خانه / سینما و تلویزیون / نقد فیلم Avengers: Endgame (انتقام‌جویان: پایان بازی)

نقد فیلم Avengers: Endgame (انتقام‌جویان: پایان بازی)

هنگامی که برادران روسو با پایان حیرت‌انگیز، دیوانه‌وار و غم‌انگیز «انتقام‌جویان: جنگ بی‌نهایت»، مخاطبان خود را در برزخی کشنده رها کردند و درست زمانی که همه چیز در بدترین و ناراحت‌ کننده‌ترین شکل خود به پایان رسید، امید بیگانه‌ترین کلمه برای ادامه‌ی جهان سینمائی مارول بود. حقیقت امر این است که تانوس سنگ‌های ابدیت را یک به یک بدست آورد و برای بدست آوردن هر یک دست به جنایت یا از خودگذشتگی همانند، فدا کردن جان دختر خود، گامورا را زد، اما او در نهایت به هدف‌اش رسید و با یک بشکن به تمام خواسته‌‌های مقرر شده‌اش رسید. تانوس برنده شد و نیمی از موجودات جهان از بین رفتند و تعادل کامل (پرفکت بلنس) برقرار شد. گروه انتقام‌جویان که پیش‌تر به جهت جنگ داخلی از هم پاشیده شده بود، تکه تکه شد و کارکترهایی همچون؛ مرد عنکبوتی، دکتر استرنج، استار لرد، بلک پنتر و … همگی از بین رفتند.

انتقام‌جویان: پایان بازی (۲۰۱۹)
اکشن، ماجراجویانه، علمی-تخیلی | ۳ ساعت و ۱ دقیقه | سرگرم کننده
کارگردان: آنتونی و جو روسو | نویسندگان: کریستوفر مارکوس و استیفن مک‌فلای
بازیگران: رابرت دنی جونیر، کریس ایوانز، مارک روفالو، کریس همیسورث، اسکارلت جوهانسون

روسوها خود را مامور داستانی میدانند که باید به شکل درستی، به ادامه‌ی شرایط گذشته بپردازند و سپس قدم به قدم مسیر خود را برای نبردی احتمالا پیروزمندانه بر دارند. روسوها داستان را از مرگ خانواده‌ی هاوک که بیشتر گفته شده بود، چرا او در گروه انتقام‌جویان نیست، آغاز میکنند و سپس به سراغ نابغه سرگردان در فضا میروند، جایی که تونی استارک به همراه نبیولا در سفینه‌ی فضایی و در ناکجا آباد گیر افتاده‌اند و تونی استارک در حالی که میداند تنها چند روز برای زندگی وقت ندارد، پیام خود را در هوش مصنوعی کلاه خود ضبط میکند، تا شاید اگر روزی این سفینه پیدا شد، پیام او به دست پپین برسد، پپینی که مشخص نیست، آیا در میان نیمی از جمعیت از بین رفته است یا خیر! اما اکران دیگر فیلم استودیو مارول؛ «کاپیتان مارول» به داد تونی و دوست آبی‌اش میرسد و کاپیتان مارول، تونی استارک را خانه و نزد دوستانش یعنی گروه باقی مانده اونجرز، کایپتان آمریکا یا استیو راجرز، بیوه سیاه و سایر شخصیت‌های زنده مانده میرساند. استیو در تلاش است تا متوجه شود، تانوس کجا پنهان شده است و به سراغ او برود و شانس اندک خود را برای باز پس گرفتن سنگ‌ها و برگرداندن جهان به حالت گذشته خود انجام دهد و البته او موفق میشود و تانوس را با توجه به ایده و نگرشی که دارد و این نگرش را پیش‌تر نزد دختر خود نبیولا بازگو کرده بود، پیدا میکنند. تانوس خسته و در هم شکسته است و در باغ خود و در همان صلح و آرامش به تنهایی زندگی میکند، به شکلی که گویا ابرشرور داستان نیست و برای نمایش این بازنشستگی، روسوها لباس جنگی او را آویزان بر چوبی همانند مترسک نشان میدهند. گروه باقی مانده اونجرز این ایده را دارند تا تانوس را پیدا کنند و سنگ‌های ابدیت را از او پس بگیرند و با بشکنی دیگر، نیمی از موجوداتی که از بین رفته‌اند را باز گردانند. در این نقطه فیلم راز مهمی را بر ملا میکند، اینکه هنگامی که تمام سنگ‌ها جمع شده بر روی یک دستکش قرار بگیرد، بنا بر نیت فرد دارنده‌ی آن‌ها و بکشن او، اتفاقات رخ خواهد داد، به طور مثال تانوس با در دست گرفتن تمام سنگ‌های ابدیت بر روی دستکش خود و نیت مشخص‌اش و با یک بکشن، به خواسته‌ی خود یعنی نابودی نیمی از جمعیت جهان دست پیدا کرد.

این نقد، بخش‌های مهمی از داستان فیلم را لو میدهد!

کاپیتان و تیم متلاشی شده‌ی ابرقهرمانان که تونی استارک خسته و کلافه شده، دیگر عضوی از آن نیست، با تانوس روبرو میشوند. شخصیتی که از بین رفته، خسته و شکسته شده به نظر میرسد و رفتار و ورود گروه به خانه‌ی او همانند حمله به خانه‌ی یک پیر مرد پا به سن گذاشته میباشد، هنگامی که کاپیتان از او در خصوص سنگ‌ها میپرسد، تانوس در جواب میگوید که سنگ‌ها را با استفاده از قدرت خودشان و توسط خودشان نابود کرده است تا دست هیچ کس به آن‌ها نرسد و ماموریت او برگشت ناپذیر باشد. با تائید اینکه تانوس ممکنه است دیوانه و شروری هیولا صفت باشد اما دروغگو نیست، ثور که پیش‌تر مردم خود، دوستان و البته برادرش، لوکی را از دست داده بود، سر تانوس را از تنش جدا میکند و فیلم به ۱۰ سال بعد پرش میکند. اکنون با فضای آخرزمانی روبرو میشویم که در واژه امید خلاصه شده است. مردم آسیب دیده‌اند و از هر خانواده بدون دلیل مشخصی، بستگانشان ناپدید و از بین رفته‌اند و بشر در حال دست و پا زدن میباشد و سعی میکند خود را آرام کند و البته به زندگی گذشته و اتفاقاتی که تانوس سبب آن شده بازگردد، برادران روسو در این بخش سعی کرده‌اند تا آخرزمان ناامید کننده بشر را به تصویر بکشند، جایی که بلک ویدو یا ناتاشا در ساختمان مرکزی گروه اونجرز زندگی میکند و ارتباط خود را با دیگر دوستانشان (متحدان) حفظ کند.

اگر فیلم «جنگ بی‌نهایت» متمرکز بر جنگ‌های بی‌نهایت و پرتکراری باشد که ابرقهرمان‌های داستان هرگز در آن پیروز نمیشوند و برنده مطلق تانوس است، «پایان بازی» از یک بازی پایانی و یک مسیر در میان مسیرهای پرتکرار نبرد و جنگ با تانوس حرف میزند

ناتاشا نیز در این بین، گرچه سعی دارد تا همه چیز را سر پا نگه دارد اما او نیز آسیب دیده است و او نیز از اتفاقی که رخ داده، غمگین و آسیب دیده است و این غم زمانی خود را نشان میدهد که در برابر دوست قدیمی خود، استیو راجرز قرار میگیرد. در این بخش و در جایی که روسوها جهان ترسناک پس از نابودی نیمی از جهان را به تصویر میکشند، بار کمدی و طنز فیلم بسیار کم شده است و لحن جدی روسوها بار غم انگیز بیشتری به خود گرفته است. جلوه‌های ویژه در نمایش شهر نیویورک غم‌زده و به شکلی فراموش شده، زیبا و دقیقا همان چیزیست که انتظار میرود. اما آیا داستان قرار است تا ابد در قبرستان غم انگیز خود ادامه پیدا کند؟ با ورود و بازگشت اتفاقی اسکات لنگ که بیشتر بعنوان انت من شناخته میشود، سرنوشت فیلم تغییر میکند و البته بازی پل راد در نقش انت من نیز که با آخرزمان جهان و شوکی که به او وارد میشود، قابل ستایش است و این ستایش را باید تاثیرگذار دانست، چرا که پل راد بیشتر یا حتی تماما لحن کمدی فیلم انت من را بر دوش میکشد و بازی جدی و خوب او در این زمینه، مثبت و با ساختار فیلم و جهانی که پیش تر روسوها شکل داده‌اند، همخوانی دارد. در اولین ملاقات اسکات لنگ با کاپیتان آمریکا و بیوه سیاه و هنگامی که کارکتر اسکات لنگ با راه حل و بیشتر راه درمانی از مریضی که تانوس پخش کرده باز میگردد، لحن فیلم به جهت امیدی که این شخصیت در دل کارکترهای خود زنده میکند، روشن‌تر میشود و فیلم کمی بار کمدی و همان سبک همیشگی و البته سرگرم کننده خود را پیدا میکند. البته لازم به ذکر است که روسوها جهان پس از بشکن تانوس را سیاه سیاه همانند سینماگرافی زک اسنایدر تعریف نکرده‌اند و به شکلی پرش از این جهان نمور و مرده به سوی امیدی که زنده شده است، چندان سخت و غیرقابل درک نیست و به راحتی میتوان این پرش لحن و روایی را درک و لمس کرد. اساس داستان فیلم بر پایه آن چیزی است که کارکتر مایکل داگلاس بیان و طراحی کرده است.

شاید در ابتدا دو عنوان سینمائی انت من تکراری بر محوریت روایی مارول به نظر میرسید و شاید حتی این دو فیلم نقش پررنگی همانند فیلم‌های کاپیتان آمریکا برخوردار نبود، اما آن چیزی که در نسخه آخر مجموعه انت من بیان شده، اساسی است که فیلم انتقام جویان: پایان بازی را به جلو پیش میبرد. اگر فیلم «جنگ بی‌نهایت» متمرکز بر جنگ‌های بی‌نهایت و پرتکراری باشد که ابرقهرمان‌های داستان هرگز در آن پیروز نمیشوند و برنده مطلق تانوس است، اند گیم از یک بازی پایانی و یک مسیر در میان مسیرهای پرتکرار نبرد و جنگ با تانوس حرف میزند. در فیلم جنگ بی‌نهایت، شاهد شخصیت منفی هستیم که روسوها در تلاش هستند تا نحوه بدست گرفتن تمام آن چیزی که میخواهد را به تصویر بکشند و بیشتر فیلم بر روی شخصیت تانوس و بیان افکار و اعتقادات او متمرکز میباشد و البته در این مسیر شاهد مبارزه و مقاومتی هستیم که گروه‌های مختلف ابرقهرمانان داستان و برای هر سنگ انجام میدهد. در پایان بازی فیلم در تلاش است تا روایت جدید و البته مشکل‌تری داشته باشد، جایی که مخاطب با یک روند داستان‌سرایی فضایی و زمانی روبرو میشود. اینکه کارکتر اسکات لنگ ایده سفر در کوانتوم را بیان میکند، اینکه اگر بتوان دستگاهی طراحی کرد تا با استفاده از آن از خط کانتومی به گذشته سفر کرد و به خواسته خود بدون تغییر آینده دست پیدا کرد. این ایده که کمی توسط کارکتر انت من تجربه شده، نزد آقای استارک که اکنون پدر و همسری مهربان میباشد، بیان میشود. تونی استارک دیگر در برج استارک زندگی نمیکند، او به حاشیه شهر رفته و در خانه‌ای چوبی زندگی میکند و البته در اتاق بالایی خانه، همچنان هوش مصنوعی و سیستم کاری خود را در اختیار دارد. این ایده توسط تونی استارک رد میشود و او با این استدلال که عملی نخواهد بود و البته او دیگر یک قهرمان نیست، بلکه مرد خانواده میباشد، گروه امیدوار داستان را ناامید میکند. اما آیا تونی استارک با این فرضیه که ممکن است، جهان به شکل سابق خود باز گردد، روی صندلی خود مینشیند و زندگی ساده و با آرامش خود را دنبال میکند؟ آقای استارک این ایده را تجزیه و تحلیل میکند و در نهایت مدل نهایی و اجرای خود را امتحان میکند که در نهایت به موفقیت میرسد. در حالی که تونی در خفا در تلاش است تا این ایده را عملی کند، گروه شکست خورده اونجرز به سراغ کارکتر بروس بنر میرود که اکنون او را پروفسور هالک میشناسند. بروس عنوان میکند که کارکتر بنر و کارکتر هالک در نهایت به نقطه تفاهم رسیده‌اند و یکدیگر را درک کرده‌اند و این سبب شده تا او پروفسوری در قالب هالک باشد، که البته هیکلی بزرگ و سبر رنگ دارد اما از هوش بنر و ضمیر ناخودآگاه او برخودار است. بنر با شنیدن این ایده توسط کاپیتان آمریکا سعی میکند تا آن را عملی کند که البته به موفقیت چندانی نمیرسد و زمینه کمدی و طنز خوبی توسط رفتار بنر یا پروفسور هالک نشان داده میشود.

در نهایت تونی استارک موفقیت خود را به اشتراک میگذارد و ناتاشا نیز به دنبال دوست صمیمی و گمراه شده‌ی خود، هاوک که اکنون با نام رونین شناخته میشود، میرود و به او امید میدهد، اینکه اگر او به پروژه نجات و تلاش برای بدست آوردن شانسی دیگر بپیوندد، ممکن است بار دیگر خانواده خود را ببیند. پایان بازی به شکل مشخصی پیچیده‌تر از عنوان قبلی خود میباشد و البته از لحن آرام‌تری نیز برخوردار است و سکانس‌های تماما اکشن آن بسیار کمتر است و بیشتر بر داستان‌سرایی و معنای حقیقی انتقام‌جوریان صرف شده است. فیلم به لحاظ جلوه‌های بصری قدرتمند است و از فرمول موفق نسخه قبلی خود استفاده کرده است و البته در فیلنامه اثر نیز آن شگفتی و آن لحن شوکه کننده نیز دیده نمیشود. روسوها داستان ناتمام عنوان ابتدایی این دو‌گانه (جنگ بی‌نهایت و پایان بازی) را به خوبی به اتمام میرسانند. ممکن است اواسط فیلم به جهت سفر دیگر گروه برای رسیدن به هدف، کمی از ریتم جذاب و پرتلاش اولیه خود بکاهد اما کماکان میتواند مخاطب را با خود همراه کند. موسیقی متن فیلم نیز همان شکل و حالت نسخه قبلی را دارد و بخشی از ثبات فیلم را باید به حضور مداوم و ثابت دو تیم جلوه‌های ویژه و موسیقی متن در دو فیلم «جنگ بی‌نهایت» و «پایان بازی» دانست که روسوها از همان فرمول موفق بار دیگر استفاده کرده‌اند. بدون شک میتوان جنگ بی‌نهایت را اثری دراماتیک یا حتی تراژیک خواند، جایی که قهرمان‌ها شکست میخورند و این شکست منجر به نابودی و بیشتر ناپدید شدن نیمی از آن‌ها میشود. در این زمان، روسوها فیلمی را اکران کرده بودند که به جهت سیاهی پایان‌بندی خود در سطح آثاری همچون «شوالیه تاریکی» قرار میگرفت (شاید با ارفاق بسیار زیاد بتوان فیلم «طلوع عدالت» استودیو دی سی را نیز در این لیست قرار داد) و البته این تاریکی و سیاهی در ادامه ابتدایی فیلم نیز ادامه پیدا میکند تا اینکه امید توسط انت من بر کلیت فیلم دمیده میشود. تانوس برخلاف ابتدای فیلم که خسته و بازنشسته و حتی صلح‌طلب نیز دیده میشود، باز خواهد گشت. یکی از سکانس‌های جالب توجه ابتدایی فیلم و در برخورد گروه بازمانده انتقام‌جویان با تانوس شکسته شده، برخورد این تایتان با دختر خوانده‌اش، نبیولا میباشد. هنگامی که نبیولا عنوان میکند که پدرش سنگ‌دل است اما دروغگو نیست، تانوس اعتراف میکند که به او بیش از حد سخت گرفته، سختی و دردی که لایق آن نبوده و این سکانس زمانی جالب توجه است که آن رفتار خشن و دیوانه‌وار تانوس را نسبت به دختر خوانده‌اش، نبیولا را میبینیم.

اما آن چیزی که سبب میشود تا تانوس پایان بازی خشن و بی‌رحم‌تر از نسخه قبلی به نظر برسد، ورود سلاح جنگی او یا همان شمشیر دو لبه‌ای است که با آن دشمنان خود را میکشد

در فیلم بار دیگر بر این موضوع تاکئید میشود که گامورا شخصیت خاکستری دارد و اگرچه دختر مورد علاقه تانوس است و در هنر مبارزه نیز بهتر از خواهر بدجنس خود عمل میکند اما میل به صلح‌ طلبی و عشق بیشتری نسبت به دیگران افراد وفادار به تانوس برخوردار است. در بیان مشخصات تانوس یا تانوس بازگشته به نبرد، تغییرات جالب توجه‌ای دیده میشود. تانوس که به جهت تداخل اطلاعاتی که در دخترش، نبیولا رخ داده، از نقشه‌های گروه انتقام‌جویان و کارهای گذشته‌ی آن‌ها آگاه میشود و با استفاده از دستگاه و تلپورت کامنتومی طراحی شده توسط استارک استفاده میکند تا از فضا به زمان حال منتقل شود (بدون شک این بخش داستان پیچیده است و نیازمند به توضیحات دکتر هنک پم میباشد). تانوس با تمام توان و قدرت وارد میشود، چرا که میداند گروه انتقام‌جویان تمام سنگ‌ها را به شکلی جمع کرده‌اند و او باید این سنگ‌ها را دوباره پس بگیرد. در این بخش ما شاهد تانوسی هستیم که لباس رزمی خود را به تن کرده است، لباسی که در ابتدای فیلم جنگ بی‌نهایت و در مسیر قتل عام مردم ایزنگارد بر تن داشت و همچنین در دومین ملاقات‌مان با او، شاهد لباس رزم طلایی رنگ او هستیم. اما آن چیزی که سبب میشود تا تانوس پایان بازی خشن و بی‌رحم‌تر از نسخه قبلی به نظر برسد، ورود سلاح جنگی او یا همان شمشیر دو لبه‌ای است که با آن دشمنان خود را میکشد. اگر فکر کرده‌اید که تانوس از این تیغه‌های پهن و ترسناک استفاده نمیکند، سخت در اشتباه هستید، تانوس به خوبی از آن‌ها استفاده میکند و جنگ ویران‌گری را در جلوی ساختمان انتقام‌جویان به راه می‌اندازد. البته کاری که انتقام‌جویان دقایقی قبل‌تر انجام داده‌اند به داد کاپیتان آمریکا تنها میرسد و اکنون گروه انتقام‌جویان جمع میشوند و تمام کارکترهای از بین رفته در انتهای جنگ بی‌نهایت باز میگردند. اکنون همه آن‌ها انتقام‌جو و بی‌رحم هستند که در این لیست، خشونت اسکارلت جادوگر نسبت به تانوس از شدت به مراتب بیشتری برخوردار است (بخوانید؛ بازی مساوی شده است، شروع دوباره مبارزه).

پایان‌بندی پایان بازی مناسب و درخور این فیلم و پایان یک عصر از ابرقهرمانان مارول میباشد. هنگامی که به کلیت فیلم و شخصیتی که خود را برای نجات جهان فدا میکند، نگاه میکنیم، متوجه شباهت‌های او به کارکتر کاپیتان مارول میشویم. کاپیتان مارول در فیلم حضور دارد اما حضور او چندان بزرگ و پررنگ نیست و بیشتر از او برای ورود و به شکلی نقش دهنده استفاده شده است. او در مکالمه با ناتاشا عنوان میکند که باید به دیگر مردم غم‌زده جهان کمک کند و برای مدتی در دسترس نخواهد بود و البته پیش از این نیز، کارکتر کاپیتان مارول با غرور بسیار عنوان میکند که آمده تا جنگ را برای آن‌ها بر علیه تانوس به پایان برساند و البته روسوها نیز سعی میکند این اقدام او را به نمایش بگذارند و درست در بزنگاه کشتار ارتش تانوس و انتقام‌جویان، کاپیتان مارول از راه میرسد و ناوگان‌های تانوس را منفجر میکند و با خود او گلاویز میشود و درست در جایی که به نظر میرسد، تانوس با حریف سرسختی روبرو شده (فراموش نکنید که روسوها بخشی از قدرت کاپیتان مارول را به نمایش گذاشته‌اند که او در فیلم اختصاصی خود نشان داده بود و این قدرت، تنها بخش کوچکی از قدرت بدون مرز این کارکتر میباشد) است که تانوس از پس او بر می‌آید و اینجاست که دکتر استرنج با نشان دادن دست خود، به قهرمان داستان میفهماند که یا این مبارزه را پیروز خواهند شد یا هرگز پیروزی در کار نخواهد بود. بسته شدن پرونده کارکترهای مارول که چندین فاز سینمائی با آن‌ها جلو رفته است، بدون شک سبب میشود تا مارول برنامه‌ای برای آینده دیگر کارکترهایی به مراتب قوی‌تر خود، در نظر بگیرد و این پایان تلخ و شیرین تنها مربوط به بخشی از جهان مارول میباشد.

در فیلم «انتقام‌جویان: پایان بازی»، طرفداران ابرقهرمانان مارول، خداحافظی سختی خواهند داشت اما باید بدانند، چنانچه مارول قصد ساخت فیلم‌های ابرقهرمانی بیشتر و ادامه‌ی روند انتقام‌جویان را داشته باشد، کارکترهایی به مراتب شرورتر از تانوس و قدرتمندتر از کاپیتان آمریکا ظهور خواهند کرد. در ساختار قابل ستایش فیلم که البته با ایراداتی به طور مشخص در افت لحن و روایت فیلم در نیمه‌های فیلم و همچنین داستان بیش از حد پیچیده فضا و تئوری‌های کونتامی برخوردار است، شخصیت مغرور کاپیتان مارول نیز شاید یکی از نقاط تیره و منفی داستان فیلم باشد. اما هنگامی که به مسیر تونی استارک نگاه میکنیم، متوجه میشویم، کاپیتان مارول نیز قرار است، روزی و در یک فیلم، تمام دارایی خود را برای نجات ارزش‌ها فدا کند و این غرور ابتدایی چیزیست که در ابتدا تونی استارک نیز تجربه کرده بود و در این شخصیت ابتدایی سبب شده تا امروز او را به این نقطه برساند و بدون شک این اتفاق نیز برای کارول دنورز نیز رخ خواهد داد، جایی که او مجبور میشود با ابرشروری وحشتناک‌تر از تانوس برای نجات جهان، تمام داشته‌های خود را فدا کند. در پایان، بگذارید منتظر بمانیم و ببینیم که مارول چه برنامه‌ای برای دیگر کارکترهای مهم جهان خود و همچنین آن‌هایی که باقی مانده‌اند دارد، کارکترهایی که هر یک فیلم اختصاصی خواهند داشت و داستانی جدید را روایت خواهند کرد و در کلامی نهایی، روسوها پرونده‌ی «انتقام‌جویان» را به شکل درست، مناسب و درخور بسته‌اند، پرونده‌ای قطور که بازی پایانی با وجود ایراداتی مشخص و غیرقابل چشم پوشی، آن را مناسب و شایسته نشان میدهد.

منبع: دنیای سینما

جمع‌بندی و ارزشگذاری

کارگردانی
بازیگری
فیلمنامه
موسیقی متن
جلوه‌های ویژه

نمره منتقد

فیلم «انتقام‌جویان: پایان بازی» به کارگردانی برادران روسو و در مدت زمان سه ساعته خود، از ریتم داستان‌سرایی متفاوتی برخوردار است. در ابتدا و انتهای فیلم، تنش و ضرب آهنگ بسیار جذابی وجود دارد اما در نیمه‌های داستان که از جمله بخش‌های مهم فیلنامه نیز میباشد، این تمپوی روایی آهسته و آرام‌تر میشود. پایان بازی اثری‌ست که امیدها را زنده میکند و بار دیگر عنوان میکند که برای رسیدن به بهشتی شایسته، جهان همچنان به قهرمانان خود و کارکترهایی بزرگ و باهوش نیاز دارد

User Rating: ۳٫۹۲ ( ۳ votes)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *