نقد فیلم Dumbo (دامبو)

بازسازی انیمیشن خاطره‌انگیز دامبو و در قالب اثری لایواکشن، آن هم در روزهای که «کتاب جنگل»، «دیو و دلبر» و «میلفیسنت» در بازسازی‌ها موفق هستند و گیشه‌ها را تسخیر میکنند، چندان ریسک‌پذیر نیست، اما دیزنی چالشی مهمس را پیش‌روی خود قرار داد؛ اینکه انیمیشن مهم و موفق خود را به دست یکی از کارگردانان صاحب سبک سینما، تیم برتون بدهد. برتون که یکی از بزرگترین فانتزی‌سازهای سینما و از جمله کارگردانان صاحب سبک میباشد و موفقیت او با آثاری همچون «آلیس در سرزمین عجایب» و «سوئینی‌تاد» مثال‌زدنیست، زمانی به چالش تبدیل میشود که در کارنامه‌ی او فیلمی همچون «بتمن» دیده میشود. اینکه آیا تیم برتون با آن جهان عجیبش که انیمیشنی همچون «عروس مرده» نیز شامل آن میشود، توانایی بازسازی یک اثر خاطره‌انگیز و لذت‌بخش را دارد؟

دامبو (۲۰۱۹)

[box type=”info” align=”alignright” class=”” width=”480px”]ماجراجویانه، خانوادگی، فانتزی | ۱ ساعت و ۵۲ دقیقه | مناسب همه سنین[/box]

[box type=”info” align=”alignright” class=”” width=”480px”]کارگردان: تیم برتون | نویسندگان: ایرن کروگر، هلن ابرسون، هارولد پیرل[/box]

[box type=”info” align=”alignright” class=”” width=”480px”]بازیگران: کالین فارل، مایکل کیتون، دنی دی‌ویتو، اوا گرین، الن آرکین[/box]

فیلم «دامبو» از سال ۱۹۱۹ آغاز میشود، جایی که هولت از جنگ جهانی اول باز میگردد، جایی که او یک دست خود را در طول جنگ از دست داده و بر روی سینه‌اش نیز مدال افتخار دیده میشود. هولت که پیش از جنگ در سیرک مدیچی کار میکرد، به خانه خود باز میگردد. در بازگشت او متوجه میشود که همسرش در جریان آنفولانزای اسپانیایی درگذشته است و دو فرزندش در سیرک و نزد مکس مدیچی هستند. با بازگشت هولت به سیرک، او بار دیگر متوجه میشود که مکس با رکود و مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم میکرد و خبری از سود برای سیرک و خودش نبود و او مجبور بود تا اسب هولت را بفروش برساند، اسبی که هولت با آن، نمایش اجرا میکرد. هولت اکنون با شرایطی سخت روبرو است، جایی که همسر خود را از دست داده و باید دو فرزند خود، میلی و جویی را بزرگ کند و البته مکس نیز او را تنها نگذاشته است و به او پیشنهاد کار در ریسک همانند گذشته اما در مقام نگهدارنده حیوانات سیرک را داده است. هولت این شغل را قبول میکند و در سیرک مشغول به کار میشود. آغاز جریان اصلی داستان با حضور کارکتر خانم جامبو میباشد، فیلی که باردار است و فرزند خود را با کمک هولت به دنیا می‌آورد. اما فرزند خانم جامبو، متفاوت از سایر فیل‌هاست. هولت و مالک سیرک، مکس مدیچی متوجه میشوند که بچه فیل تازه به دنیا آمده، با گوش‌های بزرگ و چشم‌های بزرگ و آبی‌اش، بسیار متفاوت با سایر فیل‌ها میباشد. مکس از هولت میخواهد تا بچه فیلم را از دید عموم پنهان نگه دارد اما اتفاقی ناخوش‌آیند در نمایش و خنده ببیندگان حاضر در مراسم سیرک به این بچه فیل، سبب میشود تا احساسات مادرانه خانم جامبو، عاملی شود تا او به افراد حاضر در نمایش حمله‌ور شود و به سیرک و ببیندگان آسیب و ضرر وارد کند. رفتار جامبو سبب میشود تا مدیچی برای راضی نگه داشتن مردم و دور کردن هرگونه مشکلی برای سیرک و عواملش، او را بفروشد.

اکنون داستان دامبو آغاز میشود، جایی که بچه‌های هولت، میلی و جویی تصمیم میگیرند تا از دامبو نگه‌داری کنند و به او آموزش‌های لازم را بدهند، جایی که آن‌ها متوجه میشوند، دامبو بخاطر گوش‌های بزرگش، میتواند پرواز کند. پرواز دامبو که خود در شرایط سخت و با محرک ناشی از انگیزه و غریزه فعال میشود، سبب شهرت این فیل کوچک میشود و البته حضور شخصیت آنتاگونیست داستان به فیلم، جایی که ستارگان سابق تیم برتون در کنار هم جمع میشوند، تا جدیدترین فیلم تیم برتون بیش از پیش پرستاره و با کارکترهای انسانی بیشتری همراه باشد.

حقیقت امر این است که بازسازی یک اثر مناسب برای کودکان و بزرگسالان، آن هم توسط تیم برتون که با فضاسازی بسیار عجیب و غریب فیلم‌هایش شناخته میشود، ریسک بزرگی است که یا موفقیت بسیار بزرگ یا شکست ناشایسته‌ای را در سیل آثار موفق لایواکشن به همراه خواهد داشت. فیلمنامه اثر توسط ایرن کروگر نوشته شده یا بازنویسی شده است. کروگر پیش‌تر نویسنده آثار «تبدیل‌شوندگان» و «حلقه» بوده است و ترکیب این نویسنده آثار اکشن و ترسناک با تیم برتون، سبب میشود تا به شکل خودکار، دامبو به اثری با تعداد کارکترهای انسانی بیشتر و البته داستانی تیره‌ و انسانی‌تر تبدیل شود.

این دیدگاه نیز قابل ستایش است که برتون و کروگر به اثر اولیه «دامبو» وفادار باقی مانده‌اند و با فاصله گرفتن از دستکاری شدید و مهم خط‌های داستانی، اثری کاملا متفاوت همانند آن چیزی که در «میلیفسنت» دیده شده، انجام نداده‌اند

کافی‌ست تا داستان کارکتر هولت با بازی بسیار خوب «کالین فارل» را مرور کنیم؛ مردی که از جنگ بازگشته است و یک دست خود را در جنگ با نشان افتخار از دست داده است، در بازگشت او متوجه میشود که همسرش در گذشته و دو فرزندش تنها به او تکیه خواهند کرد و همچنین اسبی که دوران جوانی خود را با آن میگذراند را به جهت مشکلات سیرک از دست داده است، آیا میتوان در یک بازسازی، داستانی غم‌انگیزتر برای شروع پیدا کرد؟ بدون شک دامبو با جلوه‌های ویژه و نورپردازی پررنگ و رنگ‌بندی‌های روشن، بسیار دور از آثاری همچون سوئینی‌تاد میباشد، اما متن و فیلمنامه همچنان رگه‌هایی از اثر برتون را در خود دارد. فیلم از نقطه‌ای آغاز میشود که مخاطب کارکترهای انسانی آن را میشناسد و سپس به سراغ دامبو بعنوان شخصیت اصلی میرود، جایی که او به کمک دوستانش به آرزوی خود میرسد و البته در این مسیر، برتون یک داستان بسیار شفاف و قهرمانانه را به تصویر میکشد. هدف از ساخت اثری همچون دامبو و بازسازی آن توسط برتون بسیار شفاف و روشن است؛ تیم برتون میخواهد تا آزادی را برای حیوانات بازگرداند و اینکار را با پایان‌بندی خود نشان میدهد. فیلم پر از جلوه‌های ویژه بسیار خوب است، از طراحی شخصیت دامبو که بسیار خوب کار شده تا محیط کلی داستان که اتمسفر و فضاسازی آن، فاصله مشخصی با دیگر آثار لایواکشن بازسازی شده دیزنی دارد و مهر تیم برتون بر روی آن خورده است. شاید همان چشم‌های بزرگ و آبی دامبو و طراحی‌های پر پیچ و خم اعلامیه‌ی سیرک بزرگ دریم‌لند، نشان دهد که کارگردان این اثر همان فانتزی‌ساز معروف سینما میباشد.

فیلمنامه دامبو شباهت بسیار زیادی به اثر اولیه و انیمیشن دارد و وفاداری قابل توجه‌ای توسط نویسنده اثر کروگر دیده میشود و شاید این خود به نقطه ضعفی برای این اثر تبدیل شده است. جایی که مخاطبان فیلم دامبو، آن هم به کارگردانی برتون، با اثری کمتر تغییر یافته روبرو میشوند و فیلم شاید نه سکانس به سکانس، اما تعریف جدید و البته وسیع‌تر از انیمیشن قدیمی را ارائه میدهد. اگر این سوال مطرح شود که آیا برتون فیلم خود را با توضیحات بیشتری ارائه داده است یا به عبارتی آن را با کاکترهای انسانی خود، بسط داده است؟ باید جواب مثبت داد. دامبو اثری لایواکشن و سینمائی‌ست که از انیمیشنی ۶۴ دقیقه ای به ۱۱۲ دقیقه رسیده است، جایی که داستان‌های اضافی یا توضیحات بیشتری داده میشود که اگر بخش‌های فرعی داستانی را حذف کنیم به همان نسخه‌ای میرسیم که انیمیشن در سال‌های دور روایت کرده بود. البته این دیدگاه نیز قابل ستایش است که برتون و کروگر به اثر اولیه وفادار باقی مانده‌اند و با فاصله گرفتن از دستکاری شدید و مهم خط‌های داستانی، اثری کاملا متفاوت همانند آن چیزی که در «میلیفسنت» دیده شده، انجام نداده‌اند.

با این حال، جلوه‌های ویژه که در آثار برتون از ارزش و محوریت بسیاری برخوردار هستند، در بالاترین سطح به نمایش گذاشته شده‌اند و همچنین کارگردانی برتون نیز خوب است، جایی که حتی همان داستان‌های فرعی و غیرضروری فیلمنامه از جمله حضور کارکتر کولیت با بازی عالی «اوا گرین»، لذت‌بخش و مشاهده آن خواب‌آور یا طولانی شدن بیش از اندازه فیلم نیست. چنین سکانس‌ها و داستان‌هایی، در نمای کلی، عنصر تغییر یافته‌ی جدیدی را به فیلم اضافه نمیکند و خط داستانی همان چیزی‌ است که قبلا دیده‌ایم اما توضیح بیشتر، سبب میشود تا با محیط و داستان‌های جزئی‌تر این جهان برتونی، بیشتر آگاه شویم. تیم بازیگری فیلم دامبو، یکی از قوی‌ترین گروه‌های جمع شده در مجموع آثار تیم برتون میباشد. حضور همزمان، «دنی دی‌ویتو» و «مایکل کیتون» یادآور فیلم برتون خواهد بود و البته حضور بازیگرانی همچون اوا گرین و کالین فارل نیز فرمولی تکراری برای فیلم‌های برتون است و مجموع این گردهمایی سبب میشود تا فیلم پرستاره دامبو در بخش بازیگری، در بالاترین سطح قرار بگیرد.

جریان فیلمسازی و بازسازی دامبو در قالب لایواکشن بیان آزادی حیوانات وحشی میباشد، جایی که دامبو با کمک کارکنان سیرک مدیچی به خانه خود یعنی هند باز میگردد و با پرواز حماسی خود سلامی گرم توسط دیگر فیل‌های حیات وحش دریافت میکند. اینکه تعدادی کارکتر انسان در کنار هم تلاش کنند تا مادر دامبو، خانم جامبو را آزاد کنند و او را به همراه فرزندش به خانه واقعی‌شان فراری دهند، یکی از جنبه‌های بسیار مثبت فیلم دامبو میباشد. دامبو آزاد میشود اما بیانه‌ی برتون ادامه دارد؛ او نشان میدهد که مکس مدیچی دیگر از حیوانات حیات وحش در سیرکش استفاده نمیکند و سیرک او متشکل از انسان‌هایی است که برای خندان مردم از هنر خود استفاده میکنند و نه از حیوانات و با به بند کشیدن آن‌ها. در پایان نیز دامبو نشان میدهد که این ایده، سبب رونق قابل توجه سیرک مدیچی میشود و او مجدد آن موفقیت واقع در گذشته را بدست می‌آورد. سرنوشت شخصیت کیتون نیز به همان چیزی میرسد که لایق یک آنتاگونیست است و البته باید یادآور شد که حضور موفق مایکل کیتون در فیلم «اسپایدرمن: بازگشت به خانه» از استودیو مارول، سبب شده تا انتظار نمایش یک آنتاگونیست خوب و قابل درک و با بازی خوب را از مایکل کیتون داشته باشیم.

«دامبو» از جمله بازسازی‌های متفاوت دیزنی با کارگردانی تیم برتون میباشد. شاید نکته قابل توجه لایواکشن‌های اخیر حضور کارگردانان مشهور سینما از گای ریچی و بیل کاندون و اکنون تیم برتون باشد. کارگردانان خوبی که با تیم‌های بازیگری سطح اول خود، آثار خوب و جذابی را به تصویر میکشند. دیزنی به برتون اجازه داده است تا فضاسازی مختص خود او باشد اما کارگردان مشهور سینما که با ریشه‌های اصلی این اثر آشناست، در همکاری با کروگر ور مقام نویسنده، اثری وابسته به نسخه اولیه و “بازسازی” را به تصویر میکشد. آیا فیلمنامه دامبو فاقد هرگونه خلاقیت است؟ جواب مثبت و منفی است، مثبت از آن نظر که در نهایت به همان خط داستانی روبرو هستیم و منفی از آن نظر که برتون داستان انیمیشن را بسط بیشتری داده است و با حضور کارکترهای به مراتب بیشتر انسانی، به جلوه‌های دیگر این داستان می‌پردازد. دامبو فیلمی پر احساس است که میتوانید همراه با آن خوشحال شوید یا گریه کنید و شاید فروش این اثر بازسازی همانند کتاب جنگل نبوده باشد اما تیم برتون همچنان برتون است و در بازسازی‌ها نیز موفق ظاهر میشود و دامبو، آخرین اثر او نیز؛ دیدنی، جذاب و تجربه‌ای لذت‌بخش را به همراه می‌آورد.

منبع: دنیای سینما
حسین بوذری

حسین بوذری

سردبیر وبسایت دنیای سینما

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *