذارانه‌اش با تماشاگر هستیم؛ از جمله قطع ناگهانی صدا و موزیک که این قدر در آن افراط میشود که احتمالا برای طرفداران دو آتشه گدار هم ملال‌آور باشد. کتاب تصویر در حقیقت کولاژی از فیلم‌های تاریخ سینما، عکس‌ها، نقاشی‌های مشهور، میان‌نویس‌ها و فیلم‌های داغ سیاسی-خبری روز جهان (داعش) است. ارجاعات او به «سرگیجه»، «بدنام»، «ایوان مخوف»، «جانی گیتار»، «سالو» و «مرا مرگبار ببوس» برای سینه-فیل‌ها خاطره‌انگیز و نوستالژیک است. اما ظاهرا هیچ ارتباطی میان این پلان‌ها و صدای راوی که متعلق به خود گدار است نمیتوان یافت. نمیتوانیم بفهمیم که در سر این پیرمرد نابغه موقع نشستن پشت میز تدوینش چه میگذشته است. صدای او در این فیلم، گویی از اعماق تاریخ می‌آید؛ صدایی حکیمانه، لرزان، خسته و ترسناک. صدای مردی که پس از عمری پر بار نگاهی یک ساعت و نیمه به جهان معاصرش می‌اندازد. حسرتی عمیق در صدای گدار نهفته است که هنگام ابراز عقایدش نسبت به مسائل دنیای عرب و خاورمیانه به اوج میرسد. او با جملات آرام، مبهم و کنایه‌آمیزش؛ سیاست و سیاستمداران و جنایتکاران را به سخره میگیرد؛ او از همه چیز ناامید شده؛ گویی دیگر آرمانی وجود ندارد و سرنوشت جهان رو به تباهی‌ست.

به نظر مهم نیست که ما معنای فیلم گدار را درک کنیم یا نه، آنچه اهمیت دارد این حجم از خلاقیت او برای کشف دوباره سینماست؛ این ذهن و اندیشه جوان و سرحال اوست که اهمیت دارد. در واقع گدار در فیلم‌های اخیرش بیش از هر چیز به مقالات و نقدهای دوره جوانی‌اش در «کایه دو سینما» شبیه است؛ خودنمایانه، اندیشمندانه، شور و شوق سینما و ارجاعات مکرر به ادبیات و نقاشی. فیلم-مقاله او همان حالتی را پیدا کرده که او سال‌ها پیش در مورد مقاله نقد سینمایی میگفت: “سینما از جنس تصویر است؛ نقد هم باید از جنس تصویر باشد.” قلم و دوربین برای او دو رکن لاینفک سینما هستند. او اکنون بی‌تردید با دوربین‌اش مینویسد. نمیدانم گدار چقدر دیگر عمر خواهد کرد؛ او اکنون هشتاد و نه سال دارد؛ مبتلا به سرطان است، اما همچنان سیگار برگ خود را به لب دارد! اما احساس میکنم با مرگ او، سینما هم حداقل در معنای حقیقی خود به خاک خواهد رفت، چرا که بعید میدانم کسی به اندازه گدار دلش به حال سینما بسوزد.

منبع: دنیای سینما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *