خانه / مقالات / یادداشت جاستین چانگ بر فیلم «اگر خیابان بیل میتوانست حرف بزند» به کارگردانی بری جنکینز / دنباله‌ای جذاب برای مهتاب

یادداشت جاستین چانگ بر فیلم «اگر خیابان بیل میتوانست حرف بزند» به کارگردانی بری جنکینز / دنباله‌ای جذاب برای مهتاب

دومین ساخته‌ی کارگردان فیلم برنده جایزه اسکار، «بری جنکینز» بار دیگر از جامعه‌ی سیاهپوستان آمریکایی روایت میشود، جایی که این بار جنکینز داستان خود را از فقر و دوگانگی جنسیتی به قلب نژادپرستی برده است و برخلاف آثاری همچون «سیاه‌پوست نژادپرست» با درامی آرام و خوش ساخت، به مراحل ساخت یک جنایت و نمایش احساس وفاداری میپردازد. جاستین چانگ نویسنده و منتقد روزنامه لس آنجلس تایمز نیز به مشاهده‌ی اثر استادانه‌ی بری جنکینز، «اگر خیابان بیل میتوانست حرف بزند» نشسته است و در یادداشتی، نقطه نظر و دیدگاه دقیق خود از این فیلم به اشتراک گذاشته است.

در فیلم «اگر خیابان یبل میتوانست حرف بزند» بری جنکینز که برداشتی تامل برانگیز و نشاط آور از رمان منتشر شده در سال ۱۹۷۴ جیمز بالدوین دارد، دو جوان عاشق به نام‌های تیش (کی کی لین) و فونی (استفن جیمز) خیره به یکدیگر و به دوربین نگاه میکنند. کارگردان از هر کدام آن‌ها قاب‌هایی جلونما میگیرد؛ آن‌ها به هم چشم میدوزند و ما به آن‌ها. درابتدا، سکون و سکوت فیلم کمی ناراحت کننده است؛ باید سرعتتان را کم کرده و روش دیدن‌تان را با فیلم تنظیم کنید. با مناظری بی‌پایان که گویاتر از چهره‌های انسانی هستند، سکون و سکوت کاملا بر شما غلبه میکنند.

تعداد کمی از فیلمسازان مانند بری جنکینز از شما میخواهند کاراکترهای‌شان از نزدیک مورد مداقه قرار دهید؛ کارگردانی که از زمان ساخت اولین فیلمش در سال ۲۰۰۸، «دارویی برای مالیخولیا»، نشان داده چشم‌هایی حساس دارد و نگاهش را به خوبی پرورش داده است. دو سال قبل او فیلم برنده اسکار «مهتاب» را ساخت؛ پرتره‌ای استادانه از پسری سیاه پوست که با جنسیت خود و کودکی پر از فقر و کمبودش دست و پنجه نرم میکرد. نمایشنامه تارل الوین مک‌کارنی، در دستان جنکینز به سونات سینمایی با احساسی تبدیل شد، مکاشفه‌ای درباره با جنسیت در سه پرده با ترتیب زمانی. در «اگر خیابان بیل میتواسنت حرف بزند» که داستانی رویایی و غیر خطی دارد، جنکینز از پیشرفت داستان به نفع سیالیت آن صرف نظر کرده است. در فیلمی که مرز گذشته و حال را از بین میبرد و با احتیاط  داستان را با موضوعات شخصی و سیاسی در هم می‌تند، تیش و فونی زود متوجه میشوند در محاصره شرایط کابووس‌واری هستند، همه چیز را رها کرده و در طول زمان پرسه میزنند. ساختار اندیشمندانه و درهم تنیدگی زمان، از رمان بالدوین الهام گرفته شده است، موضوعی که جنکینز بارها به آن اشاره کرده است؛ حتی یک بار با چرب زبانی عنوان کرد که یک اثر ادبی را به قالب سینمایی خودش در آورده است.

عنوان فیلم، ارجاعی است به ترانه دابیلو. سی. هندی در سال ۱۹۱۶، به نام «اندوه خیابان بیل» و همچنین اشاره‌ای دارد به بلواری نمادین در هر شهر آمریکا [نویسنده با کلمه Blues هم به غم سیاه پوستان و هم به موسیقی مخصوص آن‌ها] اشاره میکند. بنا به گفته بالدوین «خیابانی با صدای بلند» جایی که در آن سیاهپوستان کنار هم جمع شده و آزادانه با یکدیگر صحبت میکنند، به داستان‌های هم گوش میدهند، لطیفه درست میکنند و بلند از رویاها، خوشی‌ها و گِله‌های خود میگویند. در نسخه سینمایی بیل استریت، داستان در هارلم اوایل دهه ۷۰ میگذرد، محله‌ای که تیش و فونی در آن بزرگ شده بودند، و گهگاه به آپارتمان مخروبه وست ویلیج سر میزدند، جایی که مدت کمی خانه‌شان محسوب میشد.

اولین باری که کلمانتین “تیش” ریورز ۱۹ ساله و آلونزو “فونی” هانت ۲۲ ساله را ملاقات میکنیم، در حال عبور از پارکی هستند که برگ‌های خشک در سطح آن پراکنده شده است، صحنه‌ای که در ریزش فریبای رنگ‌های پاییزی توسط فیلمبردار کار، جیمز لکستون گرفته شده و با موسیقی نیکولاس بریتل دلنواز شده است. لحظه‌ای سرشار از آرامش و زیبایی که به خاطر حس هارمونی و آزادی جاری در آن جلوه‌ای از سعادتمندی است، اما در همان حال حس میکنیم این لحظه و آرامشش در حال فروپاشی است. در صحنه بعدی، دو عاشق از هم جدا میشوند و فونی متهم به آزار جنسی شده و به زندان می‌افتد. این چرخش تکان دهنده حوادث با اتفاق دیگری عمیق ترهم میشود، وقتی که تیش به فونی اطلاع میدهد به زودی پدر میشود؛ واکنش قابل درک فونی به این خبر ترکیبی است ازشگفتی، خوشحالی و اندوه است. افراد خانواده تیش، که آن‌ها هم با این خبر شوکه شده‌اند، قاطعانه از او حمیات میکنند. پدر پر سر و صدای تیش، جوزف (کولمن دومینگو)، و خواهر بزرگ و زرنگ‌اش، ارنستین (تیونا پاریس) تمام حمایت و عشق‌شان را از مادر استوار خانواده، شارون (رجینا کینگ شگفت انگیز) یادگرفته‌اند، که در هر صحنه استعدادش در دفع موقعیت‌های بالقوه استرس‌زا و ناجور را به کار می‌بندند. وقتی مادر گوشت تلخ و متعصب مذهبی فونی (با بازی قوی اُنیجوانیو الیس) در صحنه‌ای از یک گفتگوی دسته جمعی که به آرامی به جنگ و جدل تبدیل میشود، به تیشا حمله میکند، متوجه میشویم که شانون حریف آسانی نیست. قدرت بازی کینگ که چندین و چند منتقد اجرای او را از بین بازی عالی گروه بازیگران فیلم متسحق دریافت جایزه دانسته‌اند، در این است که مهربانی را همراه با قدرت و دیسیپلین بازی میکند. همچنین میتوانیم ببینیم که هر دو دختر شانون، تا چه میزان روح استقامت و بزرگواری را از او آموخته‌اند، وقتی که آن دو در کنار مادرشان به صورت خستگی ناپذیر همراه وکیل فونی (فن ویتراک) کار میکنند تا آزادی او قطعی شود.

اما «اگر خیابان بیل میتوانست حرف بزند» یک فیلم با جزییات درباره روند قانونی رسیدگی به جرم و اتهام مانند سریال «نظم و قانون» نیست و از طرفی از آن دسته فیلم‌ها هم نیست که از طریق استراتژی‌های قانونی درخشان به نتیجه‌ای خوش برسد. داستان چندین چرخش هیجان‌انگیز دارد؛ میفهمیم مدعی که یک مهاجر پورتو ریکویی به نام ویکتوریا راجرز است (امیلی ریوس) توسط افسر پلیسی (اد اسکرین) که  کینه‌ای نژادپرستانه نسبت به فونی دارد، تحت فشار قرار گرفته تا او را به عنوان مهاجم معرفی کند. اما حتی قبل از روشن شدن این موضوع خشم برانگیز هم تیشا و خانواده‌اش بی‌گناهی فونی را باور داشتند. در صحنه‌ای که با دیگر سکانس‌های خوب فیلم هماهنگ ندارد، بالدوین و جنکینز با ویکتوریا هم همدردی میکنند. جنایاتی که علیه ویکتوریا و فونی انجام شده برابر یا حتی شبیه هم نیستند، اما هر دو این جنایت‌ها با هم سیستم قضایی آمریکا را زیرسوال میبرد؛ سیستمی که علاقه کمی به کشف حقیقت یا اجرای عدالت دارد. وقتی که زوج سیاه پوست  میخواهند خانه‌ای در نیویورک اجاره کنند، رفتار دوستانه صاحباخنه یهودی پاسخ غیرمنتظره و کمیابی به قوانین است یا زمانی که زنی سیاهپوست مانند تیش پشت پیشخوانی در فروشگاهی می‌ایستد که اغلب کارمندان و مشتری‌های آن سفیدپوست هستند، ابعاد پنهان زندانی شدن فونی مشخص میشود.

اعتراف غم انگیز دوست سابق فونی، دانیل (با بازی ویران کننده برایان تایری هنری)،خلاف کار سابق، در مورد شکنجه‌های پلیس به خاطر پاپوشی که با عنوان ماشین دزدی برای او درست کرده بودند را میشنویم، و جنکینز، که با تکیه بر شجاعت و بی‌رحمی حقیقت گویی، ادبیات و فعالیت بالدوین را محافظه کارانه میداند، با ترکیب صدای روی تصویر تیش و عکس‌های مردمان آمریکایی-آفریقایی که دستگیر و مورد بدرفتاری قرار گرفتند، کل تاریخ ظلم و ستم سیستماتیک و نژادپرستانه را یادآوری میکند. این عکسها در عین اینکه بسیار کریه هستند، به طرز قابل توجهی نشان میدهند چشم و گوش جنکینز چقدر به زیبایی حساس است. همانند «مهتاب» البته با کیفیت تغزلی بیشتر و تاثیرگذارتر، «اگر خیابان بیل میتوانست حرف بزند» نشانه‌های اکسپرسیونیستی با شکوهی دارد که  یادآور آثار داگلاس سیرک است؛ کارگردان هالیوود که استادِ نشان دادن وضعیت درونی کاراکترها با استفاده از رنگ‌های شدید و ترکیب‌بندی‌های خوب است. این فیلم همچنین یادآور سبک دیگر فیلمسازانی است که خود جنکینز از تاثیر آن‌ها بر کارش آگاه است؛ افرادی مانند «کلر دنی»، «هو شیائو شین» و مخصوصا «وونگ کار-وای»؛ کارگردان هنگ کنگی که به خاطر ملودرام  رومانتیکش «در حال و هوای عشق» بسیار معروف است، به وضوح میتوان رد پای وونگ، در دقت و توجه جنکینز و لکستون برای خلق تصاویر شگفت انگیز و تاثیر کاریزماتیک آن‌ها را مشاهده کرد؛ همچنین در حلقه‌های دود سیگاری در هنگام بررسی آخرین اثر هنری‌اش، فونی را احاطه میکنند. در صحنه‌ای که فونی و تیش اولین بار با هم معاشقه میکنند هم این تاثیر نمایان است؛ همانطور که تیش (در رمان) مشاهده میکند؛ “ما یکدیگر را سخت در آغوش گرفته بودیم، انگار که ما یک جسم بودیم” و فیلم حس جاری در این صحنه کتاب را در سکانس اروتیک پرحرارتی به تصویر میکشد که در آن سازهای زهی بریتل به اوج خلسه احساسی میرسد.

اما این فیلم چیزی بیشتر از ظاهری شکوهمند است. ما مرتبا تصاویر زندگی کارگری، با همه متعلقاتش مخصوصا سینک بزرگ آشپزخانه، نمیبینیم. مرتب به ما یادآوری نمیشود با دقت نگاه کن چیزهای دیگری برای دیدن است. لذت رسمی «اگر خیابان بیل میتوانست حرف بزند» به طور ضمنی بار سیاسی دارد و این معنا ممکن است پنهانی‌ترین و رادیکال‌ترین نمایش همدردی باشد و با تدوین ضد زیبایی‌شناسی، جنکینز عاقلانه و به آرامی بینش ما را تصحیح میکند. تابش درخشان همدلی فیلمساز  متعلق به کاراکترهای آن است، او آنقدر بخشنده است که این همدلی را با ما هم تقسیم کند.

منبع: Los Angeles Times

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *