خانه / سینما و تلویزیون / نقد فیلم Fargo (فارگو)

نقد فیلم Fargo (فارگو)

با ورود سینما به دوران پست مدرن (اواخر دهه ۸۰ میلادی و اوایل دهه ۹۰ میلادی)، یکی از اولین بخش‌های سینما که دچار تغییر شد مرزهای ژانری بود. کارگردانان پست مدرن از همان ابتدا تصمیم گرفتند که نباید خود را محدود به چهارچوب‌های یک ژانر کنند و شروع به ادغام ژانرها و ابزارآلات آن‌ها برای خلق یک داستان کردند. بنابراین خیلی زود برای مثال تکنیک‌ها، ابزارآلات و موسیقی وسترن در فیلم‌های تریلر استفاده شدند و کلیشه‌های فیلم نوآر خود را در یک داستان کاملاً اکشن یافتند. این ادغام ژانری با وجود آن‌که شناخت مرزهای بین ژانر و ارتباط با مخاطب را مشکل‌تر کرد، اما به فیلمسازان آزادی بیشتری داد تا راحت‌تر بتوانند با ابزاری که در سینما وجود داشت بازی کنند و در عین‌حال پیش‌زمینه‌های ذهنی مخاطب را به چالش بگیرند؛ و در دل همین دوران بود که برادران کوئن یک داستان نوآر را با عناصر ملودرام و تکنیک‌های کمدی مخلوط کردند و فیلم «فارگو» را اکران کردند.

حرکات شخصیت گائر گریمزراد و آن‌چه که در ذهنش می‌گذرد برای مخاطب فیلم یک معمای بزرگ است و بخش اعظمی از تعلیق فیلم ناشی از وجود این شخصیت در صحنه است

داستان فیلم یک مامور بیمه خودرو در شهر فارگو را دنبال می‌کند که طی یک نقشه دو قاتل مزدور را استخدام می‌کند تا همسرش را بدزدند تا بتواند از پدرزن پولدارش به این ترتیب پول بگیرد. داستان فیلم بسیار ساده است و یک روند خطی به راحتی قابل هضم را طی می‌کند، اما قدرت برادران کوئن در نوشتن دیالوگ‌های جذاب و خلق شخصیت‌های منحصربفرد باعث می‌شود که داستان ساده فیلم بسیار قوی‌تر ظاهر شود. شخصیت‌های فیلم، بدون توجه به مدت زمانی که بر روی پرده نقره‌ای ظاهر می‌شوند، همگی مملو از تکه‌های کوچک شخصیتی هستند که باعث می‌شود تماشای آن‌ها برای مخاطب بسیار جذاب شود، زیرا با هر صحنه بخش دیگری از شخصیت آن‌ها مشخص می‌شود و دنبال کردن روند تکامل این شخصیت‌ها به تنهایی عملی سرگرم‌کننده و نیازمند تمامی حواس مخاطب است.

در کنار شخصیت‌پردازی قوی برادران کوئن، این نکته که تیم بازیگری در یک سطح قابل قبول قرار دارد نیز در جذابیت شخصیت‌های فیلم تاثیر گذاشته. تیم بازیگری متشکل از ویلیام اچ. میسی (که در نقش جری، مامور بیمه ماشین، بسیار عالی ظاهر می‌شود)، استیو بوشمی، هاروی پرسنل و جان کارول لینچ به خوبی بخش‌های مختلف شخصیت خود را درک کرده‌اند و آن را به نمایش گذاشته‌اند؛ اما دو نفر در قله‌ی این تیم قرار دارند: فرانسیس مک‌دورماند و پیتر استورمار. فرانسیس مک‌دورماند از تمامی قدرتش بعنوان یک بازیگر استفاده می‌کند تا بتواند شخصیت مارج گاندرسن را به مخاطب بشناساند و با وجود آن‌که به دلیل محدودیت‌های جسمی شخصیت مارج نمی‌تواند به راحتی حرکت کند، اما با کمک اجزای صورتش و علی‌الخصوص استفاده از چشم‌هایش تمامی احساسات و درونیات مارج را نمایش می‌دهد. اما در نقطه‌ی مقابل او پیتر استورمار قرار دارد. استورمار از تمامی قدرتش استفاده می‌کند تا درونیات شخصیت گائر گریمزراد تحت هیچ شرایطی کامل برای مخاطب آشکار نشود. حرکات این شخصیت و آن‌چه که در ذهنش می‌گذرد برای مخاطب فیلم یک معمای بزرگ است و بخش اعظمی از تعلیق فیلم ناشی از وجود این شخصیت در صحنه است. استورمار به خوبی حرکات آرام و شمرده را با حرکات سریع و حیوانی مخلوط می‌کند و با استفاده از همین تضاد بین حرکات شخصیت، به مخاطب اجازه‌ی استراحت در حضور گریمزراد را نمی‌دهد.

فارگو گواهی بر این است که جدا از دانش نوشتاری بالا، برادران کوئن دانش سینمایی بالایی نیز دارند و به خوبی می‌توانند یک فضای هماهنگ با داستانی که آن را نوشته‌اند خلق کنند

اما فیلمنامه تنها بخشی از ماندگاری فارگو است. بخش دیگری که باعث می‌شود فیلم به راحتی جای خود را در مغز مخاطب باز کند، فضاسازی فیلم است. فیلم در شهر فارگو در ایالت مینسوتا در فصل زمستان می‌گذرد، و برادران کوئن به خوبی سرمای حاضر در لوکیشن را به مخاطب منتقل می‌کنند. با استفاده از رنگ‌بندی سرد فیلم، لانگ‌شات‌هایی که خالی بودن فضای اطراف را نشان می‌دهد و ریتم کندتری نسبت به داستان‌های نوآر معمول برای داستان؛ برادران کوئن توانسته‌اند برای مخاطب سرمایی که ساکنان فارگو مدام در حال تجربه آن هستند را به ارمغان بیاورند و در اجرای آن به اندازه‌ای دقیق بودند که مخاطب به راحتی می‌تواند خود را در کنار مارج و جری و گریمزراد در آن فضای سرد بی‌رحم تصور کند.

در انتها می‌توان گفت که برادران کوئن بارها قدرت خود را بعنوان فیلمنامه‌نویس و دیالوگ‌نویسان قهار اثبات کرده‌اند؛ فیلم‌هایی مانند «گذرگاه میلر» و «بارتون فینک» باعث شده‌اند که مخاطب سینما زمانی که نام ایتان و جوئل کوئن را می‌شنود ناخودآگاه انتظار دیالوگ‌های جذاب و شخصیت‌های قدرتمند باشد؛ اما فارگو گواهی بر این است که جدا از دانش نوشتاری بالا، برادران کوئن دانش سینمایی بالایی نیز دارند و به خوبی می‌توانند یک فضای هماهنگ با داستانی که آن را نوشته‌اند خلق کنند. فارگو بدون‌شک یکی از قله‌های زندگی شغلی برادران کوئن باقی می‌ماند و یکی از فیلم‌هایی است که سینمای پست مدرن می‌تواند به آن افتخار کند.

منبع: دنیای سینما

جمع‌بندی و ارزشگذاری

کارگردانی
بازیگری
فیلمنامه
موسیقی متن
جلوه‌های ویژه

نمره منتقد

با وجود آن‌که برادران کوئن نام خود را بعنوان فیلمنامه‌نویسان قهار در سینما محکم کرده بودند، فارگو این نکته را گوشزد می‌کند که آن‌ها جدا از فیلمنامه‌نویسان، کارگردانان بسیار قابلی نیز هستند و به خوبی می‌توانند از ابزاری که سینما در اختیارشان می‌گذارد استفاده کنند

User Rating: ۳٫۷۱ ( ۴ votes)

یک نظر

  1. سپاس از نقد شما

    شخصیت گایر عجیب بود در سکانس تلویزیون خراب در کلبه کارل به تلویزیون میگوید:( لعنتی یه چیزی نشون بده انگار که مرده ) هدف از اون صحنه نشان دادن شخصیت گایر بود که بسیار کم حرف است و همانند تلویزیون سیگنال ندارد و انگار که مرده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *