داستان فلسفه و «هوش مصنوعی» / انسان‌گونه سازی دیوید و هل (بخش سوم)

مونیکا وقتی اولین بار با دیوید مواجه میشود میگوید؛ “ولی در ظاهر خیلی واقعی به نظر میاد، مثل یه بچه است” مونیکا نمیتواند باور کند که چیزی که این قدر شبیه انسان به نظر می‌آید صرفا اختراعی مکانیکی باشد. واکنش ابتدایی وی به ویدید دقیقا رفتار کردن با وی به سان شیئی صرف است. دیوید، که از برنامه‌ریزی‌اش پیروی میکند تا شبیه بچه عمل کند، تلاش میکند با مونیکا بازی کند. وقتی مونیکا از دستش عصبانی میشود و در کمدی قرارش میدهد، دیوید فکر میکند که این بخشی از بازی قایم باشک است و موقتی مونیکا پس از این در وضعیت نامطلوبی قرار دارد، دیوید به نحوه بامزه‌ای ورق را به نفع خودش بر میگرداند. اما میتوان این عکس العمل را به نحو دیگری نیز بیان کرد؛ شاید دیوید میکوشد بر مونیکا تاثیر بگذارد، که نیازمند آن است که مونیکا یک کد هفت کلمه‌ای را بیان کند.


بخوانید: انتقال پیام کوبریک


اگر بهم اجازه بدی، برات واقعی خواهم بود!

مونیکا سر انجام این کلمات سحرآمیز را به او میگوید، که یکی‌شان سقراط است، همو که با پیام معبد دلفی، یعنی خودت را بشناس. زیست و مرد. این در زمره اولین راه‌های فلسفی متمایزسازی اشخاص از اشیاست؛ اشخاص میتوانند باز اندیشانه خویشتن را یشناسند، حال که آن اشیا فاقد این سطح هوشیاری آگاهانه‌اند. این تفاوت تا مدت‌های مدید برای تمیز دادن انسان‌ها از حیوانان به کار میرفته است، حیوانات قطعا آگاهی دارند، ولی لزوما خودآگاه نیستند. اما آزمایش‌های جدید بر دلفین‌ها، شامپانزه‌ها، بوزینه‌ها و پرندگان تردیدهایی درباره صحت این تفاوت پیشنهادی به وجود می‌آورد. علاوه بر شواهد داستانی‌ای که فیلم‌هایی مثل «طوطیان وحشی بلندی تلگراف» (جودی اروینگ، ۲۰۰۳) و «رژه پنگوئن‌ها» (لوک ژاکه، ۲۰۰۵) به تصویر میکشند، محققان زمینه شناخت حیوانی تعداد فصول متمایز نوعی بین ما و حیوانات را محدود کرده‌اند. محققان، در ارتباط با خودآگاهی، مشاهده کرده‌اند که کلاغ قادر است کلاغ دیگری را بفریبد، امری که مستلزم این است که این کلاغ قادر باشد حالات ذهنی فردی خود را (ادراکات، احساسات و تدابیر) را از حالات ذهنی کلاغ دیگر تفکیک کند.

اما خودآگاهی تنها معیاری نیست که فلاسفه برای تعیین شخص بودگی یک چیز به کار برده‌اند. در قرون وسطی، مفهوم غالب برای شخص بودگی «جوهر متفرد دارنده سرشت فقلانی» بودن. عقلانیت محاسبه و حل مساله، بلکه همچنین قابلیت فهم انتزاعی-مفهومی واقعیت است. مثلا، عقلانیت نه صرفا مستلزم ادراک انسان‌ها یا دایره‌های جزئی و فردی، بلکه مستلزم توانایی فهم مفهوم «انسانیت» یا «گردی»، و متضمن انتقال این مفاهیم با استاده از زبان است. به تازگی، شخص بودگی به اعتبار درگیری در فعالیت‌های اجتماعی معنادار و انجام دادن کنش‌های اخلاقی و خودمختار نیز تعریف شده است.

گرچه مشهود نیست که آیا دیوید «خودش را میشناسد» یا آیا هیچ یگ از ویژگی‌های دیگر تعیین کننده شخص بودگی را دارد، وی صادقانه میکوشد رفتار انسانی را تقلید کند، رفتارهایی از قبیل خوردن که آثار زیان‌باری بر امعاء و احشای محاسبه شده‌اش دارد و فعالیت ویژه انسانی خندیدن، برعکس هل ۹۰۰۰ نه میخندد و نه تلاشی برای غذا خوردن میکند. به واقع هل نمیتواند چیزی بخورد، چون دهان با ویژگی‌های فیزیکی انسانی دیگر را ندارد؛ برعکس، او با یک لنز با نور قرمز رنگ در یک جعبه مستعطیلی نمایش داده میشود. با وجود این، انسان‌های حاضر در کشتی فضایی دیسکاوری با هل درست به همان شکلی رفتار میکنند که با دیگر اعضای خدمه انسانی این کشتی، به طوری که حتی با وی شطرنج بازی میکنند، و نظرهای زیباشناختی‌اش را درباره اثر هنری غیرحرفه‌ای بومن جویا میشوند. بدین ترتیب هل بعد اجتماعی شخص بودگی را برآورده میسازد و حداقل به معنای محاسباتی کلمه به وضوح موجودی عقلانی است، شاید خیلی بیشتر از همتایان انسانی‌اش. جای بحث دارد که آیا هل، وقتی تصمیم میگیرد علیه خدمه دیسکاوری دست به کار شود، به شیوه ای اخلاقی و خودمختارانه عمل میکند. موجبیت گرایان فلسفی تردید دارند یا به صراحت انکار میکنند که حتی انسان‌ها هم خودمختار عمل میکنند؛ شاید ما نیز طبق یک برنامه روان شناختی تعین یافته محیطی و ژنتیکی عمل میکنیم، دقیقا همانطور که هل بر پایه ریزی‌اش عمل میکند. وقتی هل به سطح خودآگاهی میرسد، تعیین این که آیا هل این معیار را احراز مکیند دشوار است، ولو این که زبان خود ارجاع استفاده کند (زبانی که مشتمل بر واژگانی مثل من است که خود وی ارجاع دادرند). اما آیا تعیین خودآگاه بودن انسان دیگر برای ما آسان‌تر است؟

دیوید و هل مثل اشخاص به نظر می‌آیند، نه به دلیل ظاهر انسان‌نمایشان (به ویژه که هل اصلا به انسان شبیه نیست)، بلکه به سبب پاسخ‌های آن‌ها. هر دوی آن‌ها به گونه‌ای رفتار میکنند و سخن میگویند که گویی عواطف، عقاید، و امیال اصیلی دارند. پاسخ‌های برنامه‌ریزی شده شان، در برخی لحظات، در نظر انسان‌های طرف برخوردشان بسیار معنادارتر از آن چیزی است که انسان‌های دیگر میگویند و انجام میدهند. مثلا، گیگولو جو همه مطالب لازم برای اغفال زنان را به خوبی میداند. او به یکی از مشتریانش میگوید؛ “تو الهی‌ای، پاتریشیا. تو منو از دورن کودک میکنی. ولی تو در زندگی‌ات شایسته بیش از این‌هایی. تو شایسته منی” این جملات دلنشین یا جراحت‌هایی به قول جو؛ “زخم‌های هوس” دستپخت دستان شوهر یا دوست پسر وی آشکارا تعارض دارد. اما آیا چنین پاسخ‌هایی، هر قدر هم که پیچیده باشد، دلالت بر عقلانیت خودآگاهانه دارند، تا حدی که حکم کنیم که دیوید، هل، و جو اذهانی شبیه به اذهان ما دارند، و بدین ترتیب اشخاصی شبیه به ما هستند؟

الن تورینگ در کنار اولین کامپیوتر و در قالب «بازی تقلید»

آلن تورینگ، منطق‌دانی که در طول جنگ جهانی دوم برای ارتش بریتانیا رمزگشایی میکرد، در سال ۱۹۵۰ معیاری برای هوش مصنوعی پیشهاد کرد بر این مبنا که یک کامپیوتر چطور میتواند «بازی تقلید» را به خوبی اجرا کند. در این بازی، که اکنون به آزمون تورینگ معروف است، یک پرسش کننده از دو موجود سوال‌هایی میپرسد. این سه نمیتوانند یکدیگر را ببینند، و از طریق تله تایپ با هم ارتباط دارند. هدف پرسش کننده که مجموعه‌ای از سوالات را میپرسد و پاسخ‌ها را ارزیابی میکند، این است که تعیین کند کدام یک از این دو موجود انسانی است و کدام یک کامپیوتر. تزِ تورینگ این است که هر کامیپوتر دیجیتال همان سازه‌های پایه‌ای مغز انسانی را دارد: یک ظرفیت نگهداری اطلاعات، یک واحد اجرایی برای انجام دادن عملیات‌ها، و یک نظام کنترل که به وسیله یک جدول دستور العمل بر عملیات‌ها نظارت دارد. تورینگ خاطرنشان میسازد که این قضیه نیز شدنی است که یک کامپیوتر دیجیتال عنصر تصادفی‌ای داشته باشد که به موجبش بتواند ظاهری خودمختارانه بیابد. بدین قرار، تورینگ میگوید؛ “خواننده باید این واقعیت را بپذیرد که ساخت کامپیوترهای دیجیتال شدنی است و، به واقع، طبق اصول توصیف شده ما، ساخته شده‌اند، و این که آن‌ها میتوانند حقیقتا کنش‌های یک کامپیوتر انسانی را بسیار دقیق تقلید کنند.”

تورینگ این تز را زمانی مطرح کرد که کامپیوترهای دیجیتالی در دوران طفولیت خود بودند، و رفتارگرایی نظریه مسلط در میان روان شناسان و فلاسفه برای تعیین ویژگی‌های ذهن انسانی بود. رفتاگرایی جعبه سیاه فعالیت شناختی درونی را نادیده میگرفت، و در عوض بر رفتارهای مشاهده پذیری تمرکز میکرد، به ویژه رفتارهای زبانی که شواهدی برای عقلانیت و خودآگاهی فراهم می‌آورند. رفتارگرایی این را نیز میپذیرد که مساله اذهان دیگر تعیین ذهن‌مند بودن موجود دیگری به غیر از خود من غیر قابل حل میباشد جز به وسیله مشاهده رفتار. رنه دکارت مشخصا ادعا کرد که، بدون هیچ تردیدی، او یک چیز اندیشنده است (می‌اندیشم، پس هستم) و، مسلما، هر کدام از ما در علم به این که نفس‌های خودمان چیزهایی اندیشنده‌اند در خود تنها انگاری دکارت سهیم هستیم. اما این مطلب این پرسش را ایجاد میکند که چطور دکارت یا هر یک از ما میتوانیم به اندیشمند بودن موجود دیگر شناخت یابیم؟ پاسخ تورینگ و رفتار گرایان این است که ما نخواهیم دانست، مگر با ارجاع به رفتارهای موجودات دیگر. بنابراین، اگر یک کامیپوتر بتواند به خوبی آزمون تورینگ را با تکرار رفتار زبانی انسان پشت سر بگذارد به گونه‌ای که پرسش کننده در تشخیص کامیپوتر از موجود انسانی اشتباه کند، آنگاه دلیلی برای شک و تریدی در این که چنین کامپیوتری ذهن دارد وجود ندارد. همانطور که شک نمیکنیم موجود انسانی‌ای که این آزمون را سپری نکرده همچنان ذهنی دارد. مکاها در هوش مطمئنا آزمون تورینگ را با موفقیت تمام پشت سر میگذارند. پرفسور هابی، یعنی سازنده دیوید، علنا ادعا میکند که موجود هوشمند واقعیتی برآمده از شبیه سازی کامل است؛ “اندام‌های مفصل بندی شده، گفتار شمرده شمرده، همراه با پاسخ‌های انسانی”

اما وقتی پای ماهیت شناخت و عاطفه در میان بیاید، حتی شبیه‌سازی کامل پاسخ‌های انسانی نیز کمیتش لنگ است. وقتی پرفسور هابی از یک مکان سوالاتی درباره ماهیت عشق میپرسد، او جواب میدهد؛ “عشق در ابتدا قدری گشادشدگی چشمانم است و قدری تسریع تنفسم، پرحرارت شدن پوستم، تماس یافتن …” لذا، این که رفتارگرایی به منزله نظریه مسلط در روان شناسی و فلسفه ذهن مدت‌ها پیش کم فروغ شده است، واقعیتی بجا و مقتضی است. یکی از دلایل منسوخ شدن رفتارگرایی این است که مطالعات خوزه فیزیولوژی اعصاب فهم ما را از پیوند بین جعبه سیاه فعالیت شناختی و فعالیت عصبی مشاهده پذیر مغز انسانی ارتفا داده‌اند.

با توجه به ظرفیت خلق ماشین‌هایی که میتوانند آزمون تورینگ را پشت سر بگذارند، این سوال مطرح میشود که آیا از حیث متافیزیکی ممکن است این سنخ معماری محاسباتی ماشین‌ها بتواند حالات ذهنی‌ای شبیه به حالات ذهنی ما تولید کند. به تعبیری دیگر، آیا یک مکا، یا هل، به همان شیوه خودآگاهانه‌ای که ما می‌اندیشیم می‌اندیشیند؟ امکان ظهور ماشین‌هایی که مثل ما می‌اندیشند و شاید واحد ویژگی‌های دیگر مشخص کننده شخص بودگی هستند، این پرسش را پیش میکشد که آیا ما باید چنین ماشین‌هایی بسازیم، و چطور باید با آن‌ها به همان نحوی رفتار کنیم که با خودمان میکنیم؟

حسین بوذری

حسین بوذری

سردبیر وبسایت دنیای سینما

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *